دلبستگی

سپتامبر 9, 2009

مباحثه‌ای پیرامون اعترافات تلویزیونی اخیر

Filed under: انتخابات 88,سیاسی — سینا ر @ 4:23 ب.ظ.

بعد از مطلبی که از دکتر صادق زیباکلام با عنوان بعد از اعترافات در وب‌سایت قطار گذاشتم، دوست و برادر عزیزم جناب » مصطفی» نقدی دوستانه را به تفکر من وارد نمود که قصد دارم پاسخی به او بدهم که شاید در این گفت و گو اندکی هم بیاموزم. مطلب دکتر زیبا کلام پیرامون این موضوع بود که اعترافات در دادگاه را نمایشی می‌خواند.
در ابتدا با کسب اجازه از جنباب مصطفی بخش‌هایی از کامنت او را نقل می‌کنم.
« ببين دلبستگي جان اين عطريان فر تو بازداشت گفت زمان شاه مارو كتك ميزدند خفن ولي ما حس ميكرديم روحيمون داره قوي ميشه و اصلا از مواضعمون كوتاه نمي اومديم فك ميكرديم اون زمان تو زندان عمار وياسريم و … اما الان هيچي حس نميكنيم الان شرمساريم شرمنده ايم كه اينجوريه…ببين دلبستگي جان من سياسي بحث نميكنم دارم درون اين ادما رو بهت نشون ميدم اينا الان به هيچي عقيده ندارن به اون ارمان اصلاحات عقيده ندارن چون فهميدن تو خالي هست الان دلشون خالي از اعتقاد و عقيده است دارن وا ميرن يكي پس از ديگري…ابطحي كه معلوم بود اونجوري حرف ميزنه چون قبل زندان هم مخالف موسوي بود…يكم تو فكر كن ببين اگه كسي اعتقاد داشته باشه كه اين نظام داره دروغ ميگه تقلب شده اينجوري مياد جلو دوربينها ميگه غلط كردم؟يعني يكي از اين ادما همون كله گنده هاي اصلاحات جرات نداشت روي حرف خودش بايسته جلو اون همه دوربين و خبر نگار داخلي خارجي بگه شما غلط ميكنين كه مار رو گرفتين!…من شخصا اعتقادم بر اينه كه اين ها اين ابطحي حجاريان داشتن غلط فكر ميكردن در مورد نظام و تقلب و … الان چون درونشون خاليه و همش بازيه سياسي بوده براشون ديگه از اينجا به بعد نميتونن به بازي تقلب ادامه بدن و گيم آور شدن…»» اون بالا گفتم خوشم مياد كم نميارين برا اين بود كه به نظر من بعضيا ميدونن كه تقلب نشده ولي باز هم ادا در ميارن و بعضيا هم الكي خودشون و به مظلوم واقع شدن ميزنن برام جاي تعجبه كه چرا يه موضوع رو از همه ذواياش نميبينيم چرا حرفهاي عطريانفر ابطحي حجاريان برامون مهم نيست فقط به خاطر اينكه تو دادگاه گفته شده هر چي باشه رد ميكنيم…»
دوست و برادر عزیزم کلامت را خواندم. آنهم نه یک بار که چند بار، گفتم شاید کلامت حق باشد و نکند من در این ماه رمضان از کنار کلام حق بی‌اعتنا بگذرم. گفتم نکند من بر راه غلط گام بر می‌دارم و بر راه غلط خویش اصرار می‌ورزم. به حرفهایت و به حرفهایم فکر کردم. همه داده‌هایم را کنار هم گذاشتم. از خود پرسیدم چرا نباید به حرفهای اصلاح‌طلبان پشیمان شده اعتماد کنم؟ راستش را بخواهی هر چه بیشتر فکر کردم گیج‌تر شدم!
آخر می‌دانی، این تاریخ لعنتی بد چیزی است!‌ بدجور آدم را بدبین می‌کند. قصه وبلاگ نویسان یادت هست؟ معمارزاده و مطلبی و افشاری و چند نفر دیگر را می‌گویم. همانها که آمدند اعتراف کردند و بعد از مدتی در بیرون زندان و بعضی حتی درون زندان گفتند که این حرفها تحت فشار و شکنجه بوده. و جناب شاهرودی هم کمیته‌ای تشکیل داد و حقیقت مشخص شد. و حالا تنها فرقی که آن بچه‌ها کرده‌اند این است که رادیکال تر از قبل شده‌اند.
برادر خوبم؛
عباس عبدی را که حتمن می‌شناسی؛ همان اصلاح طلب پیشرو را می‌گویم که کلی کیهان و صدا و سیما بر علیه‌اش مطلب پخش می‌کند. یادت هست وقتی اعتراف کرد و در صدا و سیما پخش شد؟ عزت سحابی را چطور؟ کیان تاجبخش، رامین جهانبگلو… حتمن تو هم مثل من الان خیلی‌‌ها را در ذهن داری. با بیشتر اینها که اسم بردم از لحاظ فکر و عقیده بسیار تفاوت دارم بین اینها فقط سحابی را قبول داشتم و دارم. می‌دانی دوست من. این تاریخ لعنتی بدجوری مرا بدبین کرده. با خودم فکر می‌کنم چطور ممکن است یک نفر 30 سال بر یک عقیده باشد ناگهان در زندان ظرف مدت 60 روز تغییر کند و بعد از آنکه از زندان آمده دوباره برگردد به آن افکار قبلی‌اش مثل عبدی مثل سحابی مثل بچه‌های وبلاگ نویس مثل تاج‌بخشی که الان قرار است دوباره اعتراف کند! برادرم بیا گاهی، فقط گاهی! پیش خودمان فکر کنیم که نکند شاید، فقط شاید! در زندانها خبری از فشار روحی و جسمی باشد. این «شاید» لعنتی خیلی هم بی‌سابقه نیست. همین تاریخ 10-12 سال اخیر را ببینیم فقط. اکثریت مراجع تقلید هم که گفته‌اند اعتراف در زندان فاقد اعتبار است.
حالا از این بحث هم بگذریم. از تو خواهش کرده بودم که بیا یکبار هم که شده با توجه به تاریخ فکر کنی که «شاید» ممکن است در زندان خبری هم از فشار و شکنجه باشد برای اعترافات. دیدم بی‌انصافی است اگر من هم یکبار مثل تو فکر نکنم و از دید تو به قضیه نگاه نکنم.
فرض را بر این می‌گذاریم که که یک فعال سیاسی مثل عطریانفر که بیش از 30 سال فعالیت سیاسی داشته به طور ناگهانی در 60 روز تغییر کند.
در همان کامنت در مباحثه‌‌ای که داشتیم گفتم شما بر این معتقدید که دوستان اصلاح طلب با استدلال و حرف و سند به این تحول عظیم فکری رسیده‌اند. گفتم حتمن استدلال علمی قوی و با ریشه‌ای وجود داشته که آدمی مثل حجاریان به این نتیجه علمی رسیده که تئوری ماکس وبر غلط علمی است.
خب من همانجا از شما پرسیدم چرا یک برنامه تلویزیونی در یک ساعت پرمخاطب نمی‌گذارند تا آن استدلال‌های عمیقی که توانست حجاریان را متقاعد کند که از لحاظ فکری اشتباه می‌کرده را برای مردم و دیگر فعالان سیاسی پخش کنند تا همگان از این گمراهی و ضلالت به در آیند. اینگونه نه دیگر حکومت مجبور است فرزند شهید بهشتی را بازداشت کند و نه مجبور است جلوی صدای نوه‌ی امام را بگیرد و نه مجبور است بیانیه‌های تند و تیز خواهر شهیدان باکری را مقابل خود بیند و دلخوری همسر شهید رجایی. دیگر نه کیهان مجبور می‌شود به فرزند شهید مطهری حمله کند. و نه حکومت مجبور است با دلخوری مراجع تقلید و روحانیون بزرگ قم نظیر آیات جوادی آملی و استادی مواجه شود. و نه حتی مجبور می‌شدند جلوی برگزاری مراسم بزرگداشت آیت الله طالقانی را بعد از 30 سال بگیرند.
من چیز زیادی نخواستم برادر عزیزم. گفتم اگر استدلال، حجاریان و ابطحی و عطریانفر را در هم شکست و نه زور!‌ بیایید این استدلال را برای همه بیان کنید تا همگان متنبه شوند و دیگر این همه به نظام هزینه وارد نشود.

پ ن: از تمام عزیزان عاجزانه خواهش می‌کنم اگر قصد شرکت در بحث را دارید به یکدیگر توهین نکنید و منطقی و دوستانه صحبت کنید. بیایید از همینجا تمرین کنیم تحمل نظرات مخالف خودمان را

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.