دلبستگی

نوامبر 23, 2008

مرا پرنده اي به اين ديار هدايت نكرده بود

Filed under: ادبیات,جامعه,سیاسی — سینا ر @ 10:52 ب.ظ.
Tags: ,

«مرا پرنده اي به اين ديار هدايت نكرده بود
من خود از اين تيره خاك رسته بودم
چون پونه ي خودروئي
كه بي دخالت جاليزبان
از رطوبت جوباره‌ اي
اين چنين است كه كسان
مرا از آنگونه مي نگرند
كه نان از دسترنج ايشان مي خورم
و آنچه به گند نفس خويش آلوده مي كنم
هواي كلبه ي ايشان است
حال آنكه
چون ايشان به اين ديار فراز آمدند
آنكه چهره و دروازه بر ايشان گشود
من بودم!»
احمد شاملو

Advertisements

2 دیدگاه »

  1. سلام……
    خوبي؟!
    كجا هستي؟! نيستي؟!
    مين ترم داري؟!
    ……….
    بابا شاملو……..
    من به قول قيصر:
    نان را از هر طرف كه بخوانب نان است……

    دیدگاه توسط amin — نوامبر 24, 2008 @ 9:56 ق.ظ. | پاسخ

  2. سلام دوست عزیز؛
    وبلاگ قشنگی داری
    به من هم سر بزن خوش حال میشم.
    اگر موافق باشی با هم تبادل لینک هم کنیم؟
    موفق باشی.

    دیدگاه توسط یک بلاگ شاعرانه — دسامبر 2, 2008 @ 4:02 ب.ظ. | پاسخ


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: