دلبستگی

فوریه 22, 2008

چون ايراني هستيم

Filed under: اعتقاد,جامعه,سیاسی — سینا ر @ 6:13 ب.ظ.

اين جملات نقد به جايي است كه آزاد عزيز درباره ي بخش پاياني پست من ادبيات نقد آورده است:

«اینکه ما همه چیزمون ایرانیه شاید حس ناسیونالیستیمون رو ارضا کنه اما واقعیتش اینه که همین محدودمون کرده بدجوری. یعنی خیلی باید در آزاد کردن روح خودمون قوی باشیم که بتونیم تو این سیطره ایران بر همه جوانب زندگی مون بتونیم فراتر از اون فکر و عمل کنیم.»

و اما بخش پاياني نوشته من اين بود.
«…من هم از این جامعه ای که تعریف کردم جدا نیستم و قطعا نه متد قدرتمندی برای نقد دارم نه قدرت مضاعفی از دیگران برای پذیرفتن نقد.. ما اینجایی هستیم، نقدهایمان اینجایی است فکر کردنهایمان اینجایی است دوستی هایمان اینجایی، دوست داشتن هایمان اینجایی، دعواهایمان اینجایی و تفاهم هایمان اینجایی و اختلاف نظرهایمان هم اینجایی است و ما ایرانی بودنمان را هر طور که باشد دوست داریم. و هرطوری که باشیم همدیگر را هم دوست داریم و می پذیریم. و مطمئن هستم اگر آزادی نداریم اگر فرهنگمان به یغما رفته است اگر گفتمانمان بوی خشونت گرفته است اما از همه ی دیگران دوست داشتن را بهتر بلدیم و به آن فخر می فروشیم و نه استبداد می تواند این را از ما بگیرد و نه تحجر.»

البته دوستان ديگر هم به اين بخش از نوشته ام واكنش نشان دادند كه مرا واداشت كه دقيق تر نگاه كنم.
مجددا كه به آن نگاه ميكنم ميبينم كه به راحتي نوعي جبر را در ذهن مخاطب القا ميكند كه گويي چون ما در اين قسمت از دنيا متولد شده ايم محكوم به اينگونه زيستنيم و البته به قول آزاد عزيز با نوعي چاشني ناسيوناليستي سعي شده است بخشي از اين اندوه جبري كه بر ما روا مي رود كاسته شود! خوب انگار مي توانستم پست قبلي ام را طور ديگري به پايان ببرم از آنجايي كه عقيده دارم براي اصلاح اندشه ام هيچ وقت دير نيست تصميم گرفتم طور ديگري پايانش دهم! اما هرچقدر فكر كردم چه بنويسم و چه بگويم كه بوي ايده آل گرايي ندهد چيز زيادي به ذهنم نرسيد.
مگر ما تاكنون چيزي كسب كرده ايم -فارغ از نيك و بد- كه ايراني بودنمان در آن نقش نداشته باشد؟ از دينمان شروع ميكنم كه دين زرتشت را تنها بعد از چند قرن ايرانيزه كرديم(نه اينكه زرتشت دين ايراني نباشد منظورم اين است كه عقايد قبل از زرتشت را در آن وارد كرديم) و بعد از آن اسلام و تشيع را هم تا حدي ايرانيزه كرديم(كه البته در اينجا نقش متحجرين در جلوگيري از ادامه اين روند بسيار پررنگ است) از لحاظ سياسي هم اگر نگاه كنيم آن از انقلاب مشروطه امان كه ناكام ماند، آن از برخورد ملت ما با دولت مصدق كه به فاصله چندين ساعت شعار ‹يا مرگ يا مصدق› جاي خود را به ‹مرگ بر مصدق› داد! و در ادامه آن از انقلاب بزرگ 57 كه به اينجا رسيد، و اين هم جريان اصلاح طلبي كه هر روز با يك اشتباه تاكتيكي جديد دسته پنجه نرم ميكند.. و اكنون هم از مدرن شدن ملتمان كه در برهنگي و هرزگي گوي سبقت را داريم از تمام دنيا مي رباييم..
به راستي وقتي «ايراني بودن» و «ايراني بازي» بر تمام روند زندگي ما اينچنين تاثير دارد -حالا چه مثبت و چه منفي- چطور ميتوانم آن را ناديده بگيرم از آنجايي كه نمي خواهم انديشه ام به جاي رئاليست به دام ايده آليست بيفتد و به اين جمله هم اعتقاد ندارم كه روشنفكر بايد ايده آليست باشد و فقط حرف بزند بنابراين مي خواهم قبل از هرچيزي قلمي كه مي رانم امكان اجرا داشته باشد. به همين علت بارها گفته ام و ميگويم كه اگر جريان فمينست در كشور ما پيروز نمي شود اگر دموكراسي و مذهب در وضعيتي اسف بار است اگر مدرن شدن مردممان اينچنين عجيب و زننده است اگر نقد شدن و نقد كردن را بلد نيستيم به اين علت است كه هيچكدام از سردمداران اين جريانها نقش ايراني بودن را در نظر نگرفته اند و تنها از الگوهاي ساخته شده ديگر تقليد كرده اند و همه اين اعمال را انجام داده اند به اميد اين كه در دام محدويدت ايراني بودن نيفتيم و به قولي خواسته اند جهاني بينديشيم(به استثناي سردمداران كنوني مذهب كه همه تلاش صورت گرفته آنها اين است كه فقط از مبداء آن تقليد و تغذيه كنند و راه هرگونه ايراني شدن را مي بندند) بنابراين به اين دليل معتقدم قبل از هر جريان و حركتي بايد نقش فرهنگ مردممان و روحيات مثبت و منفي، ضعف ها و قوت ها، دلبستگي ها و بيزاري هاي مردمان را در نظر بگيريم، البته اگر قصد پيروزي داريم نه اينكه مثل صد سال جريان روشنفكري ايران بيرون گود بنشينيم و تنها شعار بدهيم كه فلان چيز خوب است و بسار چيز بد!

Advertisements

6 دیدگاه »

  1. هواي مانده ملولم ميكند

    .
    .
    .
    .
    حتما اين پستت رو مثل همه پستهاي ديگت ميخونم

    دیدگاه توسط حصار ترديد — فوریه 22, 2008 @ 6:57 ب.ظ. | پاسخ

  2. سینا جان خوب نوشتی و زیبا
    قبولت دارم

    دیدگاه توسط Hadi — فوریه 25, 2008 @ 5:21 ب.ظ. | پاسخ

  3. اگر جريان فمينست در كشور ما پيروز نمي شود اگر دموكراسي و مذهب در وضعيتي اسف بار است اگر مدرن شدن مردممان اينچنين عجيب و زننده است اگر نقد شدن و نقد كردن را بلد نيستيم به اين علت است كه هيچكدام از سردمداران اين جريانها نقش ايراني بودن را در نظر نگرفته اند و تنها از الگوهاي ساخته شده ديگر تقليد كرده اند
    كاملا قبول دارم.
    ما ايراني ها هم كه نميدانيم كي ايراني شويم وكي ايراني نشويم!

    دیدگاه توسط حصار ترديد — فوریه 26, 2008 @ 4:55 ب.ظ. | پاسخ

  4. ببخشید سینا جان خیلی کم می رسم کانکت شم و اگرم می شم فقط می رسم کامنت ها رو ببینم و تایید کنم و برم. شرمنده. دوست عزیزم اول از همه تشکر که این همه تحویل گرفتی ای بابا رفیق کامنت های ما اینقدرا جدی نیست خجالت می دی.

    برای این نوشته ات فقط می خوام این رو بگم که تاکیدی که داشتی روی رئالیستی نه ایده آلیستی رو از لحاظ عمل گرایی واقعا می پسندم و قبول دارم اما از این لحاظ که دید ما محدود به اونچه هست باشه (معنایی که شایع ترین برای رئالیسته) این رو قبول ندارم. معتقدم حرفی که می زنیم باید به عمل برسه و رو هوا نباشه و پز و ادای مسخره روشنفکری اما این رو به این معنا نمی دونم که حرفی که می زنیم ایده آل نباشه. ما می تونیم از چیزایی حرف بزنیم که وجود نداره و به اون معنای مصطلح رئالیستی نیست اما با همت ما به عمل برسه و به واقعیت های عملی زندگی اضافه بشه. همینه که پویایی بوجود میاره و نقش متفکر رو به مثابه یه فعال اجتماعی -نه نظریه پرداز بی خاصیت- ارزش می ده.

    ضمنا با این دیدگاه کلیت هم که از روشنفکرهای بی خاصیت خوشت نمیاد و عمل گرایی خیلی حال می کنم.

    راضی باشی دوستم

    دیدگاه توسط آزاد — فوریه 27, 2008 @ 7:29 ب.ظ. | پاسخ

  5. يه پست ديگه!

    دیدگاه توسط حصار ترديد — فوریه 29, 2008 @ 3:51 ب.ظ. | پاسخ

  6. ظاهرا اين ايراني بودن هم معضل بزرگي شده براي ما! نمي دانم ملت هاي ديگر مثلا فرانسوي ها يا آمريكايي ها يا اصلا چرا جاي دور برويم، ژاپني ها يا نه اصلا همين پاكستاني ها يا ترك ها هم شبيه اين عبارت را در فرهنگشان دارند؟ «ايراني هستيم.» نه فقط به صورت يك عبارت كه با تمام معنا و مفاهيمي كه در اين جمله مستتر است.
    گاهي فكر مي كنم اين «ايراني هستيم.» هم يك جورهايي فحش شده بينمان! جنس ايراني، فيلم ايراني، تجمل گرايي ايراني، مصرف زدگي ايراني، حزب گرايي ايراني، نقد ايراني و خيلي چيزهاي ديگر!
    توي كلاس استاد بحث جالبي راه انداخته من موضوع بحث را با جامعه خودمان مقايسه مي كنم او نگاه عاقل اندر سفيهي به من مي كند و مي گويد: خانــــــــــــــــــــــــــــــــــــم اينجا ايرانه ها!
    راستش سينا من فكر مي كنم اين پستت بيشتر از پست قبل اين ذهنيت را در «مخاطب القا ميكند كه گويي چون ما در اين قسمت از دنيا متولد شده ايم محكوم به اينگونه زيستنيم و …. »
    البته كسي نمي تواند به اين مسئله شك كنند كه هر ملتي ويژگي هاي خاصي دارد كه در سرنوشتش تاثير مي گذارد ولي من ترجيح ميدهيم به جاي اينكه در بررسي شكستهايي كه خودمان از خودمان خورده ايم به اين جمله بي خاصيت اكتفا كنيم كه «ايراني هستيم» به دنبال چرايي منطقي تري باشيم. و انتظاري كه جامعه از روشن فكر دارد همين است. عميق بيانديشد نه ساده. مثلا در همين ماجراي ملي شدن نفت. من با همين بضاعت اندكي كه از تاريخ دارم (اميدوارم حمل بر خودزني نشود (زبان)) فكر مي كنم دليل تغيير جهت سريع مردم بيشتراز انكه تقصير ايراني بودنشان باشد، به خاطر نداشتن آگاهي كافي و لازم بود. كسي كه آگاهي ندارد تحت تاثير تبليغات قرار مي گيرد. خيلي ساده مي شود از احساساتش سوء استفاده كرد. مي تواند ابزار انقلاب بشود، ابزار جنگ، ابزار مشروعيت بخشيدن به يك نظام، ابزار به قدرت رسيدن جماعتي و …… براي نداشتن آگاهي هم فقط نمي شود مردم را مقصر دانست من بيشتر روشنفكران جامعه را مقصر مي دانم كه وظيفه شان روشنگري است. مثلا در مورد انتخابات رياست جمهوري سال 84 تو فكر مي كني چرا جماعتي رفتند به احمدي نژاد راي دادند. به خاطر ايراني بودنشان؟! معلوم است كه نه! به خاطر اينكه اين عده ( بايد تمام كساني را كه راي دادند و ندادند از راي هاي معين كم كني) دستگيرشان نشد كه بعد از 8 سال اصلاح طلبان مي خواستند چه كار كنند يا نه اصلا چه كارهايي كردند.
    يا در مورد همين موضوع بحث تو. نقد و نقدناپذيري. يكي از دلايل آن مي تواند حس برتري جويي باشد كه بين ما ايراني ها ظاهرا بيشتر است. همين كه فكر مي كنيم باهوش ترين ، متمدن ترين و .. هستيم توي روابط فردي مان به صورت خداي من از خداي تو، كتاب من از كتاب تو، پيامبر من از پيامبر تو ، …. حزب من از حزب تو …… و منطق و نحوه بحث كردن من از منطق و نحوه بحث كردن تو بهتر است، پديدار مي شود. وقتي متوجه مي شويم مشكل از كجاست حلش ساده تر است تا اينكه قضيه را ژنتيكي كنيم!

    با توجه به پستي كه در بالا گذاشته اي ظاهرا اين بحث هم تمام شده و من خوشحالم كه اين بحث ها پيش آمد . آدم وقتي در مورد چيزي صحبت مي كند و مي شنود بيشتر ياد مي گيرد.
    پايدار باشي

    دیدگاه توسط منصوره — مارس 2, 2008 @ 6:55 ق.ظ. | پاسخ


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: