دلبستگی

دسامبر 22, 2008

يك سوال از مكتب‌ها و فلسفه‌های غیر الهی موجود در دنیا

Filed under: اعتقاد,جامعه — سینا ر @ 10:43 ق.ظ.

تصور کنید کنید یک مادر 86 ساله داریم که دچار فراموشی شده‌ است، و همانند یک کودک به مراقبت نیاز دارد، و شما قرار است در سال مدت مشخصی را برای مراقیت از این مادر اختصاص دهید. این مادر نه شما را می‌شناسد و نه محبتهای عاشقانه‌ای که در حقش می‌کنید در خاطرش می‌ماند، بسیار به او محبت می‌کنی و او شما را با کسان دیگر اشتباه می‌گیرد و وقتی می‌خواهد تشکر کند نام کسان دیگر را بزبان می‌آورد، و حتی هر از چند گاهی که کلافه و ناراحت باشد، در جواب محبتهایتان پرخاش نیز می‌کند.
با این حساب، اگر شما به او محبت هم نکنید و با او بدرفتاری کنید او فردایش همه چیز را فراموش می‌کند و دقیقا طوری رفتار می‌کند که فردای روزی که به او محبت کرده‌اید رفتار کرده بود. اگر به او غذای خوب بدهید یا بد، فرقی به حال او نمی‌کند، چرا که او چند ساعت بعد همه چیز را از خاطر می‌برد. اگر تجربه مراقبت از چنین مادر یا مادر بزرگی را داشته باشید، می‌توانید درک کنید که گاهی اوقات چقدر از این اوضاع، کلافه، خسته و عصبی می‌شوید، چون حتی گاهی آزادی شما نیز سلب می‌شود. حال سوال من این است… نظر مکاتبی را که ادعا می‌کنند فکر همه بخشهای زندگی بشر را کرده‌اند و الگوی زندگی مناسب برای بشر را ارائه داده‌اند در این مورد چیست؟ ادامه نگهداری با عشق این مادر، یا …
اگر پاسخ مکاتب مورد نظر شما ادامه نگهداری است لطفا پاسخ دهید که چه فایده‌ای می‌تواند برای انسان داشته باشد؟

پ ن1: دوست عزیزی در کامنتی گفته است که با طرح این مبحث قصد اثبات حقانیت پنج تن آل عبا را داشته‌ام!‌ باید بگویم که آنقدر شجاعت دارم که اگر هدفم چنین بود به طور صریح بیان می‌کردم، و پستم را با آیه‌ای از قرآن یا سخنی از بزرگان دین آغاز می‌کردم، و یا نقلی از سایر کتب دینی. سوالم را خطاب به مکاتب مادی پرسیده‌ام که کسی برایم حدیث و روایت ذکر نکند و هر چه می‌داند از خود بگوید نه آنکه نقل سخن.
لطفا به پاسخی که به کامنتها می‌دهم دقت کنید و مرا به موضوعی که یک‌بار پاسخ داده‌ام 2 بار ننوازید!

پ ن2:ظاهرا در بعضي موارد خلط مبحث ايجاد شده، بايد به صراحت اعلام كنم كه به هيچ‌وجه معتقد نیستم که فقط انسانهای دیندار می‌توانند به اخلاقیات پایبند باشند. اتفاقا اینروزها آدمهای به ظاهر دیندار بسیاری را می‌بینیم که هیچ اعتباری به اخلاقیات نمی‌گذارند!
نکته این که پست من صرفا در موضوع اخلاقیات نمی‌گنجد، چون عملی است که از لحلط اخلاقیات هم می‌تواند درست باشد و هم غلط(در پاسخ به یکی از کامنتها شرح داده‌ام). لطفا به این نکته دقت کنید.

Advertisements

20 دیدگاه »

  1. فکر کنم اول خودت باید به یک سوال جواب بدی تا بشه بهتر رو این موضوع بحث کرد. اگه انگیزه‌های شخصی (هر چی که باشه) رو کنار بذاریم، چه فرقی بین یک آدم معتقد به دین و یک آدم بی‌دین باقی می‌مونه در مورد این موضوع خاص؟
    چیزی که من به نظرم می‌رسه می‌تونه مثلا نتیجه این کار در اون دنیا از نظر فرد معتقد به مذهب باشه.
    پس باید اینطور در نظر گرفت که اون فرد معتقد فقط به همین دلیل چنین کاری رو ممکنه انجام بده؟
    از نظر خودم اصلا دلیلی نداره که چنین مساله‌ای رو حتما در قالب یک مکتب و ایدئولوژی بررسی کنیم. این خیلی شخصی‌تر از این حرفاست. مثلا شاید برای شخص من علاقه شخصی به اون فرد کافی باشه تا هر کاری براش انجام بدم، نه اینکه با این انگیزه که بعدها بخواد برام جبران کنه یا کس دیگه‌ای یا حتی خدا جبران کنه.
    .
    پاسخ دلبستگی: ببین محراب عزیز،اول باید بگویم با این فرض که شما هیچ دلیلی ندارید که بخواهید عاشق این فرد باشید. دوست داشتن شاید اما عشق نه!
    در مورد فرقی هم که پرسیدی بین آدم دین‌دار و بی‌دین راستش خیلی مد نظر من نیست که بگویم بین این دو چه فرقی وجود دارد.
    من بیشتر دنبال «نیرو» یا بهتر بگویم «عاملی» هستم که انگیزه نگهداری از این شخص باشد، می‌خواهم بدانم همچین عملی که هم می‌تواند درست باشد(چون نگهداری از شخص مهمی است) و هم غلط باشد(چون حداقلش این است که محدود کننده آزادی است و بهم ریختن اعصاب و روان شخص-با شرایطی که ذکر کردم- اگر حتی تجربه یکی ، 2 روزش را داشته باشی درک میکنی)
    دوست دارم بدانم باید چکار کرد، نگو این عمل فقط شخصی است چون برای من به عنوان یک انسان در این مورد سوال پیش آمده و باید پاسخ سوالم را از جایی بگیرم و نمی‌توانم تنها به این بهانه که این سوال مهمی نیست و شخصی است بیخیال موضوع بشوم!

    دیدگاه توسط محراب — دسامبر 22, 2008 @ 11:21 ق.ظ. | پاسخ

  2. اگر می خواهی با طرح این موضوع برسی به حقانیت پنش تن آل عبا که هیچ؛ ولی اگر راجع به آن مکاتب کذایی اقامه دعوی داری لا اقل اسم چند تا از آن مکاتبی که ادعا کرده اند فکر همه ی بخش های زندگی بشر را کرده اند را ذکر می کردی. فکر نکنم هیچ کدام از آن مکاتب( حتا خشن ترین شان) منکر احساسات و عواطف آدم ها شده باشند! اگرچه که تمام مکاتب و فلسفه ها چه الهی و چه غیر الهی یکجایشان می لنگد و دست کم یکی دو تا دروغ خیلی بزرگ و تابلو تویشان هست. در عین حال من باز هم نفهمیدم منظور درست تو از طرح این موضوع چه بود اما پاسخ من این جاست: فرزندی که عقلش به قلبش می چربه می ره ننه رو می ذاره خانه ی سالمندان چرا که ننه براش فرقی نم یکنه کی بهش سرویس می ده. هفته ای دوبار هم می ره ننه ش رو می بینه. اما بچه ای که احساسات و اعتقاداتش به منطق و عقلش برتری داره تمام هستی و عمرش رو پای لگن گذاشتن زیر ننه ش هدر می ده! تمام
    .
    پاسخ دلبستگي: هرچند كه با بيان مطالب احساسي در ابتداي سخنانت قصد به انحراف كشيدن موضوع را داشتي اما در انتها حرفت را صريح و واضح زدي و من تشكر مي‌کنم از حرفهایت، چرا که بوی شعار نمی‌داد وصداقت در آن بود. در این پست قصدم اثبات حقانیت پنش تن آل عبا نبود به همین دلیل گفتم مکاتب غیر الهی که کسی برایم حدیث و روایت ذکر نکند!

    دیدگاه توسط Xtrementalist — دسامبر 22, 2008 @ 7:57 ب.ظ. | پاسخ

  3. جواب خيلي روشن است براي يك انسان بي دين كه به خدا اعتقاد ندارد برخي اعمال به او ارامش ميدهد از جمله محبت و كمك به مادر بزرگ او اين كار را به خاطر خدا نميكند به خاطر خود ميكند

    دیدگاه توسط ناصر — دسامبر 22, 2008 @ 8:47 ب.ظ. | پاسخ

  4. الزاما آدم بی دین ، آدم بی احساس و بی وجدان نمی شه که.
    همون فردی که بی محبتی میکنه، فردا روز عذاب وجدان که میگیره.
    ربطی به دین و ایمون نداره !
    .
    پاسخ دلبستگی: دوست عزیز وجدان یک امر ماورایی است، دقیقا مانند وجود خدا و حرف شما تایید مقصود من است در این پست

    دیدگاه توسط ver3ai — دسامبر 22, 2008 @ 10:21 ب.ظ. | پاسخ

  5. دیگران کاشتند ما خوردیم، ما می‌کاریم دیگران بخورند.

    دیدگاه توسط behtarnevisi — دسامبر 22, 2008 @ 10:35 ب.ظ. | پاسخ

  6. حقيقتا اينكه نظام جزا و پاداش الان ميتونه خيلي به اين مبحث نزديك باشه …اما به قول يه بنده خدايي من توي كل زندگيم به 2 تا نتيجه مهم رسيدم كه هرچي فكر ميكنم هيچكدومش الان يادم نمياد.

    دیدگاه توسط ع — دسامبر 23, 2008 @ 7:33 ق.ظ. | پاسخ

  7. من شخصا اعتقاد دارم من از اون مادر 86 ساله نگهداری نمیکنم. بلکه اونه که از من نگهداری میکنه. باید خدا رو شکر کنم که به من این شانس داده شده که بتونم با نگهداری ظاهری از اون فرد از خودم نگهداری کنم 🙂 این قضیه در تمام مکاتب توحیدی و غیر توحیدی بین و آَشکار است. به غیر از اون در تمام مکاتب اخلاقی و فلسفی هم مشخص و واضح است. من برای کمک به مادر ازش نگهداری نمیکنم. برای کمک به خودم از اون نگهداری میکنم. شاد باشی

    دیدگاه توسط احسان — دسامبر 23, 2008 @ 1:27 ب.ظ. | پاسخ

  8. به نظر شخصی خودم که در هیچ دینی این صلاحیت رو نمیبینم که همپای من در تمام روابط و زندگیم یاشه, اصل وجودی و هدف اصلی رو که دنبال میکنم رو انسانیت خودم میدانم و بس.
    یعنی اصل و فلسفه وجود هر انسانی, انسانیتش است.
    انسانیت و به طبع اون وجدان انسانی من میگه باید از این مادر نگهداری بشه و تا وقتی که حرمت های انسانی من تحت الشعا قرار نگرفه باشه, با صبر و تمام وجودم ازش مراقبت و محافظت خواهم کرد.
    ممنون از تلنگر جالبی که زدی.
    http://www.thelightnights.wordpress.com

    دیدگاه توسط M.K_Soft — دسامبر 23, 2008 @ 1:29 ب.ظ. | پاسخ

  9. سوال تكراري پرسيدي ولي با اين همه ارزش جواب دادن را دارد. من يك مسلمان شيعه هستم ولي نظرم در باره اين موضوع اين است كه:
    انسان ديندار چرا مي ماند و مراقبت مي كند؟ چند حالت دارد 1-خير دنيا و آخرت را مي خواهد 2-رضاي خدا را مي خواهد 3-چون مادرش را دوست دارد از او نگه داري مي كند.
    مورد اول را نمي توان نشانه اي بر برتري ديندار بر غير ديندار دانست. چرا كه براي رسيدن به چيزي انجام گرفته است. حال در اين دنيا يا دنيايي دگر.
    جواب مورد دوم و سوم. رضاي خدا براي چه امري ضروريست؟ آيا انسان با اجراي آن به موهبتي مي رسد؟ نگاه اكثر دينداران همين طور است. فقط انسانهاي عارف مسلك رضاي محبوب را مي خواهند. تعداد اين افراد نيز هميشه در اقليت است. اگر خدا مي خواست انسان را به خاطر رضاي خدا مجبور به انجام كار درست كند چنين افرادي را در اقليت قرار نمي داد. چرا كه اين با نام هادي بودن خداوند نيز در تضاد است. اين چه هادي قادري است كه فقط موفق به هدايت اقليت قليلي به طور صحيح شده است؟ ؛ و در آخر، انسان نيز چون بعضي ديگر از موجودات به والده اش عشق مي ورزد . همانگونه كه والده اش به او عشق مي ورزد. وقتي يك پرنده براي حفاظت از جوجه اش جان خود را در معرض نابودي قرار مي دهد منتظر تشكر جوجه اش از اوست يا رضاي دنيا و آخرت را مي خواهد يا به خاطر رضاي خدا اين كار را انجام مي دهد يا…..؟ «غريزه». در انسان نيز يك غريزه اي وجود دارد كه به مادرش عشق بورزد. چرا كه اگر نبود در جوامع لاييك نيز مردم مادر خود را رها مي كردند و كوچكترين ارزشي برايش قائل نمي شدند، حال آنكه چنين نيست و اگر مي بينيد بي احترامي ها و زناي با مادر و …. در آنجا زياد شده است دليلش چيز ديگريست چرا كه بسياري از اين مسائل در آنجا اولا به حساب بي احترامي نمي آيد، نمونه اش همين زنا! بعضي ديگر نيز گذشت زمان و تغيير ارزشهاي جامعه بر رويشان اثر گذاشته اند. چرا كه در جوامع ديني نيز اوضاع تغيير كرده و مانند چند قرن قبل نيست. ولي مسئله اساسي اين است كه انسان به طور غريزي به مادرش علاقه دارد و حاضر نيست تحت هيچ شرايطي او را رها كند چرا كه اگر دين هم نگفته بود باز شاهدش بوديم(البته اين به نوع نگاه فرد نيز بستگي دارد و حتي در بي دينان نيز يك گونه نيست) در حقيقت نوع نگاه انسان و اندازه فهم و دانش و تمدن(به معني واقعي) در نوع برخورد فرد با چنين مسئله اي موثر است.
    .
    دلبستگی:دوست عزیز با دسته بندی کردن شما مشکل دارم!‌
    جوامع لائیک و غیرلائیک؟! بر چه مبنایی چنین دسته‌بندی می‌کنید؟ در ضمن اکنون در کدام جامعه است که زنا با مادر عملی عادی محسوب می‌شود؟!

    دیدگاه توسط حریت — دسامبر 23, 2008 @ 4:00 ب.ظ. | پاسخ

  10. اخلاقیات رو میشه مادی توصیف کرد
    و اگه فرض رو بر این بگیریم که نگهداری عاشقانه از این مادر کار درست و مؤثریه
    و قاعدتا بر حسب اعتقاد شما فقط یه آدم اخلاقی (شاید منظورتون مذهبی هم بوده، نمیدونم، قصد انگ زدن هم ندارم، فقط میخوام تعمیم داده باشم) میتونه تن به همچین کاری بده، باز هم نمتونیم بگیم به خاطر این مثال اخلاقیات رو میشه بدون توجیه مادی در نظر گرفت

    شما یه گوی بولینگ رو رها میکنید، قبل از رسیدن به هدف، از خط خارج میشه
    نمیتونید بگید که پس واضحه که این توپ با هدف انداختن پینها انداخته نشده

    به طور مشخص اینو میخوام بگم
    اخلاقیات ریشه های مادی داره، به طور ناآگاهانه از نسلی به نسل دیگه منتقل میشه، چیزی مثل عذاب وجدان هم که تو یکی از کامنتها مطرح شد، اصالت (ذاتی) نداره، صرفا قیود تحمیل شده و نهادینه شده است

    اخلاقیات از نظر من میتونه منشاء تکاملی (زیست شناختی) داشته باشه و با قیود جامعه هم تثبیت بشه
    .
    پاسخ دلبستگي: اولا اينكه شما گفته ايد اخلاقيات صرفا جنبه مادي دارد و همينطور جنبه تكاملي ادعاي كوچكي نيست و بايد اثبات شود، همانطور كه مذهبي ها ادعا مي كنند اخلاقيات صرفا جنبه معنوي دارد و اين ادعاي آنها هم اثبات كه نشده هيچ، تا حدود زيادي بي ربطي آن اثبات شده است. در ضمن اين پست من نمي تواند در چارچوب اخلاقيات سنجيده شود چون هم يك عمل درست است و هم عملي غلط است!
    در مورد مثال توپ بولينگ بهتر از من مي داني كه آگاه شدن به انگيزه پرتاب كننده و شرايط محيط و خيلي چيزهاي ديگر ممكن است دخيل باشد

    دیدگاه توسط سحر — دسامبر 23, 2008 @ 6:16 ب.ظ. | پاسخ

  11. نه کاملا قبول دارم، هیچ اصراری هم بر اثباتش ندارم که به واقع هم کسایی که در صدر دارن روی این موضوعات کار میکنن به توافقی نرسیدن، یعنی ادله به یک اندازه قدرتمندی در هر دو سمت هست
    اما منظورم اینه که توجیه اش به این حالت نامعقول و غیرمحتمل نیست

    والا به لحاظ اخلاقی به نظر من این کار یه عمل خنثی است، یعنی دقیقا مد نظرم قسمت «عاشقانه» مراقبته، میشه صرفا با یه مراقبت مکانیکی هم اخلاقیات رو ارضا کرد، تو این مورد

    اما نمی فهمم چطور میتونه این کار، یعنی مراقبت عاشقانه، یه عمل ضداخلاقی باشه؟!
    یا به قول شما عمل غلط اخلاقی

    در مورد توپ بولینگ هم من فرض رو بر این گرفتم که بازیکن توپ رو به قصد ریختن تمام پین ها پرتاب میکنه، اما توپ از مسیر حالا به هر علتی خارج میشه
    اما این دلیل نمیشه که بگیم هدف طرف چیز دیگه ای بوده
    به خاطر یحتمل یه مورد به خطا رفته توی مثلا ده پرتاب
    (دقت کنید که منظورم از خطا رفتن انحراف توپ از کل مسیر اونم اوایل راهه، نه مثلا یه کمی اینور تر اونور تر)

    و به همین ترتیب، اگه تمایلات اخلاقی که به زعم من بنیاد مادی دارند، در بعضی از موارد مثل این مورد (که باز هم تاکید میکنم، صرفا قسمت «عاشقانه» اش زائده و توجیه ناپذیر به لحاظ مادی) صرف عملی بشه که توجیه مادی نداره، دلیل بر این نیست که دید ماتریالیستی رو به اخلاق به کل نفی کنیم
    .
    دلبستگی: متشكرم، از نحوه بحث كردنت خوشم آمد، ببين دوست عزيز عمل را غير اخلاقي خواندم از اين جهت كه خواسته يا ناخواسته آزادي انسان را در حد بسيار زيادي محدود مي كند. حال اگر شما تبعات عصبي شدن در اين مراقبت را براي «عشق» تحمل كنيد.
    حتما قبول داري كه ضايع شدن آزادي عملي اخلاقي محسوب نمي شود مگر اينكه چيز بزرگتري بدست آيد وگرنه منطقي نيست. اما در مورد نفي اخلاق توسط ديدگاه مادي كه به صراحت گفتم كه با آن موافق نيستم، مي توان مادي بود و دروغ نگفت، دزدي نكرد، حق كسي را نخورد، خيانت نكرد و… اين مورد بسيار هم ديده شده و مي شود. با اين قضيه هيچ مشكلي ندارم.
    تعبير قشنگي بكار بردي من از تعبير خودت وام مي گيرم، مراقبت عاشقانه؛ نفس عمل «مراقبت» با هر دو ديدگاه مادي و الهي به راحتي توجيه پذير است(چيزي كه در اكثريت كامنتها آمده و من نيز آن را مي پذيرم) اما ظاهرا «مراقبت‌عاشقانه» را عقل و منطق اينجا گواهي نمي دهد. مثلا چرا بايد در روز يك ساعت از وقتمان را صرف نوازش اين مادر كنيم در حالي كه در ظاهر براي او و ما هيچ سودي ندارد و فرقی نمی‌کند. مثلا عاقلانه‌تر نیست اين وقت را صرف مطالعه يا مثلا كاري مفيد براي خود و جامعه كنيم؟
    نکته پایانی؛ دوست عزیز من به هیچ‌وجه قصد ندارم و نمی‌توانم که «دید ماتریالیستی را به اخلاق به کل نفی کنم»

    دیدگاه توسط سحر — دسامبر 23, 2008 @ 9:15 ب.ظ. | پاسخ

  12. دورود بر شما شاد و سربلند باشین
    وبلاگم به روزه منتظر حضور گرمتون هستم که دلیله بودنمه!
    [گل][گل][گل

    دیدگاه توسط همنفس — دسامبر 24, 2008 @ 5:10 ب.ظ. | پاسخ

  13. سلام عزيز..چه كنيم ديگر در پي كسب علم و دانش رفتن و همينطور پله هاي زندگي را چهار لنگي پيمودن اين مسايل را هم دارد……..قضيه اش مفصله !!انشاالله اگه همديگر و ديديم باز گو خواهيم گفت ..ولي هميشه بيادت هستم .
    راستي يه كمم براي ما وقت بزار ..ببين چه مودب دارم وقت قبلي ميگيرم

    دیدگاه توسط خوشه — دسامبر 24, 2008 @ 11:12 ب.ظ. | پاسخ

  14. لااقل مي گفتي چه مشكلي با دسته بندي من داري؟!!
    جوامع لائيك جوامعي كه دين نه تنها در عرصه سياست و اجتماع بلكه در درونيات افراد نيز رخت بربنده باشد. اين رخت بربستن متافيزيك و ماوراي طبيعت تا آنجاست كه در ظريف ترين مناسبات افراد نيز قابل مشاهده است. مثلا افراد به جايي كه بگويند «خداحافظ» مي گويند: «بعدا مي بينمت» يا «خير پيش» اين كلمات نيز چند دهه بيش نيست كه رايج شده اند و قبلا كلمات آنان نيز مثل ما استعمال مي شد. مسلما در چنين حالتي كه دين نباشد مكاتب فلسفي بشري – كه تمام مشكل شما با آنهاست- جاي دين را مي گيرند.
    زنا با محارم نيز در بسياري از كشورهاي غربي مرسوم است و هيچ كس هم ابايي از نجام آن ندارد.

    دیدگاه توسط حريت — دسامبر 27, 2008 @ 7:16 ق.ظ. | پاسخ

  15. دین در ساحت اخلاق بعضا مفید است اما هر آنجه مفید است الزاما حق نیست

    دیدگاه توسط امید — دسامبر 28, 2008 @ 6:39 ب.ظ. | پاسخ

  16. من با امید موافقم و اصلا اومدم که همینو بگم اینکه بعضی از دستورات دین می تونه اخلاقی و خوب باشه نمی تونه دیلی بر حقانیت اون هم باشه اگه یه مذهبی هنگام اثبات دلیل مذهبی بودنش اذعان کنه که چون دین منو ارشاد به خوبی ها می کنه و من قط به همین دلیل اینکارو می کنم من حرفش و قبول می کنم ولی بحث اینجاست که می گه چون دین گفته به پدرومادرت خوبی کن و این کار خوبیه پس حتما خدایی هست و اون هم اینو فرستاده و…
    در مورد سوالت هم اگه صادقانه بخوام جواب بدم باید بگم که اگه بتونم حتما می برمش سالمندان ولی شاید به خاطر ضعف ارادیم و قلبه احساساتم به منطقم علی رغم میل باطنیم خودم ازش مراقبت کنم

    دیدگاه توسط آیاز — ژانویه 1, 2009 @ 9:32 ق.ظ. | پاسخ

  17. سلام دوست عزیز ما شما را به لینکستانمان افزودیم
    در صورت تمایل شما نیز ما را لینک کنید
    در ضمن شماره چهارم همراوی نشریه تخصصی داستان منتشر شد
    منتظر دریافت نظراتتان هستیم

    دیدگاه توسط همراوی — ژانویه 4, 2009 @ 12:01 ق.ظ. | پاسخ

  18. دوست عزیزم، انسان تنها از روی وظیفه (از جمله وظیفه دینی) یا به انگیزه پاداش اخروی نیست که چنین کارهایی میکند. آیا نمیتواند تنها به دلیل دوست داشتن نزدیکانش از آنها نگداری کند؟ در مکتبهای غیر دینی به شعور افراد در انتخاب احترام گذاشته میشود و اگر آنها بخواهند از روی عشق یا اخلاق از مادر و پدر و دیگر بستگان خود نگهداری کنند، اینکار را انجام میدهند و رنج آن هم انتخاب خودشان است و تحمیلی نیست. اگر هم به هر دلیلی نخواهند یا نتوانند از آنها نگهداری کنند، برای شان پرستار میگیرند و هرگز به خاطر اینکار سرزنش نمیشوند و از محرومیت از شفاعت پیغمبر! ترسانده نمیشوند.
    .
    دلبستگی:آقا مهرداد با همه توضیحاتی که دادم باز هم به طرز آشکاری زدی به صحرای کربلا! فکر کنم تقصیر از ایام محرم است شما بی‌تقصیری…
    اما گذشته از شوخی اگر پست من را کامل باضافه پی‌نوشت‌ها و البته پاسخی که به کامنت‌ها داده‌ام را به دقت بخوانی متوجه عقیده من و نظرم در مورد نظر خودت می‌شوی. البته اصراری هم ندارم که بخوانی من به شنیدن حرفهایی از سنخ حرف شما در جامعه بی‌سواد ایران بسیار عادت دارم!

    دیدگاه توسط مهرداد — ژانویه 6, 2009 @ 9:03 ب.ظ. | پاسخ

  19. با اینکه توهین کرده اید باز هم با پاسداشت ادب پاسخ میدهم.
    شما این پست را به صورت پرسشی از مکاتب غیر الهی طرح کرده اید و این خواه ناخواه سبب شده است که بسیاری از خوانندگان چنین برداشت کنند که منظور شما این است که این مکاتب در چنین مواردی خلآ دارند در حالیکه دین پاسخی روشن دارد:سفارش خدا و پیامبر به خدمت به والدین و اجر اخروی آن. در نتیجه -گذشته از اینکه این برداشت از منظور شما درست باشد یا نه -پاسخها در همین راستا شکل میگیرد.پی نوشتها و پاسخ کامنتها هم چنان که باید شفاف نبودند.اما من با دوباره خواندن متن بهتر آنرا درک کردم.

    نخست باید بدانیم که همه مکاتب غیر الهی را نباید به یک چشم نگاه کرد برخی ار آنها کاستیهای فراوان دارند ولی این دلیل نمیشود که همه شان همینگونه باشند.درباره همین پرسش شما هم برخی از آنها پاسخگو و برخی ناتوان هستند.در پاسخ به اینکه نظر این مکاتب بر ادامه نگهداری است یا نه باید همان» احترام به شعور افراد در انتخاب»را که در کامنت پیشین آوردم بهتر شرح دهم .
    دیدگاههایی چون انسان گرایی و خردگرایی با توجه به اینکه برخی جبهه گیریهای ارزشی و ضد ارزشی را ندارند، مواردی چون نگهداری از آن مادربزرگ بی حافظه را (که بر پایه نوشته شما موجب فرسودگی جسم و روان و اتلاف وقت فرد نگهدارنده شده و خشنودی و قدردانی مادر بزرگ را هم به همراه ندارد) کاری بایسته نمیدانند و رای به پایبندی فرد به انجام آن نمیدهند و بهره گیری از امکانات اجتماعی مانند پرستار سالمندان را مناسبتر میدانند.که به این ترتیب بخش دوم پرسشتان(اگر آری،چه فایده ای دارد) نیز حل میشود زیرا بحث چه فایده ای دارد زمانی پیش می آید که فرد موظف یا دست کم سفارش به انجام کاری شده باشد.
    توجه بفرمایید که اخلاق از هر دو جهت رعایت میشود. هم توان و زمان مفید فرزند تباه نمیشود و هم آن سالمند رها نشده و یا در کنج خانه سالمندان نمیفتد. حال اگر هم فرزند یا نوه ای به هر دلیلی خود بخواهد با علم به همه سختیها از او نگهداری کند از این کار منع نمیشود و به گزینش او احترام گذاشته میشود. من هم پرسشهایی از مکاتب دینی و برخی مکاتب غیر ذینی دارم که بماند.
    حتما تعریف و ساختار مکاتبی را هم که نام بردم شما که باسواد هستید میدانید و نیازی نیست که من با حرفهایی از سنخ حرفهای جامعه بیسواد ایران(چنان که گفته اید) برایتان توضیح دهم.
    در ضمن در سایت قطار و در همان مطلب مورد بحث مربوط به خاتمی پرسشی از من کرده بودید که در همانجا به اضافه کامنتی در پست 22 اکتبر این وبلاگ پاسخ داده ام.
    .
    دلبستگي: سلام مهرداد عزیز من قصد توهین به شما را نداشته‌ام فقط این را بگویم چون کار نشریه و به طور کلی نوشتن می‌کنم، ‌عادت کرده‌ام به نقده‌های نخوانده شده! یعنی کسانی کارم را نقد می‌کنند بدون آنکه بخوانند. منظور من این بود دوست عزیز وگرنه من قصد جسارت به شما نداشتم و اگر چنین شد عذر می‌خواهم.خوشحالم که بعد از خواندن کامل مطالب متوجه شدید که منظور من چیست. قبلا هم گفتم من اگر قصدم توجیه دین در این پست بود با روایت و آيه سخنم را آغاز می‌کردم. اتفاقا به نظر من دین در مورد این مسئله به کلی گویی اکتفا کرده است و طرف دیگر قضیه(نگهدارنده!) را در ظاهر ندیده است.
    اما در مورد قضایایی که شما گفته‌اید می‌دانید که گرفتن پرستار به هزینه زیاد(300هزار تومان برای 24 ساعت) و همچنین یک خانه بزرگ و یا یک خانه مستقل نیاز دارد(امیدوارم این مسائل را بی‌ارزش ندانی چون دارم اینها را عملا درک می‌کنم).
    در مورد مسائل سیاسی هم که قبلا مناظره داشته‌ایم باید بگویم که من و شما هر دو دغدغه ایران و آزادی را داریم و هرکدام مسیر خودمان را داریم. بحث من و شما بحص بر سر شخص است وگرنه نه شما با اصلاحات مشکل داری و بالطبع من هم با آزادی کامل مشکلی ندارم. بنابرابن دوست دارم بمانیم زمانی که حضور خاتمی قطعی شد با هم مباحثه کنیم چون اگر خاتمی نیاید احتمالا بحث بین من و شما بی‌مورد می‌شود.
    باز هم می‌گویم اگر جسارتی شد بر من ببخشایید. موفق باشید و امیدوارم همچنان با من در ارتباط باشید.

    دیدگاه توسط مهرداد — ژانویه 9, 2009 @ 10:15 ب.ظ. | پاسخ

  20. با سپاس از لطفتان و پاسخی که دادید. نیازی به پوزش نبود، به نظر میرسد من بد برداشت کرده بودم.درباره نقدهای نخوانده درکتان میکنم. هرچند که من با کار نشریه و نقد سروکار ندارم ولی بسیار می بینم مردم درباره چیزی که مطالعه نکرده اند به راحتی نظر میدهند. درباره بحث هزینه هم درست میفرمایید (البته من نمیدانستم هزینه پرستار تا این اندازه بالا رفته) و شاید چنین مواردی پارادوکسهایی هستند که انسان هنوز در فلسفه های خود آنها را حل نکرده است. شاید هم راهکارهایش در هر جامعه ای با هر طرز فکر و هر بافت اقتصادی-اجتماعی پاسخگو نیست.
    در مورد بحثهای سیاسی مان،بله هردوی ما دغدغه(درد) ایران و آزادی داریم و امیدوارم این تبادل نظرها در این راه یاری رسان ما باشند. من هم برای شما آرزوی موفقیت میکنم و همچنان مشتاق گفتگو با شما هستم.

    دیدگاه توسط مهرداد — ژانویه 10, 2009 @ 9:34 ب.ظ. | پاسخ


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: