دلبستگی

نوامبر 27, 2009

«دلبستگی»‌ام را از من گرفتند

امروز حدود ساعت 7 غروب بود که به وبلاگم سر زدم دیدم با پیام فیلترینگ مواجه شدم. یهو ته دلم خالی شد. به خودم دلداری دادم و با خود گفتم حتما مثل دفعه پیش اشتباهی رخ داده و با پیگیری، وبلاگم رفع فیلتر می‌شود. به مرکز فیلترینگ اشتباه به آدرس filter@dci.ir ایمیل دادم بعد از چند ساعت ایمیل زیر برایم ارسال شد:

«آدرس دامنه اينترنتي شما از جانب مخابرات مسدود نگشته و دستور انسداد از:
» کمیته تعیین مصادیق پايگاه هاي غیر مجاز اینترنتی» ( وابسته به شوراي عالي انقلاب فرهنگي) دارد.
در صورت تمایل به اعتراض، درخواست اعتراض خود را همراه با مشخصات کامل صاحب دامنه شامل: نام و نام خانوادگی، شماره شناسنامه و محل صدور،تاریخ تولد ، نام پدر،کد ملی، آدرس دقيق پستي و شماره تلفن ثابت و همراه براي ما ايميل نماييد تا اعتراض شما به کميته ارسال گردد.
1- موضوع ايميل: نام دامنه فيلترشده
2-امکان تماس مستقيم شما با کميته مقدورنمي باشد و ما رابط شما مي باشيم.
3-فقط ايميل» filter@dci.ir «مسئول پاسخگويي به موارد فيلترينگ اينترنتي ميباشد.
3-به ايميلهاي حاوي اطلاعات ناقص، يا ارسال مشخصات اشتباه، ترتيب اثر داده نخواهد شد.
4-هرگونه تغيير در آدرس فيلتر شده يا راه اندازي دامنه جديد با محتواي قبلي، يا راه اندازي سرويس https ، تخلف محسوب ميگردد.
5-پاسخ شما از طريق ايميل يا تلفنتان به شما اعلام ميگردد و به علت حجم بالاي کاري، بررسي مجدد و جواب اعتراض شما وقت گير بوده، لذا از ارسال ايميلهاي تکراري خودداري فرماييد.
6- متن ايميل شما بايد بصورت فارسي (و يا در يك فايل (word نگاشته و ارسال گردد.
7- جهت بررسي حتما بايد سايت شما قابل مشاهده و در دسترس باشد و در صورت down بودن وب سايتتان نوبت شما باطل گشته و اعتراض شما رسيدگي نميگردد.
با احترام واحد فیلترینگ مخابرات
»

به زودی در آدرس جدید شروع به نوشتن می‌کنم از شما دوستان هم تقاضا می‌کنم که لینک آدرس جدید را قرار دهید. فقط امیدوارم به کمک دوستانم بتوانم آرشیو وبلاگم را به آنجا منتقل کنم. این وبلاگ تعطیل نشده و روزی که امکان فعالیت مجدد در آن بدون فیلتر فراهم آید به اینجا برخواهم گشت.

Advertisements

ژوئن 30, 2009

[…]

Filed under: جامعه,سانسور,شخصی — سینا ر @ 9:26 ق.ظ.
Tags:

«سانسور مانند شيطان، وجود خود را از راه تلاش براي اقناع ما به وجود نداشتنش ثابت مي‌كند.»
ژان ژاك بروشيه
هفته‌اي پيشتر بود كه محمد باقر قاليباف در تلويزيون رسمي ايران حاضر شد، تسليتي به خانواده كشته‌شدگان حوادث اخير در تهران گفت و با اشاره به حضور خياباني معترضان به نتيجه انتخابات، دانستن را حق مردم دانست. تحليل و حتي چه بسا روخواني سخنان شهردار تهران توسط يك روزنامه‌نگار و در يك روزنامه اما در اين زمانه به نظر نمي‌رسد كه مجاز باشد و چه بسا فراتر از مرزهاي نانوشته قانون و منافع ملي قلمداد شود بنابراين بگذاريد از اين بحث‌ها بگذريم و به موضوعي بپردازيم كه چندان مرتبط با حال و هواي امروز ما نيست.

1- سخن ما بر سر سانسور است. اگر حكومت، خود يك «شر لازم» است و نه بيشتر، چگونه مي‌توان از وجاهت «سانسور» توسط حكومت سخن گفت؟ طنز غريبي است كه حكومت كه خود يك «شر لازم» است، براي تحكيم پايه‌هاي خود به سانسور مبادرت ورزد كه همانا «شري غير لازم» است. گويي صفتي به نام «كنجكاوي» براي حاكمان «لازم» است و براي رعايا «غيرلازم». حاكمان مي‌خواهند از جزئي‌ترين مولفه‌هاي زندگي شهروندان- يا به بيان بهتر رعايا- باخبر باشند و بدانند كه در اندروني خانه آنها نيز چه مي‌گذرد و با اين حال آيا حق كنجكاوي را براي شهروندان نبايد به رسميت شناخت؟ تصور كنيد حكومتي را كه به شهروندان خود بي‌اعتماد است و ذره‌بين بر زندگي آنها مي‌گذارد و با اين حال تقاضاي آن دارد كه شهروندان به او اعتماد داشته باشند و با ذره‌بين رفتارهايش را زير نظر نگرفته باشند. هرچقدر كه اين تصور دور از ذهن است، سانسور و وجاهت آن نيز ناپذيرفتني است. حكومت‌ها اما آنگاهي كه فراموش مي‌كنند صرفا يك «شر لازم» هستند و براي خود رسالت هدايت بر مي‌گزينند و چسبندگي‌ها به قدرت افزايش مي‌يابد، جاي پاي سانسور نيز گشوده مي‌شود. آنچنان كه يك جزوه پروتستان عليه دربار در سده هجدهم يا يك بيانيه جمهوريخواهانه در زمان ناپلئون سوم يا يك سخن منتقدانه در شوروي استالين مشمول سانسور و حذف مي‌شد و كميسر براي لويي چهاردهم مي‌نوشت: «كتابخانه و چاپخانه… دين، دولت، اخلاق و آرامش خانواده را به خطر مي‌اندازند.» تيغ «مادام گيوتين» در فرانسه روبسپير انقلابي را نيز نشانه مي‌گيرد آنگاهي كه انقلاب «برابري، برادري و آزادي» در مسير تثبيت قرار مي‌گيرد و سروكله سانسور دوباره پيدا مي‌شود.
2- سانسورچي‌ها و حكومت‌هاي سانسور اما چه بسا كه خود را آزادترين حكومت‌ها هم بدانند و نقاب برچهره خود بيفكنند. آنچنان‌كه ناپلئون در 1806 اعلام كرد كه كمترين سانسوري در فرانسه وجود ندارد و گويي كه پليس او نبود كه هر روز روي كتب چاپ شده، سانسور مطلوب خود را اعمال مي‌كرد و بي‌محابا قيچي به دست مي‌برد و كتابي‌با عنوان «تاريخ بناپارت» را به «يادداشت‌هايي در مورد تاريخ مبارزات ناپلئون كبير» تغيير نام مي‌داد. ناپلئون را البته لفظ «سانسور» خوش نمي‌آمد و اين واژه با طبع او سازگار نبود و بنابراين چنين برقع بر سانسور مي‌كشيد: «هدف من آن است كه آزادي تام در چاپ داشته باشيم، هيچ مزاحمتي بر آن فراهم نكنيم، به منع آثار وقيح يا مايل به ايجاد دردسر از كشور اكتفا كنيم… پرسشي كه بايد بكنيم اين است : آيا اين اثر مي‌تواند عواطف را بيدار كند، جناح‌هايي را شكل دهد يا دردسرهايي در كشور پيدا كند؟»
.
نقل از روزنامه اعتماد ملی است، امیدوارم این مقاله باعث توقیف این روزنامه ارزشمند در این برهوت نشود.

پ ن: این ترکیب آزار دهنده […] در کشور ما معنی سانسور در نشریات را می‌دهد، یعنی چیزهایی که اقتدارگرایان دوست نداند مردم بدانند! گفتم بهتر است همین را به عنوان تیتر انتخاب کنم وقتی همه چیز شامل […] می‌شود!

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.