دلبستگی

نوامبر 26, 2009

چاره‌اش دعوت به روسپیگری نیست…

Filed under: اعتقاد,جامعه — سینا ر @ 2:42 ب.ظ.
Tags: ,

چند وقت پیش در وبلاگم پیرامون ازدواج موقت مطالبی را نوشته بودم که هنوزم که هنوز است موتورهای جستجو عاشقان ازدواج موقت را به وبلاگم روانه می‌کنند! و البته دوستداران صنعت پ*ورنو را! به همین دلیل و به دلیل کامنتهای مشمئز کننده‌ای که گاهی برای پست مذکور می‌گذارند تصمیم گرفته بودم دیگر در این باره ننویسم. اما ما یک ضرب‌المثل داریم در زبان خودمان که می‌گوید «سعی می‌کنم حرف نزنم اما تک و پهلویم بحرف میاد»
بعد از این ماجراهای تجاوز دسته‌جمعی آقایان به این فکر افتاده‌اند که مشکل جنسی در کشور وجود دارد و افاضاتی نموده‌اند، آقای علی مطهری نماینده مردم تهران و همینطور رئیس اداره آموزش و پرورش شهر تهران به طور جداگانه اعلام کرده‌اند که دختران و پسران از دوران دبیرستان و از سن 15 سالگی ازدواج موقت کنند.
اینبار نه قصد برسی علمی این موضوع را دارم نه برسی مذهبی؛ فقط از دید شخصی در این جامعه به این قضیه نگاه می‌کنم.از دید کسی که تمام دوران زندگی‌اش را در بین طبقه متوسط جامعه ایران گذرانده‌ است.
به برسی این موضوع با ذکر یک مثال می‌پردازم. تصور کنید یک دختر در سن 26 سالگی تصمیم به ازدواج دائم می‌گیرد و فرضا این دختر از نوجوانی یعنی همان 15 سالگی مدنظر آقایان شروع می‌کند به ازدواج موقت و در این 11 سال قطعا اگر نگویم با هزاران نفر با صدها نفر سکس می‌کند.
یک سوال ساده. این دختر با یازده سال تجربه سکس قبل از ازدواج با صدها مرد چه چیز جدیدی برای شوهرش دارد؟؟ اصلا دیگر کجای شوهرش برایش تازگی دارد؟! او که همه چیز را قبلا تجربه کرده. چه خاطراتی از دوران جوانی و نوجوانی دارد برای فرزندانش تعریف کند؟! آیا باید از تجربه سکس‌های شیرین و شرعی‌‌اش برای فرزندانش بگوید؟!
البته شاید یک چیز داشته باشد، قطعا با پول سکه‌هایی که برای هر بار سکس(ببخشید ازدواج موقت) به عنوان مهریه می‌گیرد می‌تواند برای فرزندش یک ماشین بخرد! شاید یک راه دیگر بماند اینکه فرزندانش را از 13 سالگی به سکس(ازدواج موقت) سرگرم سازد تا سوال بی‌مورد در مورد گذشته پدر و مادر نپرسند! اصلا چه ایرادی دارد برای اینکه این مشکل برطرف شود بیایید نوزادان را از بدو تولد به ازدواج موقت سوق دهیم.
آقایان عادت کرده‌اند هرگاه توان حل مشکلی را ندارند صورت مسئله را پاک می‌کنند.
اوایل که می‌خواستند مدینه فاضله بسازند و اصلا دختر و پسر با هم حرف نزنند تا جهنم نروند!‌ چه دختر پسرهایی که ندیده به عقد هم در آمدند و بدبخت شدند. و چه آدمهایی که به جرم حرف زدن و دوستی با جنس مخالف کتک خوردند و تحقیر شدند و حالا هم که می‌خواهند آزادی مطلق جنسی را از سن 15 سالگی در کشور رواج دهند! یک نوجوان پانزده ساله که علی‌الاصول دغدغه اصلی‌اش باید درس و مدرسه‌اش باشد بیاید بنشیند با همسالانش از تجربه‌ رابطه‌های شگفت انگیز جنسی‌اش با آدمهای مختلف بگوید! چه شود این جامعه.
آقایان؛بیایید یکبار هم که شده در این جامعه همه چیز را همانطور که هست به رسمیت بشناسیم. بیایید باور کنیم در این جامعه روسپگیری وجود دارد. سکس قبل از ازدواج وجود دارد. عشق وجود دارد. دوستی معمولی هم وجود دارد. هیچکدامشان را حذف نکنیم برای هرکدامشان بستر مناسبش را فراهم کنیم. بگذاریم آدمها خودشان بد و خوبشان را تشخیص دهند. بیایید برای هر مشکلی راه حل خودش را پیش‌بینی کنیم. اگر در در ملاء عام و در خیابان به زن و دختر مردم تجاوز دسته جمعی می‌کنند این مشکل با ازدواج موقت دخترکان معصوم 15 ساله دبیرستانی برطرف نمی‌شود آقای مطهری!‌ شاید اگر هم کیشان شما می‌گذاشتند طرح خانه عفاف در دوران اصلاحات عملی می‌شد دیگر این مشکل پیش نمی‌آمد. آنجا هم شما هرچقدر دلتان می‌خواست آن آدمها را برای هم صیغه می‌کردید و ثواب می‌بردید!
باور کنید همه نیاز به جنس مخالف داریم اما چاره‌اش دعوت نوجوانان به روسپیگری نیست.

Advertisements

اوت 16, 2009

حمله و گاز گرفتن در دفتر روزنامه اعتماد ملی و شیوه‌های مقابله

بعد از مدتها دوباره به طنز نوشتن آوردنمان. بعد بگویید این‌ها بدند خشن هستند و از این حرفها. بچه های به این خوبی! ببین چطور استعداد آدم را شکوفا می‌کنند.
در اخبار خواندم برادران عزیز اعلام رسمی کرده‌ بودند که روز شنبه به روزنامه اعتمادملی حمله می‌کنیم. در ضمن اعلامیه‌های هم در نماز جمعه تهران با همین مضمون بین نمازگزاران پخش شده که متن این اعلامیه بدست ما رسیده است. ما هم آنرا انتشار می‌دهیم.
به نام خدا
برداران و خوهران عزیز
اکنون به یاری غیرسبزتان نیاز مندیم.
امروز روزنامه اعتماد ملی پایگاه اصلی دشمن به خصوص بی‌بی‌سی جهان خوار شده است. ما طی یک تصمیم کاملا خودسرانه تصمیم گرفتیم به این روزنامه حمله کنیم و اعضا و کارکنان مزدور آن را گاز بگیریم. از یکایک شما عزیزان که این توانایی را در خود می‌بینند که بتوانند گازهایی بگیرند که تا اعماق ته دشمن را سوراخ کند و پوشالی بودن قدرت استکبار را نمایان سازد عاجزانه درخواست داریم که به ما ببیوندند. البته از آنجا که یک عده از کارکنان این روزنامه ممکن است از بانوان باشند و از آنجا که مردها نمی‌توانند زبانم لال رویم به دیفال بانوان را گاز بگیرند چون یک عمل ضد ارزشی به حساب می‌آید ما به یک عده بانوی مبارز هم نیاز داریم که تحت هدایت خانم… وظیفه خطیر و ارزشی «حمله» را برای «دفاع» از ارزشها بر عهده بگیرند.
با تشکر جمعیت کاملا خودسر دفاع از ارزشها

البته ما بسیار سعی کردیم ببینیم که این جمعیت خود سر را چه کسی سازماندهی می‌کند که بعد از چند پرسش یکی از مسئولان به صورت کاملا محترمانه ما گفتند به شما ربطی ندارد و اینها کاملا خودسر هستند حتی در حدی خودسرند که به ما هم ربطی ندارد.
در نتیجه ما بیخیال شدیم و تصمیم گرفتیم شیوه‌های حمله احتمالی را بررسی کنیم. تا بچه‌های اعتمادملی حواسشان جمع باشد و آسیب نبینند.
فرض کنید مثلا یکی از کارکنان نشسته و دارد صفحات روزنامه را می‌بندد و اصلا هم حواسش به دور برش نیست و شعارهای برداران خودسر او را از خواب غفلت بیدار نمی‌کند. به نظرتان کجایش را باید گاز گرفت تا زودتر از خواب غفلت بیدار شود؟
جان؟! چی گفتید؟!‌
بستگی دارد؟
واقعا که بی‌ادب هستید! امیدوارم به زودی حمله خودسرانه‌ای به شما صورت بگیرد تا درس عبرتی برای شما و اربابان استکباریتان شود.
خب دیگر از شما سوال نمی‌کنم و خودم موضوع را به تنهایی بررسی می‌کنم، به هر حال با توجه به شرایطی که ذکر شد و کمینی که در مورد صفحه آرا شده بود، یکی از برادران یا خواهران مهاجم خودش را به او می‌رساند و طی یک حمله غافلگیرانه بر روی فرد مذکور می‌پرد و گردن او را گاز می‌گیرد!
(در اینجا به علت جلوگیری از سو استفاده دشمان رئیس فریاد می‌زند!‌‌ آهای مگه نگفته بودم گردن مَردن گاز نگیرید. فقط جاهایی که مورد اخلاقی نداره) که در این لحظه فرد مذکور بلافاصله گردن را رها می‌کند و به سمت انگشتان می‌آید چون آلت جرم انگشت است و با انگشتش داشته صفحه روزنامه جهانخوار را می‌بسته. در نتیجه به صورت همزمان 3 انگشت را گاز می‌گیرد. حمله کننده یک لحظه برای اولین بار در طول زندگیش فکر می‌کند و در دلش می‌گوید کاش می‌توانسم مغز او را گاز بگیرم چون آلت اصلی جرم مغز است نه انگشت! در ضمن معلوم نیست که این انگشتش را کجاها مالیده و معلوم نیست چقدر کثیف است. خدا کند مریض نشوم.
این یک مدل از حمله‌های احتمالی بود، و حالا با توجه به شرایط ما یکسری نکات ایمنی را برای جلوگیری از آسیب دیدگی مطرح می‌کنیم. به بچه‌های اعتماد ملی توصیه می‌کنیم از دستکشهای ضخیم استفاده کنند و از آنجا که این گروها کاملا سر خود هستند و ممکن است حتی به حرف رئیس هم گوش ندهند در نتیجه شما بهتر است از گردن خودتان هم محافظت کنید. اصلا چه اشکالی دارید مدتی از این محافظ گردنهای آرتروز ببنیدید؟ هان؟! اگر واقعا ریگی در کفشتان نیست و جیره خوار آمریکا و انگلیس و فرانسه و آلمان و ایتالیا و استرالیا و نروژ و سوئد و جزایر فارو و آفریقای جنوبی و ایرلند شمالی و سریلانکا و مالزی و نپال و مکزیک و فنلاند و دیگر کشورهای دشمن نیستید اینکار را بکنید.
به خصوص اگر می‌خواهید نشان دهید که خیلی بچه‌های خوبی هستید از محافظ گردن‌های کشور دوست و برادر چین استفاده کنید و موبایل نوکیا بخرید و دعا کنید تیم ملی روسیه به جام‌جهانی برود! اگر اینکار ها را کردید احتمال حمله و گازگرفتکی و به طبع آن آسیب دیدگی به شدت کاهش می‌یابد.
باشد تا همه به راه راست هدایت شویم.

پ‌ن1:ظاهرا نیروی انتظامی مانع اینکار شده، امیدوارم همیشه این اتفاق میفتاد و بیفتد.
پ‌ن : 5،6 روزی نیستم؛‌ میروم هواخوری، مواظب وبلاگم باشید!

ژوئن 30, 2009

[…]

Filed under: جامعه,سانسور,شخصی — سینا ر @ 9:26 ق.ظ.
Tags:

«سانسور مانند شيطان، وجود خود را از راه تلاش براي اقناع ما به وجود نداشتنش ثابت مي‌كند.»
ژان ژاك بروشيه
هفته‌اي پيشتر بود كه محمد باقر قاليباف در تلويزيون رسمي ايران حاضر شد، تسليتي به خانواده كشته‌شدگان حوادث اخير در تهران گفت و با اشاره به حضور خياباني معترضان به نتيجه انتخابات، دانستن را حق مردم دانست. تحليل و حتي چه بسا روخواني سخنان شهردار تهران توسط يك روزنامه‌نگار و در يك روزنامه اما در اين زمانه به نظر نمي‌رسد كه مجاز باشد و چه بسا فراتر از مرزهاي نانوشته قانون و منافع ملي قلمداد شود بنابراين بگذاريد از اين بحث‌ها بگذريم و به موضوعي بپردازيم كه چندان مرتبط با حال و هواي امروز ما نيست.

1- سخن ما بر سر سانسور است. اگر حكومت، خود يك «شر لازم» است و نه بيشتر، چگونه مي‌توان از وجاهت «سانسور» توسط حكومت سخن گفت؟ طنز غريبي است كه حكومت كه خود يك «شر لازم» است، براي تحكيم پايه‌هاي خود به سانسور مبادرت ورزد كه همانا «شري غير لازم» است. گويي صفتي به نام «كنجكاوي» براي حاكمان «لازم» است و براي رعايا «غيرلازم». حاكمان مي‌خواهند از جزئي‌ترين مولفه‌هاي زندگي شهروندان- يا به بيان بهتر رعايا- باخبر باشند و بدانند كه در اندروني خانه آنها نيز چه مي‌گذرد و با اين حال آيا حق كنجكاوي را براي شهروندان نبايد به رسميت شناخت؟ تصور كنيد حكومتي را كه به شهروندان خود بي‌اعتماد است و ذره‌بين بر زندگي آنها مي‌گذارد و با اين حال تقاضاي آن دارد كه شهروندان به او اعتماد داشته باشند و با ذره‌بين رفتارهايش را زير نظر نگرفته باشند. هرچقدر كه اين تصور دور از ذهن است، سانسور و وجاهت آن نيز ناپذيرفتني است. حكومت‌ها اما آنگاهي كه فراموش مي‌كنند صرفا يك «شر لازم» هستند و براي خود رسالت هدايت بر مي‌گزينند و چسبندگي‌ها به قدرت افزايش مي‌يابد، جاي پاي سانسور نيز گشوده مي‌شود. آنچنان كه يك جزوه پروتستان عليه دربار در سده هجدهم يا يك بيانيه جمهوريخواهانه در زمان ناپلئون سوم يا يك سخن منتقدانه در شوروي استالين مشمول سانسور و حذف مي‌شد و كميسر براي لويي چهاردهم مي‌نوشت: «كتابخانه و چاپخانه… دين، دولت، اخلاق و آرامش خانواده را به خطر مي‌اندازند.» تيغ «مادام گيوتين» در فرانسه روبسپير انقلابي را نيز نشانه مي‌گيرد آنگاهي كه انقلاب «برابري، برادري و آزادي» در مسير تثبيت قرار مي‌گيرد و سروكله سانسور دوباره پيدا مي‌شود.
2- سانسورچي‌ها و حكومت‌هاي سانسور اما چه بسا كه خود را آزادترين حكومت‌ها هم بدانند و نقاب برچهره خود بيفكنند. آنچنان‌كه ناپلئون در 1806 اعلام كرد كه كمترين سانسوري در فرانسه وجود ندارد و گويي كه پليس او نبود كه هر روز روي كتب چاپ شده، سانسور مطلوب خود را اعمال مي‌كرد و بي‌محابا قيچي به دست مي‌برد و كتابي‌با عنوان «تاريخ بناپارت» را به «يادداشت‌هايي در مورد تاريخ مبارزات ناپلئون كبير» تغيير نام مي‌داد. ناپلئون را البته لفظ «سانسور» خوش نمي‌آمد و اين واژه با طبع او سازگار نبود و بنابراين چنين برقع بر سانسور مي‌كشيد: «هدف من آن است كه آزادي تام در چاپ داشته باشيم، هيچ مزاحمتي بر آن فراهم نكنيم، به منع آثار وقيح يا مايل به ايجاد دردسر از كشور اكتفا كنيم… پرسشي كه بايد بكنيم اين است : آيا اين اثر مي‌تواند عواطف را بيدار كند، جناح‌هايي را شكل دهد يا دردسرهايي در كشور پيدا كند؟»
.
نقل از روزنامه اعتماد ملی است، امیدوارم این مقاله باعث توقیف این روزنامه ارزشمند در این برهوت نشود.

پ ن: این ترکیب آزار دهنده […] در کشور ما معنی سانسور در نشریات را می‌دهد، یعنی چیزهایی که اقتدارگرایان دوست نداند مردم بدانند! گفتم بهتر است همین را به عنوان تیتر انتخاب کنم وقتی همه چیز شامل […] می‌شود!

آوریل 29, 2009

انتخابات را تحریم کنیم؟

اینروزها ما که مدافع میرحسین موسوی هستیم باید به سوالهای گوناگونی پاسخ دهیم، شاید یکی این سوالها این باشد، چرا مهدی کروبی نه؟ مهمترین دلیل نوشته قبلی من و اندکی انتقاد از مهدی‌کروبی پاسخ به همین سوال تکراری بود، اما به مذاق بسیاری از دوستان حقیقی و مجازی‌ام خوش نیامد و من نیز به همه قول دادم و می‌دهم که تا پایان انتخابات کلامی در انتقاد از مهدی کروبی ننویسم که به قول بزرگان اصلاحات، گلایه‌ها را بگذاریم برای بعد.
اما دومین مسئله‌ای که وجود دارد، مسئله تحریمیان است؛ گروه تحریمی را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد:
1) تحریم کننده آگاه
2)تحریم کننده ناآگاه
گروه اول که شامل عده‌ای از آگاهان سیاسی است که از ناراستی اصلاح‌طلبان دلزده شده‌اند، هرچند که اکنون بسیاری از این افراد به این نتیجه رسیده‌اند که باید شرکت کرد و رای داد تا بتوان حداقل‌ها را حفظ کرد. متاسفانه جمعیت گروه » تحریم کننده آگاه» اگرچه در دنیای مجازی زیاد است اما در جامعه چندان زیاد نیست که اگر بود اوضاع میهن چنین نبود.
به هر حال پاسخ من به این گروه این است: برای برون رفت از وضع موجود و تغییر سه راه در پیش رو داریم؛ 1)انقلاب 2)حمله خارجی 3)اصلاحات
برای آنها که طرفدار راه اول هستند؛ خواندن کتاب قلعه حیوانات جرج اُرول را پیشنهاد می‌کنم و همین بس که انقلاب راه به دموکراسی نمی‌برد.
با گروه دوم هیچ سخنی ندارم، چون قطعن هیچ ایرانی میهن دوستی تاب حمله بیگانه به کشور را نخواهد داشت و اگر کسی از ته دل موافق آن باشد(که من تاکنون موردی ندیده‌ام) چنین کسی قلبش برای ایران نمی‌تپد و به قول پرفسور حسابی هر ایرانی که قلبش برای ایران نتپد همان بهتر که اصلن نتپد!
پس نتیجه می‌گیرم که تنها راه، ماندن و رای دادن است. به کالبد خسته و رنجور اصلاحات روحی دمیدن است و انتخاب من در این برهه از زمان بدودن هیچ تردیدی مهندس میرحسین موسوی است. تا بتوان با نفسی مسیحایی مرده اصلاحات را زنده کرد و اینبار فریاد زد اصلاحات زنده است، زنده باد اصلاحات.
اما گروه دوم، «تحریم کننده ناآگاه» هستند؛ گروهی که بدون هیچ بینش سیاسی ساز تحریم را کوک می‌کنند. و متاسفانه تعداشان کم هم نیست. در خوشبینانه‌ترین حالت، این گروه، آگاهی سیاسی خود را از شبکه‌های ماهواره‌ای کسب می‌کنند و با تحلیل‌های آب دوغ خیاری این رسانه‌ها(اگر بتوان نام رسانه را بر آنها نهاد) و یا تحلیل‌های سیاسی راننده‌های خطی(با تمام احترامی که برای این قشر قائلم و می‌دانم که انسان آگاه نیز در بین آنها وجود دارد) اطرافیانشان را نیز به سمت تحریم سوق می‌دهند.
سوال اصلی این گروه این است؛ چرا باید در انتخابات شرکت کنیم؟ ما می‌توانیم با عدم شرکت نظام را از مشروعیت خارج کنیم.
و پاسخ من این است؛
با عدم شرکت حدود 50 در صد مردم در انتخابات سوم تیر 84 شما چهار سال فرصت داشتید اهدافتان را به ثمر برسانید، یعنی فرصت داشتید به قول خودتان نظام را از مشروعیت بندازید! چه کردید؟
و پاسخ دوم:
فرض کنید که ایده شما موفق شد و بیشتر از 70 درصد مردم انتخابات را تحریم کردند، شما که حتی اصلاح‌طلبان پیشرو(مثل دکتر معین) را در چهارچوب این نظام پاسخگوی اهداف خود نمی‌بینید و به همه کس بدبینید، چطور می‌توانید به این نظام اعتماد کنید که بپذیرد و علنی اعلام کند که 70 درصد انتخابات را تحریم کردند، هیچگاه با خود فکر نمی‌کنید که اگر اینهمه صداقت وجود داشته باشد که تعداد تحریم‌کندگان به درستی اعلام شود، شاید امید به اصلاح نیز باشد؟
بار دیگر به کسانی که قصد تحریم دارند می‌گویم که هوشیار باشید که فردا باید در پیشگاه تاریخ و فرزندانتان پاسخگو باشید؛ هوشیار باشید که اگر وضع موجود ادامه یابد میهن در خطر تندروی‌ها است. آگاه باشید که اگر متحد نشویم و موجی مانند دوم خرداد راه نیندازیم اصلاحات شکست می‌خورد و باید چهار سال دیگر وضع موجود را تحمل کنیم که البته اگر تن نحیف میهنمان و آزادی خواهانمان تاب آنرا داشته باشد.
باید هر نفر دست در دست هم ستادی برای میرحسین موسوی باشیم تا بتوانیم در مقابل موج سنگین تبلیغات صدا و سیما برای احمدی‌‌نژاد دوام بیاوریم. اگر با میرحسین مشکل دارید بدانید که ما به میرحسین رای نمی‌دهیم ما به تدوام اصلاحات رای می‌دهیم.
گرچه شب تاریک است، دل قوی دار سحر نزدیک است.

فوریه 7, 2009

خاتمی-موسوی بازی دو سر برد

با توجه به شرایط پیچیده انتخابات ایران و عدم وجود کاندیدای حزبی و مستقل، تحول‌خواهان ایران مجبورند که از گزینه‌های موجود برای تغییر شرایط انسداد سیاسی در ایران استفاده کنند.
از این‌رو گروهی از تحول‌خواهان به سمت کاندیدایی رفتند که توان پیروزی و قابلیت تایید صلاحیت شدن از سوی شورای نگهبان را داشته باشد. با وجود جوّ خفقان و به علت عدم وجود رسانه‌ی مستقل و تاثیر‌گذار و در نتیجه ناآگاهی سیاسی مردم، تنها کاندیدایی که امکان تغییرات حداقلی در شرایط فعلی ایران را داشت، کسی نبود جز سیدمحمد خاتمی.
تحول‌خواهان از طریق وبسایت‌ها، روزنامه‌ها، تریبون‌های معدود و محدود و البته وبلاگ‌نویسان و همینطور ایجاد کمپینی تاثیرگذار موسوم به موج‌سوم تلاشی را برای دعوت از سیدمحمد‌ خاتمی برای کاندیداتوری ایجاد کردند در حالی که فضای غالب آنروزها مبنی بر عدم قطعی کاندیداتوری ایشان بود اما کار به جایی رسید که موج‌ها توانستند سید محمدخاتمی را قانع کنند که در انتخابات حضوری فعال داشتند باشند، تا جایی که ایشان اعلام کردند بین من و میرحسین موسوی قطعا یک‌نفر کاندیدا خواهد شد.
تا اینجای کار بسیاری از اصلاح‌طلبان ایران بسیار خرسند بودند زیرا یک بازی دو سر برد برای تحول‌خواهان ایران رقم خورده بود. البته خیلی‌ها این حرف را حضور قطعی سیدمحمد خاتمی پنداشتند، اما کم‌کم به نظر رسید اینبار برخلاف همیشه گویا حضور مرد خاموش سیاست ایران یعنی میرحسین‌ موسوی نسبتا جدی‌تر از گذشته است.
در این زمان بسیاری از سیاسیون باتجربه ایران از جمله عزت‌الله‌سحابی جهت حمایت را از سمت خاتمی به سوی موسوی برگرداند، در ادامه خاتمی نیز بارها و بارها اعلام کرد که مایل نیست در انتخابات حضور یابد چون نمی‌گذراند او کار کند. اما با توجه به قولی که به مردم ایران داده برخلاف میل‌ باطنی در صورت عدم حضور میرحسین حضور می‌یابد.
این پیام‌های خاتمی نیز فعالان سیاسی را به این نتیجه رساند که با توجه به حساسیت زیادی که روی سیدمحمد خاتمی وجود دارد بهتر است که میرحسین بیاید. و حتما خاتمی شرایط موجود را بهتر لمس کرده و می‌داند که نمی‌تواند. بنابراین حمایت‌ها از مرد خاموش افزایش یافت. وبسایت کلمه فعال‌تر از قبل شد و میر‌حسین طی مصاحبه‌ای با این وبسیات سیاسیت‌های عوام‌فریبانه‌ محمود احمدی‌نژاد را زیر سوال برد و گمانه‌زنی‌ها مبنی براین‌که شاید اینبار میرحسین برخلاف همیشه بیاید قوت یافت.
خوشبختانه خبرهایی هم هست مبنی براینکه میرحسین در حال راه‌اندازی ستادهای انتخاباتی خود می‌باشد. این خبر را باید به فال نیک گرفت، چون میرحسین خط‌ مشی اصلاحی واضحی دارد، علاوه بر آن شخصیتی بسیار قاطع می‌باشد و همینطور در بیین توده‌های خاموش آرای بسیاری دارد و علاوه بر آن امکان تخریب وی از سوی ماشین تخریب تمامیت‌خواهان و همینطور اپوزیسیون توخالی(صدای آمریکا و غیره) کمتر وجود دارد. به همه‌ی اینها حمایت بی‌دریغ سیدمحمد خاتمی از میرحسین را هم باید اضافه کرد و اینکه خاتمی بزرگورانه تنها سرمایه‌اش یعنی پشتوانه‌ مردمی و اعتبار و آبروی خویش را برای میرحسین خرج کرده و خواهد کرد. قطعا طرفداران خاتمی پشت سر میرحسین قرار می‌گیرند و این دو موج به هم می‌پیوندد و قدرت آنها ببشتر می‌شود و سدها را در هم خواهد شکست.
بنابراین باید به حرکت هوشمندانه اصلاح‌طلبان در این دوره بسیار خوشبین بود و این نکته را هم فراموش نکرد که اگر حضور خاتمی در انتخابات برای اصلاح‌طلبان یک برد به حساب بیاید، حضور میرحسین در انتخابات یک برد «قاطع» خواهد بود.
گرچه شب تاریک است
دل قوی دار
سحر نزدیک است

ژانویه 20, 2009

احتمال شکست تمامیت‌خواهان در پروژه حذف فردوسی‌پور

Filed under: وبلاگستان,جامعه,سیاسی — سینا ر @ 11:06 ب.ظ.
Tags: , ,

با توجه به موج حمایت وسیعی که در سطح وبلاگستان فارسی از عادل فردوسی‌پور صورت گرفته بود، پروژه اخلال در سیستم SMS برنامه 90 که توسط مخابرات صورت گرفت برگ دیگری را به سود عادل‌فردوسی‌پور رقم زد و باعث محبوبیت بیشتر عادل شده است. این موضوع ورق را کاملا به سود عادل و هوادارانش برگردانده و احتمال شکست تمامیت‌خواهان در پروژه حذف فردوسی‌پور نزدیک است. به نظر می‌رسد مسدود شدن SMS نود در برنامه دیشب یکی دیگر از ابزارهایی بود که رئیس‌فدراسیون فوتبال تهدید کرده بود که می‌تواند به وسیله آنها 90 را تحت فشار قرار دهد. اما در نهایت خود این موضوع باعث عظیم‌تر شدن موج حمایتی مردم شد.
هرچند که اگر فضای سیاسی کشور باز نشود این محبوبیت دیر یا زود برای عادل دردسرساز خواهد شد.
وبلاگ دلبستگی افتخار دارد که جز اولین گروه وبلاگهایی بود که توانست در راه‌اندازی جو حمایت از عادل با پُست: از برنامه 90 و عادل فردوسی‌پور دفاع کنیم ، نقش خود را ایفا کند، تنها در کمتر از 24 ساعت، ارجاع بیش از 200 کاربر «فقط» از طریق موتورهای جستجو به پست اخیر و همینطور بیش از 50 کامنت(اغلب در حمایت از برنامه 90) برای پست مذکور؛ نشانه حساسیت مردم فوتبال‌دوست ایران به موضوع برنامه 90 است. من از تمام کسانی که به دعوت اینجانب احترام گذشته و با کامنت گذاشتن و یا لینک دادن این مطلب حمایت خود را از عادل‌فردوسی‌پور نشان دادند تشکر می‌کنم. در همین راستا طوماری برای حمایت از 90 و عادل ایجاد شده که با امضای آن می‌توان یک حرکت نمادین مثبت را انجام داد. یادمان باشد کار ما هنوز تمام نشده و باید تا وقتی که برنامه نود به روال عادی خود برنگشته(نه این جو گریه‌آوری که دیشب وجود داشت) این فضای حمایتی را ادامه دهیم.
به این علت که مسئولان رده بالا دوست ندارند به خاطر این موضوع هزینه زیادی پرداخت کنند، با علنی شدن و رسانه‌ای شدن این موضوع قطعا سر این قضیه کوتاه خواهند آمد و بیش از این در مقابل خواست مردم ایستادگی نمی‌کنند چون می‌دانند به تبع آن رای مردم را نیز در انتخابات از دست خواهند داد!‌ و این چیزی است که آنها به هیچ بهایی حاضر به از دست دادن آن نیستند.
در بعضی وبلاگها خواندم که دیشب محمد‌صالح‌علاء هنرمند توانا و مجری دوست‌داشتنی برنامه‌ی دو قدم مانده به صبح که از شبکه چهار سیما پخش می‌شود در هنگام خداحافظی، برنامه خویش را به عادل فردوسی‌پور تقدیم کرده است. این کار نمادین بسیار ارزشمند نه ‌تنها حمایت از عادل بود یک «نه»‌ بزرگ به تمامیت‌خواهان نیز بشمار می‌رفت که قصد دارند اندک صداهای آزاد داخل کشور را خفه کنند.
فقط در پایان یک آرزو و حسرت!
کاش مردم ایران در مقابل سیاست هم اینقدر حساس بودند آنگاه شاهد این‌همه عوام‌فریبی سیاسی نبودیم.
پی نوشت 3 بهمن: ‌سرعت کامنت‌هایی که برای دو پست اخیر من گذاشته می‌شود بسیار بیشتز از سرعت من برای چک کردن آن‌هاست. بطوریکه موفق نشده‌ام همه‌ی آنها را بخوانم! بالطبع فرصت پاسخگویی به کامنتها را هم ندارم. اگر به کامنتهای سوالی پاسخ نمی‌دهم بر من ببخشید. تاکنون در مدت 3 روز بیش از 140 کامنت در حمایت از عادل فردوسی‌پور چاپ شده است و بیشتر از 600 ارجاع تنها از طریق search کلمات «عادل فردوسی پور»‌ «برنامه 90» و کلمات متشابه ارجاع به پست اول من داشته است.

ژانویه 18, 2009

از برنامه 90 و عادل فردوسی‌پور دفاع کنیم

Filed under: جامعه,سیاسی — سینا ر @ 3:36 ب.ظ.
Tags: , , , ,

ؙ?ایت از عادل فردوسی‌پور
مثل همیشه، خبر به همین سادگی اعلام می‌شود؛ تحريم برنامه‌ي تلويزيوني90 اعلام رسمي شد!
مخصوصا که در توضیح خبر می‌خوانیم که باشگاه‌های استقلال و پرسپولیس دوربین 90 را تحریم کرده‌اند. این هم اندرفواید باشگاه‌های دولتی برای دولت!
البته با توجه به شخصیت مدیران مربیان و بازیکنان این دو تیم بعید بود که در صورت خصوصی بودن باشگاه‌ها هم اوضاع فرقی با آنچه پیش آمده می‌داشت.
آگاه باشید این مبارزه با اندک آزادی و انسانیت باقی‌مانده ماست. این مبارزه با تنها نهاد صدای آزاد ورزش ایران است. برنامه محبوب 90 اگر به اینجا رسیده که این‌همه طرفدار دارد به اینجا رسیده که همگان معتقدند بر روند پیشرفت فوتبال ایران تاثیر مثبت دارد، فقط و فقط به یک علت است.
صداقت، صراحت و نقد بی‌پروای مسئولان خطاکار.
کاملا واضح بود که عوام‌فریبان تاب حقیقت را ندارند و به مبارزه با 90 بر می‌خیزند. و این آخرین نهاد آزادی را هم فتح یا نابود می‌کنند! و حال که به خاطر حُسن وجود عادل‌فردوسی‌پور موفق به فتح آن نشده‌اند کمر به نابودی آن بسته‌اند.
مبرهن بود که پوپولیست‌ها فقط در صورت نبود رسانه‌های مستقل به اهدافشان می‌رسند پس این سانه‌ها یا باید با آنها باشند یا اصلا نباشند.
حالا آقایان عزمشان را جزم کرده‌اند که یا 90 را تسخیر کنند یا عادل را حذف کنند. اما مشکلی که برای آنها وجود دارد محبوبیت عادل فردسی‌پور است، عادل با صراحت و صداقت و علمی که دارد توانسته از بسیاری از قهرمانان پوشالی کشورمان محبوبیت بیشتری کسب کند و اگر مردم نخواهند آنها نمی‌توانند عادل را کنار بزنند. تا امروز عادل وظیفه‌اش را به نحو احسن انجام داد، از این به بعد نوبت ماست؛ نوبت همه آنهایی که ادعا دارند عادل را قبول دارند. نوبت آن است که پشت 90 و عادل بایستیم. به نظر من نیاز به یک موج اجتماعی قوی دارد تا بتوان در مقابل این خواسته تمامیت‌خواهان ایستادگی کرد. باور کنید اهمیت این موضوع کمتر از موضوع تغییر نام خلیج فارس نیست. هرکس رسانه‌ای دارد صدایی دارد که شنیده می‌شود باید طرفداری و حمایت خود را از برنامه 90 و شخص عادل‌ فردوسی‌پور نشان دهد این موضوع نه سیاسی است نه اجتماعی! نه خطری برای کسی دارد و نه دردسری! فقط کافی است حمایت خود را از عادل فردوسی‌پور نشان دهید، به هر نحو ممکن.
می‌توانید از طریق یاهو یا sms یا ایمیل یا پیام دادن در روزنامه‌های ورزشی و سیاسی؛ به دوستانتان و به مردم خبر دهید که کمر به قتل 90 بسته‌اند آنهم به گناه صداقت! گناهی که اینروزها تاوان سنگینی دارد.
مطمئن باشید اگر امروز از عادل دفاع نکنیم مجبوریم فردا فوتبال ایرانی را کثیف‌تر از آنچه که هست تحمل کنیم.
نیاز است همه آنهایی که دستی بر قلم و دستی بر ورزش دارند سکوت را بشکنند.
پینوشت 3 بهمن: ‌سرعت کامنت‌هایی که برای دو پست اخیر من گذاشته می‌شود بسیار بیشتز از سرعت من برای چک کردن آن‌هاست. بطوریکه موفق نشده‌ام همه‌ی آنها را بخوانم! بالطبع فرصت پاسخگویی به کامنتها را هم ندارم. اگر به کامنتهای سوالی پاسخ نمی‌دهم بر من ببخشید. تاکنون در مدت 3 روز بیش از 140 کامنت در حمایت از عادل فردوسی‌پور چاپ شده است و بیشتر از 600 ارجاع تنها از طریق search کلمات «عادل فردوسی پور»‌ «برنامه 90» و کلمات متشابه ارجاع به پست اول من داشته است.
مطلب تحلیلی جدید وبلاگ‌دلبستگی در همین رابطه:
احتمال شکست تمامیت‌خواهان در پروژه حذف فردوسی‌پور نزدیک است

كربكندي :حذف برنامه نود فقط راه را براي متخلفين فوتبال بازتر مي‌كند
آذري: با محدود شدن برنامه اي كه حقيقت را مي گويد مخالفيم
حاج رضايي: در فوتبال آلوده حضور 90 اتفاق خجسته است
ذوالفقارنسب: فدراسيون به جاي تلويزيون كادر خودش را كنترل كند!

طومار اینترنتی حمایت از عادل فردوسی‌پور

دسامبر 22, 2008

يك سوال از مكتب‌ها و فلسفه‌های غیر الهی موجود در دنیا

Filed under: اعتقاد,جامعه — سینا ر @ 10:43 ق.ظ.

تصور کنید کنید یک مادر 86 ساله داریم که دچار فراموشی شده‌ است، و همانند یک کودک به مراقبت نیاز دارد، و شما قرار است در سال مدت مشخصی را برای مراقیت از این مادر اختصاص دهید. این مادر نه شما را می‌شناسد و نه محبتهای عاشقانه‌ای که در حقش می‌کنید در خاطرش می‌ماند، بسیار به او محبت می‌کنی و او شما را با کسان دیگر اشتباه می‌گیرد و وقتی می‌خواهد تشکر کند نام کسان دیگر را بزبان می‌آورد، و حتی هر از چند گاهی که کلافه و ناراحت باشد، در جواب محبتهایتان پرخاش نیز می‌کند.
با این حساب، اگر شما به او محبت هم نکنید و با او بدرفتاری کنید او فردایش همه چیز را فراموش می‌کند و دقیقا طوری رفتار می‌کند که فردای روزی که به او محبت کرده‌اید رفتار کرده بود. اگر به او غذای خوب بدهید یا بد، فرقی به حال او نمی‌کند، چرا که او چند ساعت بعد همه چیز را از خاطر می‌برد. اگر تجربه مراقبت از چنین مادر یا مادر بزرگی را داشته باشید، می‌توانید درک کنید که گاهی اوقات چقدر از این اوضاع، کلافه، خسته و عصبی می‌شوید، چون حتی گاهی آزادی شما نیز سلب می‌شود. حال سوال من این است… نظر مکاتبی را که ادعا می‌کنند فکر همه بخشهای زندگی بشر را کرده‌اند و الگوی زندگی مناسب برای بشر را ارائه داده‌اند در این مورد چیست؟ ادامه نگهداری با عشق این مادر، یا …
اگر پاسخ مکاتب مورد نظر شما ادامه نگهداری است لطفا پاسخ دهید که چه فایده‌ای می‌تواند برای انسان داشته باشد؟

پ ن1: دوست عزیزی در کامنتی گفته است که با طرح این مبحث قصد اثبات حقانیت پنج تن آل عبا را داشته‌ام!‌ باید بگویم که آنقدر شجاعت دارم که اگر هدفم چنین بود به طور صریح بیان می‌کردم، و پستم را با آیه‌ای از قرآن یا سخنی از بزرگان دین آغاز می‌کردم، و یا نقلی از سایر کتب دینی. سوالم را خطاب به مکاتب مادی پرسیده‌ام که کسی برایم حدیث و روایت ذکر نکند و هر چه می‌داند از خود بگوید نه آنکه نقل سخن.
لطفا به پاسخی که به کامنتها می‌دهم دقت کنید و مرا به موضوعی که یک‌بار پاسخ داده‌ام 2 بار ننوازید!

پ ن2:ظاهرا در بعضي موارد خلط مبحث ايجاد شده، بايد به صراحت اعلام كنم كه به هيچ‌وجه معتقد نیستم که فقط انسانهای دیندار می‌توانند به اخلاقیات پایبند باشند. اتفاقا اینروزها آدمهای به ظاهر دیندار بسیاری را می‌بینیم که هیچ اعتباری به اخلاقیات نمی‌گذارند!
نکته این که پست من صرفا در موضوع اخلاقیات نمی‌گنجد، چون عملی است که از لحلط اخلاقیات هم می‌تواند درست باشد و هم غلط(در پاسخ به یکی از کامنتها شرح داده‌ام). لطفا به این نکته دقت کنید.

دسامبر 2, 2008

چرا جامعه بی‌قانون عزیزی‌ها و نیکبخت‌ها را محاکمه نمی‌کند

حال آدم از اين آدم‌های کثیف ورزش و به‌خصوص فوتبال، به‌هم می‌خورد. حال آدم از این جامعه توده‌وار و خواب‌زده به‌هم می‌خورد.
‌هر روز خبر عجیبی می‌شنوی یک روز خدادادعزیزی، حماسه‌ساز ملبورن(!) به‌طور وحشیانه‌ای به قاسم‌محمدی(خبرنگار) حمله می‌کند و خبرنگار بی‌نوا را تا حد مرگ کتک می‌زند، «جامعه» بی‌قانون کاری به خداداد ندارد چرا که آدم معروفی است. خوب معلوم است وقتی «قانون‌جامعه» به دلیل شهرت پشت یک نفر باشد چه خبر خواهد شد، نتیجه‌اش می‌شود که خداداد‌‌ عزیزی بعد از این اقدام وحشیانه که به هیچ‌وجه در شان یک انسان و چه بسا بسیاری از حیوانات هم نیست با غرور خاصی پشت تریبون‌های صدا و سیما قرار می‌گیرد و از اقدام بی‌شرمانه خود، دفاع می‌کند. و معلوم نیست در این صحنه‌ي درگیری نیروهای انتظامی کجا بودند(لابد در حین مبارزه با بدحجابی).
و البته به نظرم قاسم‌محمدی خیلی اشتباه کرد که رضایت داد، با اینکه حکم جلب عزیزی در دستانش بود. چه اشکالی داشت اگر عزیزی مزه زندان را می‌چشید شاید در آنجا واقعا می‌فهمید که «هیچی» نیست.
روز دیگر این فوتبال بی‌حیثیت نیکبحت‌واحدی را به این علت که پر‌‌طرفدار است از مجازاتِ بازیچه قراردادن آبروی تیم‌ملی و ملت ایران معاف می‌کند و مورد بخشش قرار می‌دهد. این برخورد این پیام را به جامعه ساطع می‌کند که «هرکاری دوست داشتی بکن فقط کافی است خوش‌تیپ باشی و خوش لباس. تا دختر، پسرها دوستت داشته باشند!»
روز بعدتری مدیر‌عامل باشگاه پرسپولیس با آن «ژست عوام‌فریبانه همیشگی‌اش» پشت دوربین 90 ظاهر می‌شود و از آزادی مطبوعات ورزشی انتقاد می‌کند و از نامه‌ای به یکی از اربابانش(وزیر ارشاد اسلامی) برای مهار آزادی مطبوعات ورزشی خبر می‌دهد. که به عقیده وی آزادی زیادی‌اش بدرد نمی‌خورد، من باز هم به این فکر می‌افتم که چرا عوام‌فریب‌ها این‌قدر از مطبوعات‌ آزاد می‌ترسند. و البته این فرد همان کسی است که در دفاع از فحش‌های رکیکی که هواداران خشمگین پرسپولیس به مسعود مرادی(داور میدان) پرتاب کرده بودند، گفته بود هر عملی را عکس‌العملی است. البته چند هفته بعد که تیم تحت مدیریت وی نتایج ضعیفی کسب کرد، از سوی تماشگران عکس‌‌العمل‌هایی از عملش را دریافت کرد!‌ البته که تا نتیجه حرف‌هایی که یقین دارم قلب مرادی را خدشه‌دار کرده بود را کامل بگیرد، اندکی دیگر زمان لازم است.
روزگار بدی شده، شده است دوران قهرمانان پوشالی که در فضای لمپنیستی و توده‌واری شدید جامعه شده‌اند قهرمان.‌ کسانی نظیر همین عزیزی، نیکبخت و خیلی از فوتبالیست‌های دیگر، شاید چیزی حدود 90 درصد فوتبالیست‌های لیگ برتری بله از هر 10 نفر 9 نفر! و حتی خیلی از مربیان. در رشته‌های دیگر هم کم نیستند، کسانی همچون حسین‌ رضازاده و علی‌رضا دبیر، خادم ها و خیلی‌های دیگر… . البته هستند معدود هادی ساعی ها که هنوز شرافتشان را حفظ کرده‌اند و… اما.
و اما چقدر جای خالی تختی بزرگ در این عصر خالی است. که زندگی‌اش سرشار است از غرور و عزت و سرفرازی. به راستی اگر تختی در این عصر بود این جامعه «توده» و «سر در لاک» می‌توانست کشفش کند؟ آيا باز هم نیکبخت‌ها و عزیزی‌ها از تختی محبوب‌تر بودند؟ اگر چنین بود چه بهتر که تختی در عصر ما نیست این درد را تحمل کند. این توده‌‌واری و عوام‌زدگی شدید فقط در ورزش نیست، این را در بسیاری موارد دیگر می‌بینیم وقتی آدمی مثل نجف‌زاده(خبرنگار صدا و سیما) که همه شرافتش را فدای یک لقمه نان می‌کند یا فیلم دهنمکی با آن پیشینه‌اش این چنین معروف و محبوب می‌شوند(این‌ها مشت بودند نشانه‌ی خروار) همه نشان از بیماری حاد عوام‌زدگی در جامعه می‌دهد و این‌ها راه را برای شهرت یافتن و محبوبیت لمپن‌ها آماده می‌کند.

نوامبر 28, 2008

مسموميت غذايي گسترده در دانشگاه شيراز

غذاي مسموم سلف‌سرويس دانشگاه‌شیراز باعث مسمويت شديد دانشجويان اين دانشگاه شده است. گفتني طي روزهاي اخير بيش از 100 دانشجو به مرکز درمانی دانشگاه مراجعه كرده‌اند، این در حالی است که بسیاری از مسموم شدگان به مراکز پزشکی دیگر رجوع می‌کنند و به هیچ وجه آمار دقیقی از مسموم‌شدگان وجود ندارد. این اولین‌باری نیست که سهل‌انگاری مسئولین دانشگاههای کشور سلامت جسم و روح دانشجویان را به خطر انداخته است، شاید ضروری است جناب احمدی‌نژاد که ادعای نجات مردم ستمدیده جهان را دارد اندکی هم به فکر سلامت فرزندان ستمدیده این مرز‌و‌‌بوم باشد که بدون هیچ چشم داشتی از نظام، تنها به فکر کسب علمند و گرفتن یک وعده غذای «سالم» که حق‌شان است. چه میدانم، شاید تهیه غذایی که آدم را نکشد انتظار زیادی باشد که دانشجویان از مسئولان دانشگاه داشته باشند.
امیدوارم حداقل این یک‌بار برخورد مناسبی با خاطیان صورت گیرد، تا تسکینی باشد بر این شکنجه روحی و جسمی که این چند روزه بچه های بیگناه دانشگاه شیراز تحمل کردند. گزارش خبرنامه دانشگاه امیرکبیر را در این رابطه در زیر بخوانید لازم به ذکر است که همه‌ي لینکهای مرتبط با این خبر فیلتر است و هیچ خبرگزاری رسمی تا لحظه ارسال این پست خبر را منعکس نکرده است!
تجمع دانشجویان دانشگاه شیراز در پی مسمویت بیش از صد دانشجوخبرنامه امیرکبیر: پس از آنکه در روزهای دوشنبه و سه‌شنبه بیش از صد نفر از دانشجویان دانشگاه‌شیراز در اثر استفاده از غذای دانشگاه مسموم شدند عصر روز گذشته (چهارشنبه)دانشجویان دانشگاه شیراز در اعتراض به این مساله و سایر مشکلات دانشگاه، در سلف مرکزی دانشگاه تجمع کردند.
گرچه آمار درستی از تعداد مسمومین در دست نیست اما دانشجویان در مراجعه به نزدیکترین مرکز درمانی به خوابگاه دانشگاه(بیمارستان نمازی) پی برده‌اند که بیش از صد نفر در اثر استفاده از غذای دانشگاه مسموم و به درمانگاه مراجعه کرده‌اند که متاسفانه حال تعدادی از آن ها در وضعیت نامناسبی قرار دارد و دچار اسهال خونی شده اند.
در ابتدای تجمع دیروز، دانشجویان که تعدادشان به ۲۰۰ نفر می رسید و از اتفاقات رخ داده و عدم پاسخگویی مسئولین دانشگاه به شدت عصبانی بودند از خوردن غذا خودداری کردند و ظرف های غذا و میز و صندلی های سلف را به زمین کوبیدند و با سر دادن شعارهایی اعتراضات خود را بیان کردند. پس از گذشت حدود نیم ساعت از آغاز تجمع دکتر کارپرورفر معاون دانشجویی دانشگاه وارد جمع دانشجویان شد، اما نکته جالب این بود که همچون همیشه کارپرورفر همراه با تعدادی از دانشجویان بسیجی و شبه امنیتی که محافظ و بادیگارد او به شمار می روند در میان دانشجویان حاضر شد که این مساله با اعتراض دانشجویان همراه بود. کارپرورفر رئیس کمیته انضباطی دانشگاه و از عوامل اصلی برخوردهای اخیر با فعالین سیاسی- دانشجویی دانشگاه شیراز است که با دادن امتیازهای مختلف به دانشجویان بسیجی و شبه امنیتی به سختی از سوی آنها تحت حمایت است.
با حضور کارپرورفر دانشجویان با سر دادن شعارهایی همچون « کارپرور بی عرضه استعفا، استعفا»، «دانشجو می میرد ذلت نمی پذیرد» و «کارپرور، کارپرور، استعفا استعفا » خواستار استعفای او شدند.
در ادامه کارپرور تحت حمایت نیروهای بسیجی که از لحظه حضور او مداوم بر تعدادشان افزوده می شد، توانست در میان دانشجویان قرار گیرد و با آنها صحبت کند. او با ویروسی خواندن بیماری و رفع مسئولیت از خود اعلام کرد که غذای دانشگاه هیچ مشکلی نداشته که این مساله باعث اعتراض شدید دانشجویان شد و تعدادی از آنها با نشان دادن گواهی های پزشکی که در آن بیماری دانشجویان مسمومیت غذایی شدید ذکر شده بود دروغگویی کارپرورفر را اثبات کردند و خواستار پاسخگویی و استعفای او شدند.
در حالی که هر لحظه بر تعداد دانشجویان افزوده می شد و دانشجویان مصرانه خواستار استعفای او بودند تعدادی از همان دانشجویان بسیجی و محافظین او با حمله به سایر دانشجویان و ایجاد سر و صدا و زد و خورد باعث درگیری بین دانشجویان شدند. در این میان یکی از دانشجویان بسیجی به نام کریمی که سابقه ای طولانی در حمایت از مسئولان دانشگاه و برخورد با دانشجویان معترض در جریان تجمعات قبلی دانشگاه شیراز دارد با درخواست برکناری پیمانکار غذا مسئولیت را از کارپرورفر سلب و از او حمایت کرد که این مساله با اعتراض شدید دانشجویان همراه شد. به گزاش خبرنامه امیرکبیر، یکی از دانشجوین معترض در مخالفت با این سخنان اعلام کرد که کارپرورفر باید استعفا دهد، در غیر اینصورت دانشجویان معترض رسما در دادگاه از او شکایت خواهند کرد که این صحبت ها به شدت مورد تشویق قرار گرفت.سرانجام پس از رد و بدل شدن صحبت های زیادی بین دانشجویان و کارپرورفر، دانشجویان اعلام کردند که هرگز از درخواست خود منصرف نخواهند شد و در روزهای آینده به تجمع خود ادامه خواهند داد.

صفحهٔ بعد »

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.