دلبستگی

مارس 26, 2009

نوبت اتحاد اصلاح‌طلبان است؛ پشت سر میرحسین قرار بگیریم

سرانجام تکلیف کاندیدای اصلاح‌طلبان مشخص شد، خاتمی از رقابت کنار رفت تا مفهوم سیاست اخلاقی را به همه مخالفان و موافقانش بفهماند.
هنوز زمزمه‌های سیاست ورزان فرصت طلب روزاندیش و روزی‌اندیش و اهانت‌هایشان به «خاتمی بزرگ» در گوشمان هست.
آنها که خاتمی را شیفته قدرت می‌دانستند و حرکتهای هوشمندانه او را بازی انتخاباتی نامیدند و آنها که خاتمی را عمله نظام می‌نامیدند و بیان می‌کردند که آمده است دوباره دریچه تخلیه خشم ملت شود. و چه آنها که از اساس منش او را نمی‌پسنیدند. در هر صورت خاتمی رفت تا به قول استاد بهنود تراژدی دیگری را در تاریخ ایران رقم بزند.
تراژدی تلخی که شاید چاره‌ای جز آن نبود؛ و خاتمی هوشمندانه به استقبالش رفت و چه خوب که ما نیز هوشیار باشیم و نگذاریم که نا امیدی رفتن خاتمی بر ما غلبه کند. نباید اشتباه تاریخی دیگری را رقم بزنیم.
نگارنده این سطور قبل از اعلام کاندیداتوری خاتمی بارها و بارها با نوشتن مقالات گوناگون حمایت مطلق خود را از سیدمحمد خاتمی اعلام کرده و اظهار داشته بودم که تنها راه نجات میهن حضور ایشان است. اما امروز روز دیگری است.
در مقاله‌ای با عنوان خاتمی-موسوی بازی دو سر برد که درست 2 روز قبل از اعلام کاندیداتوری خاتمی نوشته بودم، بیان کردم که نباید او را به زور وارد عرصه کرد و با توجه به خط و نشان کشیدن‌های آشکار و پنهان نهادهای قدرت و حتی تهدید به ترور خاتمی توسط روزنامه کیهان و دیگر مشکلات و با توجه به حمایت خاتمی از موسوی، شرح دادم که با وجود کارشکنی‌ نهادهای قدرت که در مقابل خاتمی می‌ایستند و موسوی -حداقل در آغاز کار- با این مشکلات مواجه نخواهد شد ایشان می‌تواند چهره کارآمدتری باشد.
اما صفحه‌های تاریخ سیاست ایران طور دیگری رقم خورد و به علت تعلل میرحسین خاتمی آمد.
تکلیف همه تحول‌خواهان روشن شده بود و همه پشت خاتمی ایستادیم تا اقتدارگرایان را به زانو در بیاوریم، هرچند که نگرانی‌های فردای پیروزی همچنان وجود داشت و می‌دانستیم خاتمی شخصی نیست که «بخواهد» بازی اقتدارگرایان را برهم بزند. اما هرچه بود مطمئن بودیم دوران خاتمی بهتر از دوران «فریب» خواهد بود.
اما باز هم بازی سیاست، برگ جدیدی را رو کرد و این بار نخست‌وزیر اصلاح‌طلب وارد عرصه شد و معلم اخلاق همانطور که وعده کرده بود در نامه‌ای خطاب به ملت به نفع میرحسین کنار رفت.
ما ماندیم با شوک نبودن خاتمی؛
ما ماندیم که چه کنیم، و شاید هنوز خیلی‌ها در شوک هستند. هنوز در بعضی از وبسایت‌ها و در بعضی محافل می‌شنوم که عده‌ای می‌گویند رای ما فقط خاتمی بوده و دیگر به کسی رای نمی‌دهیم، عده‌ای می‌گویند رای خود را به نام خاتمی به صندوق می‌اندازیم، و برخی گزینه‌ای غیر از میرحسین را انتخاب کرده‌ یا می‌کنند.
باید هوشیار باشیم و بپذیریم که کار سیاست مطلق و صد در صدی نیست، باید از حرکت‌های احساسی اجتناب کنیم. اگر متحد نشویم و پشت سر میرحسین قرار نگیریم همه‌ی تلاش بچه‌های کمپین خاتمی و همه تلاش شخصیتهای سیاسی و همه‌ی وبلاگ‌نویسانی را که در دعوت از خاتمی سهیم بوده‌اند را هدر داده‌ایم و علاوه بر اینها از خود گذشتگی خاتمی را نیز نادیده گرفته و به هرز داده‌ایم.
امروز وظیفه تاریخی ماست که برای نجات میهن و ملت متحد شویم و پشت میرحسین قرار بگیریم تا بتوانیم مشت آهنین را فرود آوریم. نگران نبودن خاتمی نباشیم، خاتمی به یک سرمایه بزرگ برای جریان تحول‌خواهی ایران تبدیل شده است که می‌تواند در بزنگاه‌های حساس به داد ملت ایران برسد. اکنون میرحسین را داریم که هم چهره‌ای جدید است و هم اصلاح‌طلب است و هم مرد عمل و همانطور که گذشته نشان داده شخصی است که به هیچ وجه اهل کوتاه آمدن نیست.
میرحسین با شعار آزادی و تغییرات می‌آید و کاندیدایی است که در دل توده محبوبیت دارد پس می‌توانیم امیدوار باشیم که عصر «فریب» به پایان برسد.

بازتاب مطلب در وبسایت نسیم88
پشت میرحسین قرار بگیریم

Advertisements

24 دیدگاه »

  1. نوروزت مبارک سینا جان. درباره ی خاتمی مطمئن بودم کنار می رود. درباره ی موسوی احتمال می دهم و حدس می زنم.

    دیدگاه توسط هادی — مارس 27, 2009 @ 10:02 ق.ظ. | پاسخ

  2. البته من شنیدم استاد(!) بهنود از کروبی حمایت کرده مثل سروش و کرباسچی و تیم قوچانی. با این حساب فکر نمی کنم با این وضع اتحادی بوجود بیاد. من خودم هنوز تصمیم قطعی نگرفتم اما بیشتر راغب به میرحسین هستم.
    .
    دلبستگی:آزاد عزیز من فکر می‌کنم شما اشتباه می‌کنی بهنود حمایت غیر مستقیم خودش رو از موسوی اعلام کرده و به زودی علنی‌تر میشه.
    از کدوم منبع فکر می‌کنی رفته تو گروه کروبی؟ راستش من چیزی نشنیدم.
    در مورد اتحاد اصلاحُلبان هم از جانب کروبی جای نگرانی نیست، ایشان بیشتر از 2 درصد آرا رو به همراه نداره، اونهم آرای جناح احمدی‌نژاد رو

    دیدگاه توسط آزاد — مارس 28, 2009 @ 12:05 ب.ظ. | پاسخ

  3. آره سینا جان خیلی وقت بود که گفتگوی کامنتی نداشتیم. من حمایت بهنود از کروبی رو توی وبلاگ دیوید (http://www.digarhich.persianblog.ir/) خوندم فکر کنم منبع موثقش رو باید از اون بپرسی.
    اما درباره ایمان تقلیدی. از اون زاویه اگه بخوای نگاه کنی به نظرم مذهب تقلیدی هم وجود نداره چون خود مذهب اصول دین داره و اصول دین لزوما اعتقادیه نه تقلیدی. پس ناچاریم مسامحه کنیم و این ترکیب رو بپذیریم. از طرفی نقطه ی مقابل الحاد ایمانه نه مذهب یا خدا. ممکنه ایمان به خدا داشته باشیم اما در انتخاب مذهب درست یا اصلا در انتخاب اصل مذهب تردید داشته باشیم. یا اینکه حتی خدا رو قبول داشته باشیم اما بهش ایمان نداشته باشیم مثل ابوسفیان که می گن به دلیل هوش بالایی که داشت قبول داشت حرف محمد درسته اما ایمان نمی آورد.

    اما درباره بهنود. من باهاش یه کمی (یا شاید بیشتر از یه کمی) مشکل دارم به خاطر اینکه از مقاله هاش حس می کنم ایران رو بدون دین بیشتر دوست داره تا ایران رو با دین اصلاح شده. و من مدت زیادیه که دین از دغدغه های اساسیمه و دیگه تردیدی در درستی حکومت «جمهوری اسلامی» ندارم. اگرچه زمانی اینجور نبود و اگه یادت باشه سر آیات قرآن هم باهات بحث می کردم و مخالفت داشتم! (البته اگه اشتباه نکنم و حافظه م درست یاری کنه. گمونم این بحث ها رو با خود تو داشتم!)
    .
    سلام آزاد عزیز…
    در مورد کامنتی که واسه من گذاشتی اگر لینکی در مورد حمایت بهنود از کروبی داری واسم بذار. یکم حواسم رو پرت کردی.
    البته من تو بی بی سی از زبان بهنود حمایت از موسوی رو شنیدم اما حمایتش مطلق نبود ویکجورایی روزه شک دار بود.
    در مورد سوالت می خواستم بگم که معلومه الحاد یقینی بهتر از مذهب تقلیدیه حداقل من شک ندارم(با توجه به تعریفی که من از ایمان دارم کلمه ترکیبی «ایمان تقلیدی» برام معنی نداره واسه همین با اجازت مذهب تقلیدی رو با این کلمه جایگزین کردم)
    اما از آنجایی که مذهب یقینی هرگز حاصل نمی شه(چون یک سری قوانینی داره که به نظر آدم عجیب میاد اما مجبورید که بپذیرید. درست مثل پذیرفتن اشتباه داور در بازی فوتبال!)
    در نتیجه من «خدای یقینی» رو هم به الحاد یقینی و مذهب تقلیدی(یا به قول تو ایمان تقلیدی) ترجیح می دم. البته فعلا.
    آزاد عزیزم من مدت زیادی بود که وبلاگ خوندن رو از دست داده بودم خوشحالم که دوباره اینجام و داریم با هم حرف می زنیم و ممنونم از اینکه فراموشم نکردی.
    راجع به کلمه «استاد بهنود» هم که حساس شدی باید بگم که من هرچیزی که تو نوشتن دارم و همینطور از لحاظ تفکر سیاسیم بخش اعظم اون رو مدیون بهنود هستم.

    دیدگاه توسط آزاد — مارس 30, 2009 @ 10:06 ق.ظ. | پاسخ

  4. حرفات درباره بهنود برام جالب بود و مهم. اما اون لینک رو نتونستم باز کنم. باورت می شه تا حالا یه بار هم از فیلترشکن استفاده نکردم!

    دیدگاه توسط آزاد — مارس 30, 2009 @ 9:53 ب.ظ. | پاسخ

  5. سلام . مهرنوشم از سایت احساسات دات کام . سایت ما جاییه که می تونین صداتون رو به گوش عشقتون برسونین . حتی اگه گمش کرده باشین . ابزار رایگان وبلاگ در رابطه با عشق و احساسات هم براتون آماده کردیم . پیروز و پابنده باشید

    دیدگاه توسط مهرنوش — مارس 31, 2009 @ 12:10 ق.ظ. | پاسخ

  6. باز شد اما قابل خوندن نبود. فونت ها به هم ریخته بود. سرعت پایین اینترنت اینجا هم درش دخیله. بعداً دوباره امتحان می کنم. مرسی

    دیدگاه توسط آزاد — مارس 31, 2009 @ 9:58 ق.ظ. | پاسخ

  7. خیلی خیلی ممنون سینا جان. مقاله رو خوندم و بسیار برام تأمل برانگیز بود. چون این مقاله یا نشون می ده بهنود تغییری 189 درجه با بهنود سال 1370 کرده و یا اینکه نه همچنان همان بهنودی که مقاله ی «حکومت آسان بی آینده است» رو درباره انقلاب اسلامی بهمن 57 نوشته همونه و دفاعش از مذهب نه تنها این شکل حکومت (ج.ا) رو تبلیغ که توجیه هم نمی کنه چون اگه دقت کنی بهنود این وضع رو با دین مسیحیت مقایسه می کنه در جوامعی که هرگز به صورت دینی اداره نمی شن. یعنی بنا به این تحلیل بهنود وضع ما اگه مثل وضع حکومت های غربی بشه که درش به دین بی احترامی نمی شه وضع ایده آلیه البته اگر در جامعه ی ما هم مثل اونا دین از سیاست جدا باشه! همه ی مشکل بر سر همین تفکر سکولاره.

    اون مقاله سال 1370 بهنود رو سیدمرتضی آوینی در مقاله ای با نام «تحلیل آسان» به طور مفصل نقد و بررسی کرده که در کتاب «حلزون های خانه به دوش» چاپ شده. چون احتمال می دم امکان دسترسی بهش برات آسون نباشه برات میل می کنمش. زیاده اما خب با علاقه ای که به بهنود داری به نظرم خوندنش برات مهم باشه.
    .
    متاسفانه الان وقت خوندن بیشتر از 25 درصد مقاله را نداشتم، تا اینجا فهمیدم که در کامنتی که برات گذاشتم مورد آوینی اشتباه کردم، چون ظاهرا ایشان اگر اکنون در قید حیات بود تبدیل به سر دسته‌ی گروه فشار شده بود!
    آزاد عزیز من کمی شوکه شده‌ام، یعنی تو در این مباحثه طرفدار کسی هستی که دوست داشت با آرپی‌جی به دفتر یک نشریه و مسعود بهنود و همکارانش حمله کند؟!
    من فکر میکنم همچنان داره یکسری سو‌ء تفاهم اتفاق میافته.
    یعنی این که میگی الان حکومت ج.ا رو قبول داری منظورت اینه که ولایت فقیه رو قبول داری و آیت‌الله خمینی رو هم رهبر اسطوره‌ای خودت میدونی یا اینکه در شرایط «فعلی» ترجیح میدی این نظام بمونه و اصلاح بشه؟؟
    این دو تا مقوله یکم با هم فرق داره

    دیدگاه توسط آزاد — آوریل 1, 2009 @ 9:27 ق.ظ. | پاسخ

  8. ایمیلت رو چک کن. فرستادم

    دیدگاه توسط آزاد — آوریل 1, 2009 @ 10:09 ق.ظ. | پاسخ

  9. خب این تصور برای اینه که 25 درصدش رو خوندی. در ادامه خود آوینی به این «اگر (اگر اکنون در قید حیات بود تبدیل به سر دسته‌ی گروه فشار شده بود!)» اشاره کرده و پاسخ داده. البته ممکنه پاسخش قانعت نکنه اما…

    مسلماً منظورم از جمهوری اسلامی دقیقاً قبول ولایت فقیه و امام خمینیه. چون معتقدم مهمترین وجه تمایز این حکومت از یه حکومت دموکراتیک سکولار همین عنصر ولایت فقیهه. البته قبول اصل ولایت فقیه لزوماً به معنای قبول صد در صد هر ولی فقیهی نیست.
    اما تفاوت آوینی با گروه فشار رو زمانی متوجه می شی که این شخصیت رو درست بشناسی و بدونی که آوینی با سیاست منع و سانسور به هیچ وجه (مگر در چارچوب شرع اسلام) موافق نیست بلکه با سیاست های حمایتی و هدایتی که باعث می شه به جای سانسور یه طرف به اسم آزادی بیان و لیبرالیسم طرف مقابل رو سانسور کنن مخالفه. در واقع الان اگه مقاله ای با این لحن نمی تونه نوشته بشه و اون وقت هم چندان تفاوتی با الان نداشته به خاطر همین سانسور وارونه به اسم آزادیه.
    مخالفت آوینی با تفکره نه اشخاص و از اون مهمتر با تفکری که ریشه در جهالت های غلط داره و در این راه آدم نون به نرخ روز خوری نیست که جوری بنویسه که نه سیخ بسوزه نه کباب. اما منش رفتاری آوینی رو زمانی متوجه می شی که بشنوی چه برخوردی در فضای غیر بحث و مقاله و نظر با مخالفان خودش داشته.
    اما سینا جان اینکه ولایت فقیه رو مستقیم ربط بدی به گروه فشار نمی دونم منظورت این بوده یا نه. اگه بوده به نظرم باید برای این ربط دادن دلیل داشته باشی. دلایلی که سرچشمه ش بدیهی فرض کردن مقدماتی که خودشون نیاز به اثبات دارن نباشه.

    اما حکومت سکولار. حتماً می پذیری که در اینجا مجال بحث درست در این باره نیست اما اجمالاً باید بگم ایران سکولار دقیقاً همون چیزیه که مخالفین امریکایی ایران و اسلام می خوان.

    و باز تأکید می کنم و آوینی هم در ادامه این مقاله و به طور کاملتر در مقاله های دیگه ش تأکید می کنه که این جدال با اندیشه هاست و مهمتر از اون با منشأ این اندیشه ها نه با اشخاص. در حالی که کسایی که تو ازشون با نام «گروه فشار» نام می بری دقیقاً با اشخاص کار دارن.
    .
    دلبستگی:نويسنده‌ي مقاله‌ي «حكومت آسان» و نویسنده‌ی مقاله‌ی مذکور جملاتی بود که جایگزین اسم مسعود بهنود شده بود و در این مقاله بالای پنجاه بار ذکر شد واقعا فکر می‌کنی آقای آوینی کاری به بهنود نداشته و تنها دارد یک تفکر را نقد می‌کند؟!
    مقاله بسیار شبیه مقاله‌هایی بود که بسیسجیان بعد از حمله به دانشجویان معترض صادر می‌کنند با لحنی کاملا حماسی و سرشار از لمپنیسم و بسیار آزار دهنده؛ البته یک سودی برای من داشت و آن این‌که بیش از پیش به علم و شعور سیاسی والبته شجاعت بهنود پی بردم.
    آقای آوینی چندین بار از زبان تهدید استفاده کرد، و تا انتهای متن هم این زبان رو حفظ کرد، جایی که دفتر روزنامه‌رو تهدید به حمله با آرپی‌جی کرد و جایی که با بهره‌گیری از سخن آیت‌الله خمینی در مورد اهانت به دختر پیامبر اسلام در «صدا(رادیو)» بهنود و هم‌مسلکانش را تهدید نمود(همانطورکه می‌دانی آیت‌الله خمینی گفته بودند که مصاحبه شونده و مصاحبه کننده را پیدا کنید و ببنید اگر غرضی داشتند هر دو را اعدام کنید)، و جایی که خطاب به بهنود گفت خوب است ایشان می‌داند که جرات انتقاد و توهین به امام را ندارند.(ذکر این نمونه‌ها صرفا جهت این است که به شما نشان دهم که کلام آقای آوینی بوی تهدید و خشونت می‌دهد و قصد دیگری از ذکر مثال‌ها نبود) این نمونه‌هایی از تهدیدها بود که من استخراج کردم و هزاران توهین و ناسزا و فحاشی، که اگر بخواهم آنها را ذکر کنم شاید حجمش به اندازه نصف مقاله‌ی آقای آوینی بشود!
    فقط بد نیست بدانیم که مدت طولانی نگذشت که تهدیدهای آقای آوینی را هم‌مسلکانش عملی کردند و مسعود بهنود را روانه اوین کردند، ‌پس می‌توانیم ادعا کنیم اکنون به همان نقطه‌ای رسیدیم که ایشان آرزویش را داشت و به قول ایشان غرب‌زده‌های خود فروخته و بی‌سواد و بی‌دین و عیاش‌ و خوشگذارن و بی‌غیرت نوکر اجنبی و… نتوانستند ایده‌های خود را پیاده کنند و قاپ مردم را بدزدند و روانه زندان شدند.
    در ضمن من اصلا چنین قصدی نداشتم که در کامنتهای قبلی گروه فشار رو به ولایت فقیه ربط بدم نمیدونم چطور همچین استنباطی کردی،‌برام خیلی عجیبه.
    آزاد عزیز تفکرات جدیدت برای من خیلی عجیب و غافلگیر کننده بود اما هر چه هست به تفکراتت احترام می‌گذارم.
    امیدوارم نگاهی به کتاب «نقدی بر قرائت رسمی از دین» نوشته‌ی محمد مجتهد شبستری بندازی.

    .
    واقعا فکر می‌کنی الان مقاله‌ای با این سبک نمی‌تونه نوشته بشه؟‌ یعنی واقعا هر روز، روزنامه کیهان رو نمی‌خونی؟ اشتباه بزرگی می‌کنی کیهان اینروزها هم میتونه هرکسی که قراره چند مدته دیگه زندانی بشه رو با اینجور مقاله‌ها مورد نوازش قرار بده(اینهم یک شباهت به این مقاله و نبشته‌های کیهان)
    البته اگر به کیهان دسترسی نداری روزنامه ایران هم هست

    دیدگاه توسط آزاد — آوریل 1, 2009 @ 7:15 ب.ظ. | پاسخ

  10. برای اینکه متوجه منظورم بشی یه نگاهی بنداز ببین در این مقاله ی به این مفصلی چند بار اسم «مسعود بهنود» برده شده. می بینی حتی در مسأله ی به این جزئی هم چنین دقتی داشته که شخص رو جدای از مقاله اش -که محل بحثه- مخاطب قرار نده.
    .
    دلبستگی: نويسنده‌ي مقاله‌ي «حكومت آسان» و نویسنده‌ی مقاله‌ی مذکور جملاتی بود که جایگزین اسم مسعود بهنود شده بود و در این مقاله بالای پنجاه بار ذکر شد واقعا فکر می‌کنی آقای آوینی کاری به بهنود نداشته و تنها دارد یک تفکر را نقد می‌کند؟!
    نويسنده‌ي مقاله‌ي «حكومت آسان» و نویسنده‌ی مقاله‌ی مذکور جملاتی بود که جایگزین اسم مسعود بهنود شده بود و در این مقاله بالای پنجاه بار ذکر شد واقعا فکر می‌کنی آقای آوینی کاری به بهنود نداشته و تنها دارد یک تفکر را نقد می‌کند؟!

    دیدگاه توسط آزاد — آوریل 1, 2009 @ 7:24 ب.ظ. | پاسخ

  11. خب سینا جان تفاوت ها داره خیلی زیاد می شه و نیاز به شناخت بیشتری از هم داریم. مثلاً اینکه تو به من سفارش می کنی از مجتهد شبستری مقاله بخونم در حالی که من مهمترین مخالفتم با مسیریه که سروش و شبستری در دینداری بوجود آوردن و در جواب اظهارات اخیر شبستری هم مقاله ای نوشته بودم که جام جم به دلیل تند بودن! چاپش نکرد. گمونم باید برای کیهان می فرستادم!!! می دونی من نوزده سالم بود که کتاب قطور «قبض و بسط تئوریک شریعت» رو خوندم و با خوندنش احساس کردم این دینی که سروش می گه فقط یه تعارفه. احساس می کردم می ترسه دین رو بذاره کنار و صادقانه به جاش تعالیم مدرنیته رو ترویج کنه. یا از خدا و جهنم می ترسه یا از حکوت ج.ا ! خودم ولی این کار رو کردم. دین رو گذاشتم کنار و سعی کردم با خودم صادق باشم. بی فریب زندگی کنم.
    من خودم وقتی این مقاله ی آوینی رو خوندم چه بسا بیشتر از تو هم شوکه شدم چون مخاطب خیلی از حملاتش رو قبل از همه خودم می دونستم. اما صبر کردم. زمان گذشت. غرب زدگی جلال آل احمد رو هم خوندم و دیدم اون هم به همین منوال داره به امثال خود من حمله می کنه. بازم صبر کردم. شریعتی گوش دادم و اون به همین منوال. باز صبر کردم و حالا بعد از مطالعات بسیار و بیشتر از اون تفکر و تأمل به این نتیجه رسیدم که مشکل ما دقیقاً همونیه که جلال و شریعتی و آوینی بدون ملاحظه و بدون تعارف بهمون گوشزد کردن. غرب زدگی. تا باورش نکنیم نمی تونیم خودمون و اشتباهاتمون رو و راه درست رو بشناسیم. باید اعتراف کرد. مثل این سه بزرگ که هر سه -در مورد شریعتی ولی مطمئن نیستم- در زندگیشون سابقه ی یه دوره رهایی از دین و قید و بند مذهب رو تجربه کرده اند. هر سه زمانی تعلق خاطر داشته اند به جریانی که بعدها این طور بی باکانه بهش حمله کردن. جریانی که ماها اکثرمون الان شیفته شیم و غرب هم حتی از زمان نیچه به بعد باهاش به مخالفت برخاسته: مدرنیته
    .
    دلبستگی: در مورد شریعتی که بهت ثابت می کنم هیچ سنخیتی با تفکر آوینی و گروهش نداره.
    ضمن اینکه من هم غربزدگی جلال رو خوندم و بهش احترام میذارم و تحسینش می کنم.
    من هم به مدرنیته نقد جدی دارم، من هم به شیوه سروش و مجتهد نقد دارم، من هم با غربگرایی مشکل دارم، اما بیشتر از آنها حواسم هست که از چاله به چاه نیفتم!
    برای بشر معاصر رهایی از مدرنیته رفتن به سوی پست مدرن بود نه جامعه ایده ال این طرز تفکری که آوینی نمایندگیش رو در این مباحثه داره.
    .
    وارد تفکر گروهی شدی که تا اینجای تاریخ ایران هر مخالفتی رو با سرکوب و حذف فیزیکی پاسخ دادند اما تو همچنان با شیوه خودت به حرفهای من پاسخ دادی،
    یعنی آرامش.
    و میدونم در این راه چقدر عذاب کشیدی.
    در مورد شریعتی که بهت ثابت می کنم هیچ سنخیتی با تفکر آوینی و گروهش نداره.
    ضمن اینکه من هم غربزدگی جلال رو خوندم و بهش احترام میذارم و تحسینش می کنم.
    من هم به مدرنیته نقد جدی دارم، من هم به شیوه سروش و مجتهد نقد دارم، من هم با غربگرایی مشکل دارم، اما بیشتر از آنها حواسم هست که از چاله به چاه نیفتم!
    برای بشر معاصر رهایی از مدرنیته رفتن به سوی پست مدرن بود نه جامعه ایده ال این طرز تفکری که آوینی نمایندگیش رو در این مباحثه داره.

    دیدگاه توسط آزاد — آوریل 2, 2009 @ 12:46 ق.ظ. | پاسخ

  12. عذاب کشیدم؟ نه سینا اشتباه می کنی. تند بودن لحن بیان -در جایی که باید تند باشه- رو داری با حذف فیزیکی یکی می گیری. نیاز به عذاب کشیدن برای آروم بودن نیست. اینجا اصلاً مجالی برای تند بودن نیست. در حالی که مثلاً برای جواب دادن به شبستری این مجال بود. فکر می کنم شریعتی رو هم خوب نمی شناسی یا در خاطرت نیست حملات فراوان و حتی توهین ها و تمسخرهایی که نثار روشنفکران می کنه. اگه بین آوینی و اون فرق می بینی (که فرق هم هست اما نه در این مخالف با روشنفکری) به این خاطره که آوینی مال دوره ی ماست در حالی که شریعتی و جلال نیستن. حرف های اونا رو به عنوان یه ناظر از دور که چیزی ازش حال و هوای زمانه ی این دو سر در نمیاره می پذیریم اما آوینی رو که همین دم گوشمون داره روشنفکری زمانه ی خودمون رو لو می ده برنمی تابیم. من تابحال در آرای کسایی که التزام سنتی به دین دارن و موافق امام و این نظامند ندیدم کسی مثل آوینی با این شکوه و احترام از آل احمد و شریعتی یاد کنه. از این گذشته. من کلیت نگاه آوینی رو در این مقاله قبول دارم نه تک تک جملاتش رو چنانچه می دونم آوینی در اواخر عمرش اگرچه موضعش شل و ول نشده بود! اما لحن نرم تر و محترمانه تری رو برای بیان استفاده می کرد و اینقدر تند و تیز نبود. اما این به نظرم نوعی سطحی گرایی سانتی مانتالیستیه که ببینیم چه زبانی نرم تر و محافظه کارانه تره و از این ظاهر بخوایم باطن کلام رو تأیید کنیم. با ظرفیت بالا باید به دنبال حقیقت بود نه با زودرنجی و احساسات لطیف. مثلاً همین مسعود بهنود که قبولش داری فکرش رو بکن یه روز توی خیابون ببیندت و بی دلیل بهت توهین کنه اون وقت همه ی نظریاتش رو رد می کنی؟ مسلماً اینجوری نیست. می دونی که خیلی ها تفکرات عمیق فیلسوف بزرگی مثل هایدگر رو مورد بی اعتنایی و حتی حمله قرار می دن چون در دوره ای از عمرش با نازیسم همکاری کرده. آیا این خطای بزرگ اون اندیشه های عمیق رو تخطئه می کنه؟ حالا اون کجا و این شهید عزیز کجا. شوخی هایی مثل آر پی جی و امثال اون رو که جدی نگرفتی که؟ امیدوارم لحن طنزآلود و هجوآمیز -درست یا غلط- این مقاله متوجه شده باشی.
    .
    پاسخ دلبستگی: حالا دیگر بحث شهید آوینی نیست، بحث تفکری است که آوینی می‌تواند نماینده آن باشد و در پایین شرح می‌دهم.
    یک بار دیگه ملتمسانه ازت خواهش می‌کنم، شریعتی رو با آوینی مقایسه نکن جلوتر بهت می‌گم چرا، آزاد عزیز ما مدت کمی نیست که همدیگر رو میشناسیم و اگر هم نه؛ در دسته‌‌بندی وبلاگ من به بخش «اعتقاد» سری بزن، فکر می‌کنم روشنفکر ستیزی من کاملا برایت روشن می‌شود.
    و اما…
    می‌دانی شریعتی چرا یکه تاز تاریخ بود و یکه تاز تاریخ خواهد ماند؟
    به نظر من چون شریعتی بلد بود چه حرفی را کجا بزند، و چه حرفی را کجا نزند، چون شریعتی می‌دانست چگونه با چه کسی حرف بزند که حرفش را بفهمد، شریعتی معلمی بود که به قصاب یک مدل درس می‌داد به دکتر یک مدل و به روشنفکر یک مدل و به مذهبی یک مدل.
    شریعتی اگر در زمانه‌ی ما هم می‌زیست باز هم شماره یک می‌شد، اصلا شریعتی برای شماره‌ی یک شدن خلق شد! چون بلد بود چگونه آپدیت شود!
    اما فکر می‌کنی اگر شریعتی زنده بود ادبیاتش همان ادبیات 30 سال قبل بود؟ هرگز چنین نبود. هرگز چنین نبود، هرگز چنین نبود.
    شاید ارجاع چندان مطمئنی نباشد وقتی از احسان شریعتی پرسیدند اگر پدرتان در قید حیات بود به نظر شما در گدام گروه قرار داشت و ایشان پاسخ داد در بین «ملی‌مذهبی‌ها» من هم به حرف احسان اعتقاد کامل دارم، گفتمان امروز شریعتی در گروه ملی‌مذهبی قرار می‌گرفت درست همان گروهی که در دوران جمهوری اسلامی بیشترین حبس را تحمل کردند و کمترین فراری را به غرب داشتند.
    واقعا فکر می‌کنی شهید آوینی می‌توانست در گروه ملی‌مذهبی ها قرار بگیرد؟
    نه!
    چون ملی‌مذهبی‌ها معتقد بودند اشغال سفارت کار درستی نبود، اخراج و حذف مخالفان از فردای سال 58 کار درستی نبود، و معتقد بودند ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر به قصد فتح کربلا و بیت‌المقدس کار درستی نیست و تو بهتر از من می‌دانی که تفکر آوینی‌ها با این کارها کارها کاملا موافق است(ببینید اینجا آقای آوینی یک نماد از نوع تفکر است و من دیگر کاری با شخص آوینی ندارم البته که مطمئنم که شخص آقای آوینی در زمان خودش با همه‌ی اینها موافق بود). و من مطمئنم که شریعتی جزء گروه مخالف این اعمال قرار می‌گرفت چون همه شاگردانش در آن گروه بودند(از خود بازرگان بگیر که بعد از اشغال سفارت آمریکا استعفا داد الی آخر) و من ایمان دارم که شریعتی نمی‌تواند اینقدر معلم بدی باشد که همه‌ی شاگردانش و حتی پسرش اشتباه کند.
    و من حتی مطمئنم که شریعتی با شکل‌گیری حکومت دینی هم مخالف بود آنهم 30 سال پیش(اگر لازم دیدی در این مورد بیشتر بحث کنم و دلیل بیارم) و می‌بینی که اینجا باز هم معلم یک پله بالاتر از شاگردانش قرار می‌گیرد، تو خود حدیث مفص بخوان از این مجمل.
    آزاد عزیز همیشه شیوه مباحثه‌هایت را ستوده‌ام اینجا هم همین قصد را داشتم اما گویا شما منظورم را بد برداشک کردی و از دستم ناراحت شدی، به هر حال به سبک مناظره‌های خودت و به سبک حرف خودت و به قول آن شخصیت سینمایی «حقیقت پیچیده تر از اونیه که به این راحتی ها بشه نسخه ش رو پیچید» ازت می‌خوام که آدما رو به دوسته‌ی غربزده و طرفدار حکومت دینی تقسیم نکنی. شاید آدمهایی باشند که طرفدار سیاسیت دینی نباشند و غربزده هم نباشند، درست مثل بهنود و امثالهم.(فکر کنم عرب‌زده شدم چون آخرین کلمه‌ام عربی بود!)
    نکته: آزاد عزیز من همیشه و در هر جایی چه اسمی از من باشه چه نباشه(مثل این وبلاگ) سعی می‌کنم طوری حرف بزنم که انگار دارم در یک جمع عمومی حرف می‌زنم و یا اینکه دارم در یک روزنامه رسمی مطلب می‌نویسم، بنابراین در پاسخ‌های من نیز این محدودیت‌ها و معذوریت‌ها لحاظ شده، و شاید از دیدگاه گروهی نوعی محافظه‌کاری باشد اما من اسمش را گذاشته‌ام نوعی تمرینِ در ایران ماندن. بنابراین اگر در بحث‌ها جایی به جای مقصود کامل تنها آدرس داده‌ام دقیقا به همین دلیل است.

    دیدگاه توسط آزاد — آوریل 2, 2009 @ 9:43 ق.ظ. | پاسخ

  13. جنبش پست مدرن بیش از اون که ما رو برانگیزه که این نظریات متفاوت رو که فقط در یک عنصر کلی «پدیدارشناسی» با هم شریکند و در فروع گاه به شکل وحشتناکی متفاوتند (دریدا رو مقایسه کن مثلاً با هوسرل) قبول کنیم بیش از اینکه مثل مدرنیته دوباره پارادایم پیش پای ما بذاره و سیستم و نظام فلسفی از نوع مدرن! از این جهت بیدارکننده و هشیارکننده است که به بشر ثابت کرد دریافت های بشری و انسانی حتی در موجه ترین شکلش -که مدرنیته باشه- چه راحت خدشه پذیر و ابطال پذیره و انسان چه راحت راه رو خطا می ره و به خیال خودش در وسط صراط مستقیمه.

    منظورم این نیست که باید با معلوم شدن سوراخ های مدرنیته ما به سنت (به معنای عرف و رسم و رسوم پیشینیان یا به عبارتی «فراداده ها») برگردیم بلکه منظورم اینه که باید به دین برگردیم -چنانچه کرکه گور برگشت- و سنتی که به معنای آداب و رسوم پدران نیست بلکه به معنای سنت دینی اصیل و واقعیه. اگه نگاهی به تاریخ اسلام بندازیم می پذیریم که سنت اسلام سکولار نیست. مگر اسلامی ساختگی و جعلی اونطور که مطابق میل ما باشه.

    دیدگاه توسط آزاد — آوریل 2, 2009 @ 9:44 ق.ظ. | پاسخ

  14. اما یه چیزی رو هم بگم من از بین تمام مقالاتی که در موضوعات مختلف از آوینی خوندم هیچکدوم به این تندی نبوده. اگه به دنبال استفاده ی ابزاری از آرامش با رویکردی ریاکارانه بودم مطمئن باش این تندترین مقاله ی تمام عمر آوینی رو – که احتمالاً مستمسک چماق به دستان کیهانی و امثالهم برای مصادره به مطلوب کردن آوینی به نفع خودشون هست- رو برات نمی فرستادم و در عوض به نوشته هایی ازش استناد می کردم که مستمسک امروز اصلاح طلبان افراطی برای مصادره به مطلوب کردن اونه. من همونقدر که با اونا مخالفم با اینا هم مخالفم. به نظرم هر دو طایفه به جای اندیشه به دنبال شخص هستند. هر دو می خوان با کوچکترین بهانه ای کسی رو که حالا در قید حیات نیست تا از خودش و تفکر متفاوتش -که در هیچکدوم از این اطلاق ها نمی گنجه- دفاع کنه مؤید خودشون جلوه بدن. به نظرت همون آزاداندیشی که تو بهش معتقدی حکم نمی کنه اینطور عجولانه در مورد یه شخصیت که تفکرش جوامع مختلفی داره با این شتابزدگی و حتی عصبانیت حمله نکنی؟ به قول یه شخصیت سینمایی: حقیقت پیچیده تر از اونیه که به این راحتی ها بشه نسخه ش رو پیچید.
    .
    دلبستگی: «به نظرت همون آزاداندیشی که تو بهش معتقدی حکم نمی کنه اینطور عجولانه در مورد یه شخصیت که تفکرش جوامع مختلفی داره با این شتابزدگی و حتی عصبانیت حمله نکنی؟ به قول یه شخصیت سینمایی: حقیقت پیچیده تر از اونیه که به این راحتی ها بشه نسخه ش رو پیچید.»
    با این بخش کلامت به طور کامل موافقم، من از آوینی قبلا خونده بودم و براش احترام زیادی هم قائل بودم و فکر میکردم باید یک انسان آزاد اندیش باشد و حتی از لحن روشنفکر ستیزش در نبشته‌هایش لذت می‌بردم بسیار. اما این مقاله‌ي عصبانی مرا عصبانی کرد. هیمن.

    دیدگاه توسط آزاد — آوریل 2, 2009 @ 10:36 ق.ظ. | پاسخ

  15. مستند «مرتضی و ما» رو که کیومرث پوراحمد درباره آوینی ساخته ببین که محمد آوینی برادرش چه طور با غم و درد از نشریه ی کیهان نام می بره که هیچ کدام از نشریات بیشتر از این این خون به دل مرتضی نکردن. می گه وقتی مرتضی به همراه مسعود فراستی کتاب «عالم هیچکاک» رو در آوردن کیهان حمله کرد که مگه هیچکاک مسلمون بوده؟ و در مقاله ای مسلمون بودن آوینی رو علناً زیر سؤال برد ولی بعد که آوینی شهید شد در اقدامی ریاکارانه با تیتر سید شهیدان اهل قلم ازش دفاع کرد. اینه سینا منش اون کسایی که تو آوینی رو از همون ها دونستی.

    دیدگاه توسط آزاد — آوریل 2, 2009 @ 10:48 ق.ظ. | پاسخ

  16. ماشين دودی به راه افتاد .

    دیدگاه توسط فريد صلواتي — آوریل 2, 2009 @ 11:29 ق.ظ. | پاسخ

  17. سلام هم شهری . رشت شهر من نبوده (فقط دانشجوی رشت هستم). اما اینقدر شهر پدر و مادرم بوده و اینقدر طی این سه سال نمک گیرم کرده که دوستش داشته باشم جوری که شاید روزها یی باشد که فکر زندگی کردن در آن برای سالها به سرم بگذرد:)

    دیدگاه توسط فاطمه — آوریل 3, 2009 @ 3:32 ب.ظ. | پاسخ

  18. در مورد خاتمی : حقیقتش از اولش میدانستم بیشتر برای عوض کردن نگاه منفی مردم نسبت به انتخابات آمده .
    اما خب شیخ جوانهای هم نسل من بود. ما اولین رای شناسنامه مون با خاتمی ثبت شد. دو سری پشت سر هم.
    و دست سوم اینکه تو واقعا فکر میکنی که مردم ما برای رای دادن. وبلاگ میخونند؟
    رای ها بیشتر سر از مناطق محروم ی در میار ه که جناب احمدی نژاد و هیات دولت سفر میکنه.

    دیدگاه توسط فاطمه — آوریل 3, 2009 @ 3:37 ب.ظ. | پاسخ

  19. سلام اخوي.
    بهارت مبارك.
    ما كه به قول قزوينيها ازخدامونه پشت سر يكي قرار بگيريم.حالا مير حسين نباشه يكي ديگه!!!!
    دلت خوشه بابا!
    بهاره .بروبه در و دشت يكم هوا به سرت بخوره تا اين حال وهواي سياست از سرت بره.
    نوبهار است در آنكوش كه خوش دل باشي/كه بسي گل بدمد باز وتودر گل باشي(دور از جونت)
    من نگويم كه كنون با كه نشين وچه بنوش / كه توخود داني اگر زيرك وعاقل باشي
    قربانت.سعيد

    دیدگاه توسط سعيد صادقي — آوریل 3, 2009 @ 4:07 ب.ظ. | پاسخ

  20. با درود
    تصمیم خاتمی به انصراف تصمیمی درست و منطقی بود. این را به دلیل اینکه اپوزیسیون کل نظام هستم نمیگویم بلکه روی آن این تحلیل را دارم :
    اگر آقای خاتمی به ریاست جمهوری دوباره میرسید از همان آغاز یک دو راهی بزرگ بر سر راهش بود.
    یا باید به مانند آن 8 سال دست به عصا و کژ دار و مریز پیش میرفت و به قولی همان «دریچه تخلیه خشم ملت» میشد که در اینصورت پس از 4 یا 8 سال بار دیگر با اعتراضهای فراوان به ویژه از سوی هواداران خودش روبرو میگردید و اعتبارش را میان بسیاری از هواداران خود هم از دست میداد.
    و یا باید در صدد یک اقدام آشکار و گویا و برداشتن گامی موثر در راستای دگرگونیهای دموکراتیک و حقوق بشری بر می آمد که در این صورت هم خدا میداند که آنهایی که میدانی چه بلایی بر سرش می آوردند و از تخریب و پرونده سازی گرفته تا ترور میتوانست در انتظارش باشد.
    به این ترتیب بود که بسیار هوشمندانه کنار رفت و پیش از ان هم اعلام آمادگی اش همانگونه که اشاره کردید تنها به دلیل درنگ موسوی بود.
    حال آنکه درباره آقای موسوی شرایط متفاوت است. انتظارها از او به اندازه خاتمی نیست و در نتیجه میتواند با آرامش و آسایش بیشتر و زیر فشار کمتری به پیش برود و این را آقای خاتمی به خوبی میدانست.
    اما درباره مشت آهنین که فرموده اید، منظورتان کمی مبهم بود. مبادا ما آزادیخواهان – با هر گرایشی – به کنار رفتن احمدی نژاد و به زبان عامیانه «رو کم کنی» طرفدارانش در دانشگاهها و غیره قانع شده باشیم و اهداف اصلی مان را که آزادی کامل سیاسی و اجتماعی و تحقق جامعه مدنی بر پایه حقوق بشر است فراموش کنیم یا از آنها دور شویم که در اینصورت فاجعه ای است بزرگ و بار دیگر به بن بست میرسیم. اما اگر میخواهیم حرکت تدریجی مان به سوی جامعه ای با فضای باز فکری و آزادی بیان و اندیشه باشد باید از ایشان برنامه بخواهیم نه اینکه نامهایی چون موسوی و خاتمی و واژگانی چون اصلاحات تبدیل به کدهایی شوند که فقط هیجان بیافرینند و انرژی ها را بدون هدف خالی کنند.
    من نگران این هستم که نسل شما هم راهی را برود که نسل ما رفت و سرانجامش فقط روبرو شدن با واقعیتهایی تلخ بود. این است که این تجربه هایمان را برایتان بازگو میکنم و البته خوشحالم که شما هم دوری از حرکتهای احساسی را در نوشته تان یاد آوری کرده اید.
    باید از شعار و کلی گویی و هیجان دوری کرد و از آقای موسوی و اطرافیانش اهداف مشخص و عنوان بندی شده و برنامه عملی و گام به گام برای نزدیک شدن به آن اهداف خواست و تنها در این صورت است که میتوان به آینده این حرکت امیدوار بود.

    دیدگاه توسط مهرداد — آوریل 7, 2009 @ 9:23 ب.ظ. | پاسخ

  21. سلام
    سال نو مبارك

    ميرحسين رو مثل سيد حمايت ميكنيم.

    دیدگاه توسط قنبيت — آوریل 7, 2009 @ 11:58 ب.ظ. | پاسخ

  22. سلام همشهری.از تو وب ارماییل پیدات کردم.فعلا اومدم یه سلامی عرض کنم.یه نگاه اجمالی هم به وبت انداختم.خوب بود.

    دیدگاه توسط آرزو(سنگ صبور تنها) — آوریل 10, 2009 @ 8:56 ب.ظ. | پاسخ

  23. دلم گرفته از این افکار نجاتم بده

    دیدگاه توسط فرید صلواتی — آوریل 11, 2009 @ 8:41 ب.ظ. | پاسخ

  24. باران که ببارد تو را خواهم دید

    دیدگاه توسط بيرون تر از نگاه — آوریل 13, 2009 @ 12:27 ب.ظ. | پاسخ


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: