دلبستگی

سپتامبر 4, 2008

Reset

Filed under: شخصی — سینا ر @ 12:09 ب.ظ.

به قلم و كاغذم فكر مي كنم چيزي كه مدتها است مرا از مرگ نجات مي دهد
تلخي، بيهودگي، سكوت، سيگار
همه آنچه را كه سالها ساخته ام گويا دارد فرو مي ريزد
چندي است فكر مي كنم باري كه بر دوشم گذاشته شده سنگين تر از توانم است
شايد
دوباره
يعني قلم باز هم به فريادم مي رسد؟ قلم و…
تنها كسي كه هيچوقت تنهايت نمي گذارد هست،چشمم به آسمان.
شايد
شايد نياز به Reset شدن دارم!
مدتي است فرياد نمي زنم و دارم عقب مي روم.
شايد آگاهانه
اما نمي گذارم تمام شوم!
چشمم به قلم، كاغذ و آسمان
خيلي وقت است در وبلاگم كلمه فرياد را ننوشته ام
هيمنطوري الكي
فرياد!

Advertisements

12 دیدگاه »

  1. معلومه وقتی اطرفیانت توقع داشته باشن که هرکولی هستی! تلخ، بیهوده و سیگاری میشی. خودت باش بدون هیچ دلبستگی، حتی به سیگار بعد افطار

    دیدگاه توسط هوپا — سپتامبر 4, 2008 @ 10:30 ب.ظ. | پاسخ

  2. سلام دوست قدیمی .
    با این خانه تکانی حسابی خوشحالم کردی .
    سیاست به چه درد ما میخورد ؟ما که در معادلات این روزگار جایی نداریم .( گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس /زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس )
    دوست دارم به نوشتن ادامه بدی .قربانت.سعید

    دیدگاه توسط سعید صادقی — سپتامبر 4, 2008 @ 10:44 ب.ظ. | پاسخ

  3. سيگار شده است جز روزمرگي هييت و قاب كرده يي كنار تلخي و بيهودگي؟ براي خالي نبودن عريضه نوشتي سيگار يا؟حيفي سينا ..خيلي حيف ….قلم و تلخي و سيگار؟ (ناراحت)

    دیدگاه توسط خوشه — سپتامبر 5, 2008 @ 12:33 ق.ظ. | پاسخ

  4. همه ما خیلی وقت است فریادمان در گلو خفه شده ایت وجرات فریاد زدن را از دست داده ایم

    دیدگاه توسط نیمه غایب — سپتامبر 6, 2008 @ 5:40 ق.ظ. | پاسخ

  5. سلام دوست من

    خيلي خوشحالم کردين که اومدين بلاگم
    اخه مدتها بود اونجا نديده بودمتون
    فکر کردم فراموشم کردين…..

    نوشته اتون رو خوندم
    ان شا لله در اين ماه مبارک همه يه ريست اساسي بشيم

    مهربان و دوست:
    هيچ كس كاملا تو اين زمونه مهربون نيست خودت ميدوني و از دوستي با هم قصد و نيتي دارن مثلا اشكال درسي همو ميپرسن.با هم وقتگذراني ميكنن و … خدا انقدر مهربونه كه حتي بدترين آدمها اگه توبه كنن اونارو ميبخشه.انقدر مهربونه كه دنبال بهونه هست كه ما رو به بهشت برگردونه. وقتي صداش ميكني جوابت رو ميده ممكنه نفهمي ولي مطمئن باش داده نفهميدي

    منتظر حضور سبزو مهربونتون هستم

    دیدگاه توسط دختر باران .•*..*•..با من بمان ای همنفس — سپتامبر 6, 2008 @ 6:14 ق.ظ. | پاسخ

  6. می دانم ! نوشته بودم آن سرود دردآشنای قدیمی را که :
    «دست من و تو بايد اين پرده ها رو پاره كنه
    كي مي تونه جز من و تو دردامونو چاره كنه»

    اتفاقا من مي گويم اصلا ساكت ننشينيم ، بلكه قدم بزرگتري برداريم و براي بخش كلان كه اصلا بستر ساز ايجاد يه همچين زخمهايي بر پيكره اجتماع هست كاري بكنيم[رضایت]

    دیدگاه توسط سرود سبز رويش — سپتامبر 6, 2008 @ 11:31 ق.ظ. | پاسخ

  7. سلام
    منم حال شما رو دارم
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    خوشحال میشم به وبم سر بزنید
    منتظر هستم

    دیدگاه توسط zahra — سپتامبر 6, 2008 @ 3:12 ب.ظ. | پاسخ

  8. سلام دوست عزیز.
    از مطالبت خیلی خوشم اومد.
    وبلاگ من رو هم نگاهی بینداز اگر خوشت اومد مایل به تبادل لینک هستم.
    ممنون.

    دیدگاه توسط M.K_Soft Mostafa — سپتامبر 7, 2008 @ 12:19 ق.ظ. | پاسخ

  9. http://www.thelightnights.wordpress.com

    دیدگاه توسط M.K_Soft Mostafa — سپتامبر 7, 2008 @ 12:20 ق.ظ. | پاسخ

  10. می کنم فریاد…ای فریاد… ای فریاد…. فکر کنم لازمه برات شعر اخوان و صدای شجریان رو گوش کنی برادر

    دیدگاه توسط آرش بهمنی — سپتامبر 8, 2008 @ 4:44 ب.ظ. | پاسخ

  11. فریاد در شیپور سر بسته!

    دیدگاه توسط هادی — سپتامبر 9, 2008 @ 4:48 ب.ظ. | پاسخ

  12. سلام! خسته نباشید! من هم فریاد!

    دیدگاه توسط رها کامران — سپتامبر 10, 2008 @ 5:09 ق.ظ. | پاسخ


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: