دلبستگی

فوریه 10, 2008

ادبیات نقد

Filed under: جامعه,سیاسی,شخصی — سینا ر @ 4:25 ب.ظ.

جامعه ی استبداد زده تعریف های خاص خودش را دارد جامعه ای که استبداد و عدم وجود آزادی بر همه ارکان زندگی فرد اثر می گذارد را جامعه استبداد زد می گویند جامعه ایران هم که حدود یک قرن تلاش و مبارزه برای رسیدن به آزادی را در پرونده دارد می تواند نمونه ای از یک جامعه استبداد زده باشد. یکی از مقوله های که در جامعه استبداد زده یا به تعبیری جامعه پدر سالار همواره دشواری می آفریند مسئله نقد است. اینکه اهالی این جامعه به اصول نقد پایبند نیستند، نه نقد کردن را بلدند و نقد شدن را. نه هیچ نقدی را می پذیرند و نه می توانند هیچ نقدی را درست بیان کنند.
مناظره ای که بین دو فرد یا گروه در جامعه استبداد زده رخ می دهد اغلب به اختلاف و دعوا بین آنها منجر می شود چون به واقع ما(همه ما) هنوز نمی توانیم بپذیریم که کسی مانند ما نیاندیشد اما درست اندیشه کند. این دقیقا بزرگترین آفتی است که آزادی و دموکراسی را تهدید می کند و مانع رشد دموکراسی در یک جامعه بسته می شود. این موضوع برای ما که در یک جامعه بسته زندگی کرده ایم جزء لاینفک مناظره ها و بحث هایمان است. این نوع اندیشه به جرات می توان گفت در عمق جان تمامی ایرانیان(به طور کلی تمامی جوامع بسته) «کم» و «بیش» وجود دارد. حال بنا بر شخصیت و سواد فرد تاثیر «کم» این فضای فکری بر اشخاص را می توان به فحش های کلاسیکی که طرفین بحث نصیب هم می کنند اشاره کرد و در مورد «بیش» می توان گفت خشونت. که این خشونت با توجه به ذهن فرد می تواند از فحاشی گرفته تا حمله فیزیکی و در وحشیانه ترین حالت ترور را در بر می گیرد.
شاید برای حل این مشکل باید ابتدا به نقد شوندگان و نقد کنندگان رجوع کرد. و اینکه باید دید مشکل از کدام سو است. یادم می آید مطلبی در یک وبلاگ با تفکر چپ خوانده بودم که نویسنده معتقد بود که هر نوع حمله و نقد به تفکر یک شخص مجاز است و نباید هیچ محدودیتی وجود داشته باشد، نگارنده معتقد بود وجود حد و مرز در فضای نقد نا خودآگاه ذهن ها را به سوی محافظه کار شدن و محدودیت خواهد برد، هرچند که این تفکر از دیدگاه یک فرد چپ با آن سابقه برخورد با مخالفانشان برای من عجیب بود اما برای اینکه نوعی نگاه به مقوله نقد را شامل می شد آن را نقل کردم. حال باید دید اگر این دیگاه مورد قبول ما باشد آیا خودمان هم میتوانیم تاب نقدی اینچنین ولنگار از سوی دیگران را داشته باشیم یا خیر؟ نوع دیگری از نقد که شاید به ظاهر گفتمان حاکم برای فضای نقادی جامعه باشد گفتمانی است که معتقد است نقد باید به دور از توهین و افترا به شخص باشد و در نقد یک تفکر نباید شخصیت یک شخص را مورد حمله قرار داد، جملاتی که به ظاهر منطقی و معقول است اما باید پرسید که آیا تفکر یک شخص چیزی جدا از شخصیت اوست؟ و اگر چنین نیست، که نیست باید در نقد یک تفکر، شخصیت فرد را نقد کرد و اگر شخصیت یک فرد را نقد کنیم در واقع شیوه زندگی او و آبشخورهای فکری او را نیز به چالش کشیده ایم. با این حساب مدل اول می شود مدل تکامل یافته مدل دوم.. اینکه بخواهی تفکری را نقد کنی راهش این می شود که فردیت شخص را هم به چالش بکشی و اگر چنین است چرا شجاعانه مدل اول را انتخاب نکنیم؟ چیزی که در اینجا مشکل ساز است نبودن یک متد قدرتمند برای ساختار نقد در جامعه ماست، مسئله ای که بیش از پیش ضعف جریان روشنفکری ایران را به رخ می کشد. و باز هم می توان پرسید که روشنفکران این مرز و بوم چه نقشی در فرهنگ این مملکت دارند؟
قطعا جامعه ای که نقد شونده و نقد کننده های قدرتمندی نداشته باشد هرگز نمی تواند تکثر و چند صدایی را تاب بیاورد و به عبارتی روشن تر می توان گفت که این جامعه باید رویای خوش آزادی را با خود بگور ببرد.

پ ن: این مقاله را به خاطر مسائل اخیر تقدیم میکنم به دوست و همراه همفکرم، دوستی که بسیار چیزها از او آموخته ام، هم صحبت خاک با این توضیح که من هم از این جامعه ای که تعریف کردم جدا نیستم و قطعا نه متد قدرتمندی برای نقد دارم نه قدرت مضاعفی از دیگران برای پذیرفتن نقد.. ما اینجایی هستیم، نقدهایمان اینجایی است فکر کردنهایمان اینجایی است دوستی هایمان اینجایی، دوست داشتن هایمان اینجایی، دعواهایمان اینجایی و تفاهم هایمان اینجایی و اختلاف نظرهایمان هم اینجایی است و ما ایرانی بودنمان را هر طور که باشد دوست داریم. و هرطوری که باشیم همدیگر را هم دوست داریم و می پذیریم. و مطمئن هستم اگر آزادی نداریم اگر فرهنگمان به یغما رفته است اگر گفتمانمان بوی خشونت گرفته است اما از همه ی دیگران دوست داشتن را بهتر بلدیم و به آن فخر می فروشیم و نه استبداد می تواند این را از ما بگیرد و نه تحجر.

Advertisements

10 دیدگاه »

  1. نخواندم هنوز!
    چه خبر مهمي!

    دیدگاه توسط حصار ترديد — فوریه 10, 2008 @ 8:31 ب.ظ. | پاسخ

  2. نمي دانيد چقدر دلم گرفت وقتي كه كامنت هاي شما دو را ديدم و بعد به دنبالش پست سينارا ….ميخواستم همان دم بنشينم و زار زار بگريم ..شايدم كه گريستم و يا در خود بلعيدمش …….ميبينيد؟ روزگار چه بيرحمانه خون مرده ي رگان ما را ميمكد ….چه شما را به هيهاهو انداخته؟! ..دنيا(؟) ..سياست (؟)…خاتمي (؟!)… بورقاني ها(؟!)…اصلاحات (؟)..به گمانم واژه ها… و يا فراتر.. ازادي ؟عزيز ..اينها همه اش بهانه است …نه سينا نه منصوره ..نه رفيق! ارزشش را ندارد حتي براي دفاع از ازادي اينگونه جنگيدن ..ارزشش را ندارد سر واژه هاي لباس پوشيده اينگونه بر هم كوفتن …..سالها پيش هم اين واژه ها ما را رقصاند ما را به هم كوفت بويش مستمان كرد ….. و حالا، امروز،دو قرباني ديگر گرفت ..شما را به هم كوفت !عجيب،.چه سرنوشت مككر غريبي! و اين سرنوشت مي چرخد ..مي چرخد …..هزاران ما ها را به جان هم ميدهد و هزاران ما ها را قرباني ميكند ..ما ساده لوحان را!… و اخرش؟؟كه چه؟؟و اخرش.؟…..چقدر سخت است ازاين اخرها حرف زدن.. چقدر تلخ است ….بهم بياييد!.. ارزشش را ندارد …….واژه ها ارزش ندارند.
    پ ن :باور كنيد!

    دیدگاه توسط حصار ترديد — فوریه 10, 2008 @ 9:49 ب.ظ. | پاسخ

  3. ببخشید هنوز یادداشتت را نخوانده ام. کامنت ندا را دیدم و امدم. مهجورم از فضای مجازی این روزها. می آیم

    دیدگاه توسط منصوره — فوریه 13, 2008 @ 10:32 ق.ظ. | پاسخ

  4. سلام.از لطفتان سپاسگذارم.

    دیدگاه توسط رضا پیکرنگار (goleyas) — فوریه 13, 2008 @ 10:15 ب.ظ. | پاسخ

  5. در مورد اين حقيقت انكار ناپذير خيلي فكر كردم اينكه» تفکر یک شخص چیزی جدا از شخصیت او نيست. و مي توان با نقد یک تفکر، شخصیت فرد را نقد کرد و اگر شخصیت یک فرد را نقد کنیم …» اما هميشه حقيقت همان واقعيت نيست. هست؟ حقيقت آن چيزي است كه بايد باشد و واقعيت آن چيزي است كه هست.
    واقعيت اين است كه معمولا انسانها نمي توانند زير سوال رفتن شخصت خود، يعني تمام چيزي را كه هستند، تاب بياورند.
    وقتي به جاي اينكه با نقد انديشه يك فرد و اينكه به او اجازه بدهيم كه خودش با دلايل منطقي و اصولي كه برايش مي آوريم به اصلاح انديشه خود اقدام كند؛ توي صورتش زل بزنيم و بگوييم تو …. (غلطي) و به عبارتي فرديت فرد را زير سئوال ببريم؛ او ديگر نه به ما فرصت حرف زدن مي دهد و نه به خود فرصت گوش دادن. چون به طور طبيعي انسانها در برابر چنين برخوردي در لاك تدافعي فرو مي روند و فرد در حالت تدافعي، ديگر حاضر نمي شود كنار تو بنشيند و با گفتمان مسئله را حل كند. او تو را رودرروي خود مي بيند. ديگر تو براي او و يا او براي تو يك طرف بحث و گفتگو نيست ، يك طرف مبارزه است و نتيجه مبارزه هرچه كه باشد به هرحال اصلاح نيست و مگر نه اينكه هدف از نقد انديشه ها و يا به عبارت ديگر، شخصيت آدم ها، اصلاح است؟
    شايد اين خيلي لوس به نظر بيايد اين همه ملاحظه كاري در حرف زدن. اما عملكردها بايد متناسب با واقعيتها باشد تا نتيجه مناسب بدست بيايد
    البته مي توان و اتفاقا خيلي ساده است كه هنگام نقد يك فرد يا يك گروه ، مستقيما شخصت مورد نظر را زير سئوال برد ولي ديگر نبايد از چنين نقدي انتظار سازندگي داشت. چنين نقدي همانطور كه بارها در جامعه شاهدش بوده ايم اگر نتيجه اش دافعه بين افراد با افكار متفاوت و ايجاد دشمني ميان آنها نباشد، خاصيت خاصي هم ندارد.
    يادت باشد در مورد انسانهاي متعالي يا آزاد انديش و به طور كلي استثناها صحبت نمي كنم. منظورم عموم مردم است يعني اكثريتي كه جامعه را مي سازند.
    وقتي نقد، منجر به مشاجره و تنش ميان افراد بشود و به جاي تعامل انديشه ها با تقابل انديشه ها در جامعه مواجه بشويم حاصلي جز ايجاد كينه و دشمني ميان انديشه هاي متفاوت نخواهد داشت. اين يك قانون است كه دو طرف متخاصم ، هيچ گاه در پي اصلاح يكديگر نخواهند بود. به جاي گفتمان، مبارزه مي كنند و نتيجه مبارزه در نهايت حذف يكي از طرفين، ايجاد نوعي تك صدايي و نهايتا حاكم شدن استبداد در جامعه است. بر خلاف اين تصور كه حكومت هاي استبداد زده آدم هاي نقدناپذير تربيت مي كنند، اين آدمهاي نقد ناپذير هستند كه ناخودآگاه منجر به ايجاد حكومت هاي استبدادي مي شوند.
    به هرحال معتقدم و مطمئنم كه تو هم نظرت همين است كه تا وقتي قدرت تحمل عقايد و نظرات متفاوت را نداشته باشيم، هرگز شاهد چند صدايي و طبعا دموكراسي در جامعه نخواهيم بود.
    با قطع گفتمان هم مشكلي حل نمي شود همان طور كه با تكرار اين جمله تكراري و بي فايده كه «ايراني هستيم ديگر!» بايد ضعف هاي نقد و بحث را بشناسيم و از اشتباه هايي كه مي كنيم عبرت بگيريم.
    پايدار باشي

    دیدگاه توسط منصوره — فوریه 16, 2008 @ 8:47 ق.ظ. | پاسخ

  6. ممنونم و با نظرت موافقم اما نسبي است.. يعني راي به محافظه كاري در نقد دادي چيزي كه من هم با آن مواففم اما ضعف ما كه با اين ايده موافقيم زماني آَشكار مي شود كه نميتوانيم حد محافظه كاري در نقد را مشخص كنيم.. مثل بسياري چيزهاي ديگر كه نسبي مي شود و ما همانظور كه دوست داريم قانون را و دين را به نفع خودمان تفسير كنيم و اين مي شود آفت نسبي شدن و نسبي ديدن قظايا

    دیدگاه توسط سینا ر — فوریه 16, 2008 @ 1:07 ب.ظ. | پاسخ

  7. تو ذوقم ميزني

    دیدگاه توسط حصار ترديد — فوریه 19, 2008 @ 2:50 ب.ظ. | پاسخ

  8. 1- گفتی پدر سالار یاد سریال پدر سالار افتادم. اون سریال خوب جدا از پذیرش عامه ای که داشت و سر و صدایی که کرد یه اشاره ی سیاسی تیز داشت که خوشبختانه نفهمیدن و جلوش رو نگرفتن در حالی که سنتوری بیچاره یه ذره از اون اشاره ها رو هم نداره و قربونی شده. پدر سالار دقیقا به جامعه ما و شخص رهبری نظر داشت.

    2- از استبداد تو این کشور به نظرم مساله نظارت استصوابی از همه مهمتره یعنی قانون اساسی ما عمده راه هایی رو که ممکنه مملکت رو به استبداد برسونه پیش بینی کرده و براش مانع گذاشته و اون جاهایی هم که چیزی نگفته اجازه داده به تشخیص مجلس تبصره بخوره اما امان از این نظارت شورای نگهبان، این تعیین که اسمش رو تشخیص صلاحیت گذاشته اند.

    3- اینکه ما همه چیزمون ایرانیه شاید حس ناسیونالیستیمون رو ارضا کنه اما واقعیتش اینه که همین محدودمون کرده بدجوری. یعنی خیلی باید در آزاد کردن روح خودمون قوی باشیم که بتونیم تو این سیطره ایران بر همه جوانب زندگی مون بتونیم فراتر از اون فکر و عمل کنیم.

    راضی باشی

    دیدگاه توسط آزاد — فوریه 20, 2008 @ 7:10 ق.ظ. | پاسخ

  9. سلام نظر شما را من هم قبول دارم وخود بنده هم برا نکته آخر موضوع نقد دارم اما رعایت امانت شده است !!!!

    دیدگاه توسط تقریرات — فوریه 22, 2008 @ 3:49 ب.ظ. | پاسخ

  10. […] نقد به جايي است كه آزاد عزيز درباره ي بخش پاياني پست من ادبيات نقد آورده […]

    بازتاب توسط چون ايراني هستيم « دلبستگی — فوریه 22, 2008 @ 6:13 ب.ظ. | پاسخ


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: