دلبستگی

آوریل 6, 2008

«محمد» رهبري بزرگ و دموكرات

Filed under: اعتقاد — سینا ر @ 12:57 ق.ظ.

اينروزها از هر رسانه اي صداي اهانت به محمد به گوش ميرسد، سوالي كه در ذهن من ايجاد شده اين است: يعني محمد هيچ خدمتي به انسانها نكرده است؟ او را به عنوان يك پيامبر نگاه نكنيد، او را به عنوان يك انسان و تنها در بستر تاريخ نگاه كنيد و آنگاه عادلانه قضاوت كنيد كه آيا محمد شايسته اين هجوم بي رحمانه اينروزها هست؟ نمي دانم شايد مقصر كساني باشند كه پاسخ هر نقد و سوالي را با شمشير دادند، شايد اگر در جواب نقدها به جاي شمشير باب سخن گشوده مي شد اينك محمد اينچنين تنها نمانده بود در همين مورد اخير كه استاد عبدالكريم سروش سخني راند و قالبي را به نقد كشيد نه تنها پاسخي درخور نيامد كه هرچه بود يا بوي تكفير مي داد يا نصيحت هاي پدرانه، نميدانم علماي بزرگ اسلام تا كي قرار است به محكوميت گفته ها يا كافر دانستن منتقدان بسنده كنند؟ چرا در مقابل گفته هاي آنان داد دفاع سر نمي دهيد به خدا قسم اعتراض بس است! همه ما صداي اعتراضتان را شنيديم حالا منتظريم شما دفاع را شروع كنيد، منتظريم شما كه استاد شده ايد و به مقامي و درجه اي در عالم اسلام رسيده ايد پاسخ آنان را به روشني بدهيد نه اينكه محكوم كنيد و در خوشبينانه ترين حالت از خدا بخواهيد آنها را به راه راست هدايت كند! شما كه ادعاي حب محمد داريد چطور تنهايي او را تحمل مي كنيد و از او دفاع نمي كنيد؟ يعني به نظر شما اگر او بود در مقابل اين اوضاع از خود دفاع مي كرد يا مخالفينش را تكفير مي كرد؟…
از يك سو تبليغات به ظاهر مثبت ولي بي محتواي صدا و سيما باعث تخريب چهره وي و از سوي ديگر كاريكاتورها فيلم ها و گهگاه سخنان لمپن هاي بي سر و پا در رسانه هاي بي هويت و ده ها مورد ديگر كه اينروز ها به راحتي از هر گوشه و كناري به گوش ميرسد هجوم بي رحمانه اي را به محمد آغاز كرده اند شك ندارم كه اگر بود اينك با همان سعه صدري كه تاريخ گواهيش داده با همه منتقدان و دشمنانش با لبخند و مدارا بر خورد مي كرد تا اين هياهو فرونشيند اما نمي دانم كه با دوست داران دروغينش چه مي كرد.
مقاله زير را از سيد مهدی غنی از مجله ارزشمند چشم انداز ايران برايتان نقل مي كنم اگرچه كمي طولاني است اما خواندنش را از دست ندهيد:
‹سال سوم هجری است و جنگی نابرابر در پیش. گروه‌ها و قبیله‌های مختلف مكه متحد شده و به‌سوی شهر پیامبر، مدينه هجوم آورده‌اند. روي‌آورندگان به آیین جدید در این اندیشه‌اند چگونه با نیروی کمی که دارند بر انبوه تجاوزکاران غلبه کنند. بحث در می گیرد. پیامبر خدا را نظر براین است که در شهر بمانیم و از حفاظ شهر مدينه چون سنگری استفاده کنیم و در برابر تجاوزکاران بایستیم. اما او گرچه جایگاه والايی دارد، بر نظر خویش پای نمی‌فشرد. از مردم می‌خواهد به مشورت بنشینند و با عزمی جمعی تصمیم بگیرند. جوانان که سری پرشور دارند، ماندن در شهر را موجب سرافکندگی و نشان بی‌لیاقتی می‌شمارند.
آنها چنان پرورش یافته‌اند که بی‌پروا برخلاف رأی پیامبر نظر می‌دهند. کسی متعرض آنان نمی‌شود. آیه‌ای در سرزنش این رویه نازل نمی‌شود که چگونه جرأت می‌کنند به ساحت والای پیامبر جسارت کرده و نه‌تنها خود را ملزم به اطاعت از او نمی‌کنند، برخلاف نظر او طرحی دیگر ارائه می‌دهند.
اما گویا این آیین جدید برخلاف رویه مرسوم ادیان رسمی که همواره پیروان را به تبعیت از رهبران، کائنان و کشیشان می‌خوانند، برآن است روشی نوین ارائه دهد. در ادیان موجودِ آن زمان، عبادت خدا جز از راه اطاعت از رهبانیون و روحانیون نیست، در حالی‌که آیین جدید آنان را از این‌که عالمانشان را به خدایی گیرند باز می‌دارد.
پیامبر و شورا
اینک پیامبرِ جدید نیز برخلاف عرف موجود، به مشورت با همراهان خود می‌نشیند و سرانجام نظر غالب آنان را که برخلاف ایده خود بود می‌پذیرد. تصمیم جمع بر این می‌شود که بیرون شهر در برابر تجاوزکاران بایستند.
این رویه تازگی ندارد. همه به یاد دارند در جنگ قبلی نیز، چنین برخوردی از محمد(ص) دیده بودند. در سرزمین بدر، او برای مقابله با نیروهای حریف که سه برابر آنها بودند به یاران، زمینی را نشان داد که به عنوان پایگاه و قرارگاه قرار داده و در آنجا مستقر شوند. اما حباب بن منذر یکی از یاران، نظری دیگر ارائه داد. او با استدلال خود نظر پیامبر را رد کرد و جایگاهی دیگر را پیشنهاد کرد که امتیازاتی ویژه داشت. پیامبر نظر او را پذیرفت و همه به آن عمل کردند. اما تجربه عرفی بشر تجویز نمی‌کرد که مهمترین مسائل جامعه ازجمله امر دفاع که در هر جامعه‌ای در رأس امور است به شور عمومی گذاشته شود. عموماً سیاست خارجی و برخورد با دشمنان بیرونی، از اموری است که در صلاحیت فرمانده کل و یا حاکمان جامعه است. اما اینک پیامبر در جنگ احد استراتژی جنگ را با رهروانش به بحث و مشاوره می‌گذارد و سرانجام نیز نظر جمع غالب می‌شود.
اما جنگ برخلاف تصور جمع، پایان خوشی نداشت. عده‌ای از نیروهای زبده و کارآمد از جمله حمزه عموی پیامبر به شهادت رسیدند. تعداد مجروحان چشمگیربود. حتی خود پیامبر نیز در میان کوهستان احد مجروح شد و شایعه کشته شدن وی نیز بر سر زبان‌ها افتاد. شرایط روانی بعد از شکست، همواره وضعیتی نامطلوب و ناهنجار است. اما مردم مدینه یک تشویش دیگر نیز داشتند که چرا بلندپروازانه به نظر پیامبر وقعی نگذاشتند و سنگر شهر را ترک کردند. از این تجربه می شد این گمانه را استنباط کرد که اصولاً این رویه نادرست بود که در مقابل رأی پیامبر، که به بسیاری مسائل اشراف دارد، نظر عامه مردم به کرسی نشیند. او علاوه بر جنبه والا، در مقام فرماندهی نیز می تواند بهترین تصمیم را اتخاذ کند و در این صورت چنین شکست فاحشی نصیبمان نمی‌شد.
به‌لحاظ موقعیت‌شناسی، این نقطه بهترین شرایطی بود که می‌شد پایه‌های ولایت و اطاعت را در ذهن و دل مردم مستقر کرد. تجربه عینی اجتماعی خود بهترین مفسر و توجیه‌کننده ضرورت اطاعت محض پیروان از فرمانده بود و همگان نیز با جان و دل این گزینه را می‌پذیرفتند.
شورای الزامی
اما گویی این آیین جدید همچنان درصدد است به همه رویه‌های عرف سیاسی و روال حکومت‌داری پشت کرده و نظامی نوین ارائه کند. شهروندان مدینه با شگفتی با کلامی جدید آشنا می‌شوند که باوجود خطای گذشته که این همه هزینه‌های جبران‌ناپذیر به‌بار آورده است، بار دیگر محمد را خطاب قرار داده و او را به مشورت با همان قوم دستور می‌دهد. اگر تاکنون محمد(ص) خود بنا بر ويژگي‌هاي فردی به مشورت با رهروان می‌پرداخت، اینک این رویه تبدیل به دستوری الهی و تکلیفی دینی شده است. برخلاف تصور عامه که محمد(ص) از امروز دیگر به مشورت با آنان پشت خواهد کرد، مشاهده می‌شود قانون جدید شورا به تصویب الهی رسیده و به همگان اعلام می‌شود. در این قانون پیش از همه، شخص پیامبر موظف شده است که مردم را به مشورت گیرد. در نظام‌های فردی این مردم هستند که تلاش می‌کنند نظر خود را به گوش حکومت‌گران برسانند و آنان را به رعایت آرای شهروندان ملزم كنند. اما دراین الگو شخص پیامبر ملزم شده است نظرات مردم را کنکاش کرده و آنها را به اندیشه‌ورزی و مشاوره فراخواند (…وشاورهم فی الامر…).
در همین کلام( آل عمران: 159) مناسبات پیامبر با رهروانش را چنین تبیین می‌کند: «نرمخویی تو با آنان نعمتی از سوي خداست، درحالی که اگر تو در دل یا زبانت نسبت به آنها خشونت و تندی داشته باشی، قطعاً آنها از تو روی برمی‌گردانند.» این گفتار در یک پارادایم قدسی، بسیار شگفت‌انگیزاست، چرا که در نظام‌هایی که مشروعیتشان را از انتساب به حوزه الهی و قدسی می‌گیرند، مردم در هر صورت مکلف به اطاعت و پیروی هستند. در چنین نظامی هر رفتار و برخوردی از سوی والی، مشروع و لازم‌الاتباع است. شرط عدم خشونت و تندی و لزوم نرمخویی و رعایت حال شهروندان در نظام هایی توصیه می‌شود که مشروعیتشان را از رأی مردم می‌گیرند و به میل و خواست آنها متکی‌اند. در ظاهر درست‌تر چنین می‌بود که به‌جای پیامبر، مردمی که به بهانه رفتار خشن پیامبر از دور او پراکنده می‌شوند مورد شماتت قرار می‌گرفتند؛ اما به هر دلیل چنین اتفاقی نیفتاده است.
اعضای شورا
برخی بر این گمانند که مشورت و شورا باید صرفاً با نخبگان و فرهیختگانی صورت گیرد که کمتر دچار خطا می‌شوند، درحالی که سیاق این کلام که در آن شورا مورد تأکید قرار گرفته، گزینه‌ای دیگر را نشان می‌دهد. به پیامبر امر می‌شود که از خطای آنان درگذر و برای گناهانشان استغفار کن، یعنی دقیقاً همان کسانی را که با اشتباه‌هاي جنگی‌شان چون رهاکردن تنگه احد موجب آن لطمه‌هاي شدید شدند، مورد مشورت قرار ده. با وجود خطای آنان به شخصیتشان احترام گذار و از آنان نظرخواهی کن. ضمن این‌که در همین‌جا به جمع‌بندی شکست احد پرداخته و ریشه‌های آن را در مناسبات جمعی، اعم از فکری، اخلاقی و فرهنگی جامعه بررسی کرده و بیان می‌کند.(1)
بر اساس همین بینش است که پیامبر کارکرد شورا را در حوزه فردی چنین ارزیابی می‌کند: «ماشقی عبد قط بمشورت و ما سعد باستبداد رأی»، هرگز بنده‌ای به‌خاطر مشورت به نگون‌بختی نرسید و کسی نیز از راه خودرأیی به نیک بختی راه نیافت.(2)
همچنین توسعه و آبادانی جامعه را در گرو نظام شورایی می‌شمرد: «اذاکان امرائکم خیارکم و اغنیاؤکم سمحاؤکم و امرکم شوری بینکم فظهر الارض خیرلکم من بطنها.» وقتی رهبران شما بهترین شما باشند و ثروتمندان شما بخشنده‌ترین شما و کارهای شما با شورا پیش رود، آنچه نعمت در زمین نهفته است در دسترستان قرار می‌گیرد.(3)
پي‌نوشت‌ها:
1ـ سوره آل عمران، 138 به بعد.
2ـ ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان جلد 5، ص 126.
3ـ همان.›

Advertisements

6 دیدگاه »

  1. خیلی عالی بود. بابت به اشتراک گذاشتن این مطلب دستتون درد نکنه.

    دیدگاه توسط صادق — آوریل 6, 2008 @ 7:58 ق.ظ. | پاسخ

  2. نخوندم …ولي از بوش مياد كه خيلي جاب باشد!
    وقت كرديي يه سر بزن بهم

    دیدگاه توسط حصار ترديد — آوریل 6, 2008 @ 9:11 ق.ظ. | پاسخ

  3. سينا اگه ممكنه اسم منو به خوشه تغيير بده

    دیدگاه توسط خوشه — آوریل 7, 2008 @ 9:22 ق.ظ. | پاسخ

  4. مرسي

    دیدگاه توسط خوشه — آوریل 9, 2008 @ 10:22 ق.ظ. | پاسخ

  5. بازي رو ادامه دادم ..اينبار در وبلاگم

    دیدگاه توسط خوشه — آوریل 12, 2008 @ 11:46 ق.ظ. | پاسخ

  6. بیخود واسه مردم حرف در نیار ….(چشمک)

    سلام دوست خوبم !…هستم …همین دورو بر ….

    دیدگاه توسط سپیده — آوریل 18, 2008 @ 11:56 ق.ظ. | پاسخ


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: