دلبستگی

اوت 17, 2008

من به گوش تو سخنهاي نهان خواهم گفت

Filed under: ادبیات — سینا ر @ 7:43 ب.ظ.

من غلام قمرم ، غير قمر هيچ مگو
پيش من جز سخن شمع و شكر هيچ مگو
سخن رنج مگو ، جز سخن گنج مگو
ور از اين بي خبري رنج مبر ، هيچ مگو
دوش ديوانه شدم ، عشق مرا ديد و بگفت
آمدم ، نعره مزن ، جامه مدر ،هيچ مگو
گفتم :اي عشق من از چيز دگر مي ترسم
گفت : آن چيز دگر نيست دگر ، هيچ مگو
من به گوش تو سخنهاي نهان خواهم گفت
سر بجنبان كه بلي ، جز كه به سر هيچ مگو
قمري ، جان صفتي در ره دل پيدا شد
در ره دل چه لطيف است سفر هيچ مگو
گفتم : اي دل چه مه است اين ؟ دل اشارت مي كرد
كه نه اندازه توست اين بگذر هيچ مگو
گفتم : اين روي فرشته ست عجب يا بشر است ؟
گفت : اين غير فرشته ست و بشر هيچ مگو
گفتم : اين چيست ؟ بگو زير و زبر خواهم شد
گفت : مي باش چنين زيرو زبر هيچ مگو
اي نشسته در اين خانه پر نقش و خيال
خيز از اين خانه برو ، رخت ببر، هيچ مگو
گفتم : اي دل پدري كن ، نه كه اين وصف خداست ؟
گفت : اين هست ولي جان پدر هيچ مگو

گاهي حرفت نمي آيد با اينكه حرفها در سينه داري و سوژه ها براي نوشتن و فقط دلت شادي و انرژي و اميد و انگيزه مي خواهد پس چرا مولانا نه…

Advertisements

16 دیدگاه »

  1. اگر منظورت از ادبیات فقط شعر است. نه. من چیز زیادی از شعر سر در نمی آورم. قبلا هم گفته بودم. همان موقع که بازی مشاعره راه انداخته بودی. گفته بودم که مرا چه به شعر و تو فکر کرده بودی که دارم شکسته نفسی می کنم یا همان اصطلاح خودت، خودزنی!
    اما ادبیات فقط شعر نیست. بخش بزرگی از آن نثر است و من بهترین لحظات زندگی ام اوقاتی است که دارم متنی می خوانم که از سبک آن لذت می برم. اما سواد شعری ام زیاد نیست. مگر آنکه آنقدر ساده باشد که من بفهمم! یعنی کلا با شعر حال نمی کنم زیاد. نویسنده ها را ترجیح می دهم به شعرا!

    دیدگاه توسط منصوره — اوت 18, 2008 @ 7:16 ب.ظ. | پاسخ

  2. هیچ مگو

    خلاصه دیدگاه های عرفانی مولانا همینه. درباره ایمان باید سکوت کرد. به قول شکسپیر: و دیگر خاموشی است.

    دیدگاه توسط آزاد — اوت 18, 2008 @ 10:14 ب.ظ. | پاسخ

  3. سیناخان. من ذاکری هستم از نشریه‌ی سنگ پا. برای خسرو شکیبایی چه کردید؟ فردا روز آخر هست ها! اگر کاری کرده‌ای بفرست برایم.
    farare84@gmail.com
    farare84@yahoo.com

    دیدگاه توسط راوی دختردايی گمشده — اوت 19, 2008 @ 12:20 ب.ظ. | پاسخ

  4. بدمستی های حضرت مولانا چه شوری دارد!

    دیدگاه توسط هوپا — اوت 19, 2008 @ 1:06 ب.ظ. | پاسخ

  5. شما هم که ترکوندی…
    با نامه ای در باب پیروزی های المپیک ایران بروزم.

    دیدگاه توسط دن کیشوت هزاره سوم — اوت 19, 2008 @ 3:12 ب.ظ. | پاسخ

  6. وقتی این پست رو خوندم هیچ نظری واسش نذاشته بودن.اون موقع نظر ندادم ولی الان دلم نمیاد نظر ندم.هر چند چیزی نیست که بشه راجع بهش نظر داد ولی خب خیلی به موقع بود این شعری که گذاشتی…هر چند به نظر من همه چیز و هر اتفاقی به موقع خودش اتفاق می افته…
    شاد باشی

    دیدگاه توسط ناشناس — اوت 19, 2008 @ 6:31 ب.ظ. | پاسخ

  7. و باز پستي و خواندني ونظري..باز خواندني و نظري و سكوتي ..

    دیدگاه توسط خوشه — اوت 19, 2008 @ 11:07 ب.ظ. | پاسخ

  8. ااا! چرا نظر من به اسم نا شناس ثبت شده؟!! اسم خودم و وبلاگم رو وارد کرده بودم..الان هم وارد کردم.جهت محکم کاری همینجا معرفی میکنم!مهسا/کوچه باغ…اون نظر ناشناسه هم مال منه!

    دیدگاه توسط ناشناس — اوت 20, 2008 @ 8:42 ق.ظ. | پاسخ

  9. ها فهمیدم چی شده.شکل وترکیب نمایش وبلاگت چند روزه عجیب غریب شده.اسم و آدرس رو اشتباهی تایپ میکردم!ایشاللا که این یکی درست باشه..

    دیدگاه توسط مهسا — اوت 20, 2008 @ 8:47 ق.ظ. | پاسخ

  10. شناختمت اسم و آدرست اومده از جابجا..
    راستي چرا گفتي اين پست به موقع بود؟!

    دیدگاه توسط دلبستگي — اوت 20, 2008 @ 10:13 ق.ظ. | پاسخ

  11. تم جديد مبارك ..بوي زندگي گرفته

    دیدگاه توسط خوشه — اوت 22, 2008 @ 11:31 ق.ظ. | پاسخ

  12. wow!what a beautiful picture!..congratulation

    دیدگاه توسط مهسا — اوت 22, 2008 @ 7:20 ب.ظ. | پاسخ

  13. راجع به اون سوالی که پرسیده بودی در مورد به موقع بودن پستت..یه تغییر حال و هوا بود توی وبلاگت..زیادی بوی سیاست ازش به مشام میرسید..یه کم آزار دهنده شده بود مخصوصا اینکه کلا خبرهای خوشی از دنیای سیاست نمیشنویم…شعر زیبا و پر مضمونی رو هم انتخاب کرده بودی..نتیجتا از نظر من به موقع بود:)

    دیدگاه توسط مهسا — اوت 22, 2008 @ 10:44 ب.ظ. | پاسخ

  14. خوب…….. من قالب قبل را خيلي بيشتر مي پسنديدم. البته قطعا تو اين يكي را دوست تر داري. چهار ديوراي، اختياري!
    فقط يك چيز
    چرا فونت اينجا اينقدر ريز شده؟
    يا نه. قبلا هم اندازه اش همين بود و من بيخودي دارم با قالب جديد دشمني مي كنم؟!
    نمي دانم
    ولي نه. به گمانم ريز شده.
    پس بي زحمت. مي نويسي به فكر چشمهاي ما هم باش مادر جان(چشمك)

    دیدگاه توسط منصوره — اوت 23, 2008 @ 7:55 ق.ظ. | پاسخ

  15. آهان. ببخشيد. حواس نيست كه!

    عوض شدن رنگ و بوي خانه ات مبارك باشد

    و راستي سينا! ستاره دار شده ام(چشمك) و دروغ چرا؟ اين ستاره ها آدم را كنجكاو مي كند نسبت به وبلاگي كه ستاره خورده.

    دیدگاه توسط منصوره — اوت 23, 2008 @ 8:02 ق.ظ. | پاسخ

  16. سلام
    تازه ام کردی با این شعر زیبا .
    از مخالفین ما چه خبر ؟
    من که در طی این چند روزه ازبس لنگه کفش خورده ام دیگه تاب و توانی ندارم!!!!
    قربانت.سعید

    دیدگاه توسط سعید صادقی — اوت 24, 2008 @ 4:55 ب.ظ. | پاسخ


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: