دلبستگی

دسامبر 25, 2007

چرا اصلاح طلبان نمی فهمند؟!

Filed under: سیاسی — سینا ر @ 10:30 ب.ظ.

نوشتن این کلمات نه رد اصلاحات و اصلاح طلبی است که نگارنده تنها راه نجات میهن را در اصلاحات میدانم و به شدت هرگونه انقلابی گری و خشونت را برای اصلاح امور نفی و رد میکنم. بنابراین این جملات تنها نقدی است بر رفتار حرکت اصلاحی در ایران و اصلاح طلبانی که مجبوریم حمایتشان کنیم.
وقتی در انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم دکتر معین علی رغم شعار های صریح سیاسی نتوانست رای بیاورد عده ای از اصلاح طلبان را به این فکر واداشت که مردم از شعارهای سیاسی دلزده شده اند و عجیب آنکه آنها هیچ درصدی مبنی بر اینکه شاید مردم از آنها دلزده شده اند – نه شعارهای سیاسی- باقی نگذاشتند. و عجیب تر آنکه بلافاصله بعد از شکست به این نتیجه رسیدند که مردم بیشتر از اینکه به دنبال اصلاح سیاسی باشند به دنبال اصلاح اقتصادی هستند. و این اولین باری نبود که جریان اصلاحی ایران زمین بلافاصله و بدون هیچ حساب و کتابی برای ملت نسخه می پیچید و قطعا آخرین بار هم نخواهد بود. در حالی که دکتر معین در انتخابات تنها یک میلیون رای از رییس جمهور مملکت کمتر داشت تا بدور دوم برود و در یک بازی از پیش برنده به رقابت با هاشمی برود شکست تلخی را پذیرا شد. اما با این اوضاع و احوال در فضای سرد و یخ زده ی آن زمان این تعداد آرا را نمی توان شکستی برای نیرو های تحول خواه و روشنفکر قلمداد کرد.
در همان مقطع تاریخی که ما جوانترها از آن شکست نا امید کننده آن روز دلگیر و دلسرد از فردایمان بودیم برخی از اصلاح طلبان هوشمند و با تجربه ترها این 4 میلیون رای را یک غنیمت برای نهال نورس اصلاحات دانستند که در آینده با پرورش بزرگان و روشنفکران می تواند به درختی قدرتمند و سرفراز بدل شود. و اگر اصلاح طلبان اشتباهات گذشته خود را جبران کنند می توانند جریان تحریمی را نیز با خود همراه کنند. و برای پیروزی محکمتر از گذشته گام بردارند. اما انگار این قصه ویران کردن و از نوع ساختن در این مملکت تمامی ندارد.
اینروزها که دوباره حال و هوای انتخابات براه افتاده است اصلاح طلبان با تشکیلاتی منسجم و کاملا هوشیار و حساب شده کار خود را آغاز کرده اند که میتوان دوباره بارقه های امید را در دل نیروهای تحول خواه مشاهده کرد.
اما چه سود که با نگاهی به سخنان سران اصلاحات در میابیم که انگار آنها به افراط و تفریط عادت کرده اند. در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری شاید، اگر جبهه اصلاحات تنها چند شعار از شعارهای اقتصادی بعضی کاندیدها را که باعث آرای غیر قابل پیش بینی برای آنها شد را بیان می کرد براحتی می توانست برنده انتخابات شود و اینبار گویا اصلاح طلبان قصد دارند این اشتباه را از سمت دیگر جبران کنند! با نگاهی به چهار عنوان شعاری که قائم مقام حزب مشارکت با عنوان شعار های اصلی بیان می کند موردی از شعار های سیاسی دیده نمی شود.
۴ وعده مهم اصلاح‌طلبان به شرح زیر است: «وعده ما به ملت این است كه جلوی روند رو به ازدیاد تخریب اقتصاد ملی را خواهیم گرفت، امنیت و اعتماد را به مردم باز می‌گردانیم، فشارهای اجتماعی را كاهش می‌دهیم و روابط خارجی را قطعا بهبود می‌بخشیم.»
این نگاه نشان دهنده آن است که این جریان بیشتر از آنکه به فکر حفظ آن 4 میلیون رای با ارزش باشد به فکر بدست آوردن آرای توده شده است. البته بدست آوردن آرای توده عمل بسیار مهمی است که باید برای آن برنامه ریزی دقیقی انجام داد اما به شرطی که مراقب بود از آن ور بام سقوط نکرد! اصلاح طلبان باید بدانند که برای آرای 4 میلیونی خود در دوره قبلی انتخابات احترام بیشتری قائل باشند وگرنه… امیدوارم اصلاح طلبان هوشیار باشند و اشتباهات گذشته را تکرار نکنند. تا بتوان دوباره هوای تازه اصلاحات را در این مرز و بوم استشمام کرد.
والبته مورد دیگری که اصلاح طلبان توجهی به آن ندارند مسئله رد صلاحیت ها است که بزرگترین رقیب آنها به شمار می آید و جالب اینجاست به غیر از گروه های ملی مذهبی همه طیف های نیرو های تحول خواه از هم اکنون حضور بی قید و شرط خود در عرصه انتخابات را اعلام کرده اند و این در حالی است که این خطر بالقوه براحتی می تواند امکان هرگونه پیروزی را از آنها بگیرد با توجه به اینکه برخی بزرگان اصلاح طلب از جمله محمدعلی ابطحی خطر رد صلاحیت ها را کاملا جدی می دانند. هوشمندانه تر این بود که جریان اصلاحات شرکت خود را در انتخابات مشروط به رعایت حقوق کاندیدها و آزادی انتخابات می کرد تا می توانست حداکثر امتیاز را از رقیب بگیرد.
در پایان بار دیگر اعلام میکنم که تنها راه نجات میهن از خطرات و تهدیداتی که آن را تهدید می کند را اصلاحات می دانم تا بتوان در یک حرکت تدریجی و آرام و بدور از خشونت به دموکراسی ثابت و پایدار دست یافت. و این تحقق نمی شود مگر در یک حرکت تدریجی که در آن اعتقاد به اصول دموکراسی در لایه لایه زندگی مردم نفوذ کند و مردم طعم شیرین زندگی در آزادی را با عمق جان خویش لمس کنند.

Advertisements

7 دیدگاه »

  1. از ماست كه بر ماست..زياد جوش نزن!وقتي مثلا روشنفكرانمان هم خود حرف خور را نمي فهمند ديگر چه انتظاري بايد داشت……..خود كرده را تدبير نيستن………براي من و تو بايد زار گريت دوست من ..گريست…مي فهمي؟

    دیدگاه توسط حصار ترديد — دسامبر 26, 2007 @ 11:53 ق.ظ. | پاسخ

  2. واقعاً درک این موضوعها برای سران اصلاح طلب خیلی مشکله؟!

    دیدگاه توسط صادق — دسامبر 27, 2007 @ 11:26 ق.ظ. | پاسخ

  3. ؟؟؟؟؟

    دیدگاه توسط حصار ترديد — دسامبر 29, 2007 @ 9:37 ب.ظ. | پاسخ

  4. اتفاقا من هم فكر مي كنم ملت ايران بيشتر به دنبال اصلاح اقتصادي هستند تا اصلاح سياسي. سينا بيا كمي واقع بينانه بيانديشيم نه روشنفكرانه! متاسفانه شعور سياسي ملت ايران پايين است. (نه اينكه فكر كني خودم را تافته جدا بافته اي از اين ملت مي دانم نه اتفاقا خودم را دقيقا جزئي از اين ملت مي دانم)
    تو فكر مي كني چند نفر از اين جمعيت 60،70 ميليوني از زنداني هاي سياسي كشور خبر دارد. چند نفر از جو فشاري كه امسال روي دانشگاهها بوده خبر دارند. چند نفر تا حالا اسم دانشجوهاي بازداشتي را شنيده اند. مهمتر از آن چند نفر از آنها كه شنيده اند، مي دانند كه دليل اين بازداشت ها چه بوده؟
    اصلا بيا سياست را رها كنيم. تو فكر مي كني چند نفر مي دانند كه عده اي از زنها به خاطر خواستن حق و حقوق انساني شان دستگير شده اند. اصلا چند نفر در اين مملكت مي دانند كه جنبش زنان چه مي خواهد. از همين قشر به اصطلاح تحصيل كرده زنان، چند نفر مي داند كه كمپين يعني چه؟
    متاسفم اما اگر همين الان يكي از نماينده ها توي شعارهاي انتخاباتي اش قول بدهد كه مثلا كوپن گوشت اعلام مي كند! حتما توي آرائش تاثير مي گذارد. راي هاي كروبي يادت هست! 5 ميليون رقم كمي نيست هست؟ با توجه به اينكه اين ادعا از طرف آدمي مثل كروبي بود كه بين مردم ( مردم نه حزب اعتماد ملي! اين هم يكي ديگر از جوك هاي گريه دار اين سرزمين است كه آدمي مثل كروبي مي شود شيخ اصلاحات!) موجه نيست و من چقدر متاسف شدم وقتي ديدم مردم بيچاره آنقدر گرسنه هستند كه حتي به آدم غيرموجهي مثل كروبي هم اعتماد ميكنند.
    معتقدم اگر احمدي نژاد چماقش را روي زمين مي گذاشت و علاوه بر بگير و ببند هاي احمقانه شلوارهاي كوتاه و چكمه هاي بلند، با سهميه بندي بنزين و ايجاد اين تورم اقتصادي وحشتناك و كوبيدن طبل جنگ احساس امنيت را از مردم نمي گرفت ، دور بعد هم راي مي آورد و كسي اصلا ياد اصلاحات نمي افتاد. ميداني چرا؟ براي اينكه ما عادت داريم به بهتر نشدن اوضاع و فقط بدتر شدن فشار زندگي است كه خسته مان مي كند!

    اما شعارهاي اصلاح طلبان،
    اتفاقا خيلي زيركانه است. امنيت! چيزي كه متاسفانه مدتهاست كه كم پيداست. از نظر اقتصادي، اجتماعي، سياسي و حتي فرهنگي.
    با شعاري غير از اين مگر مي توان مردم را اغفال كرد!
    بهتر و دهان پركن تر از اين ادعاهايي كه شده، تو چيزي سراغ داري. براي عوامي مثل من ها، نه استثناهاي جامعه!

    هرچند واقعا متاسفم از اينكه يكي ديگر از واژهاي مقدس ذهنم مبتذل خواهد شد تا چند صباح ديگر! درست مثل آزادي، مثل عدالت.

    متاسفم. متاسفم كه ناگزيرم از استنشاق اين هوا!!!!!!!

    دیدگاه توسط منصوره — دسامبر 30, 2007 @ 1:02 ب.ظ. | پاسخ

  5. منصوره عزیز
    .
    گفتی که شعارهای اصلاح طلبان من و تو را قانع می کند و نه استثناهای جامعه! پس از نظر تو من عوامی هستم که نمی فهمم و اصلاح طلبان قرار است مرا فریب دهند!
    منصوره عزیز لازم است بگویم هیچ وقت خودم را از استثنا های جامعه نمی دانم و نمی پسندم که باشم که اگر چنین شود میشوم مثل یکی از به اصطلاح روشنفکران خارج نشین که نشسته اند آنطرف آب و برای من و تو نسخه می پیچینند و فریاد می زنند تحریم! و شاید به امید روزی که قدرت های درنده به میهنم حمله ور شوند تا آنها بتوانند بساط دیکتاتوری خودشان را از نو پهن کنند.
    راستی این دانشجوها و زندانی های سیاسی را که نام بردی می دانی چند نفرشان به جرم همین اصلاحاتی که تو به آن بدو بیراه می گویی به زندان افتاده اند؟ مگر عمادالدین باقی هدف و غرضش اصلاحات نبود؟ نه دوست عزیز نگذار واژه اصلاحات در ذهنت مبتذل شود که اگر چنین شود راهی برای نجات جامعه مبتذل شده ات باقی نمی ماند.. دوست بزرگوار من هم مانند تو از اصلاح طلبان خیلی گلایه دارم اما هر وقت به این موضوع فکر می کنم به خود می گویم اندکی انصاف هم بد نیست! فقط اوضاع کنونی را با دوره اول خاتمی مقایسه میکنم و بعد سکوت بر لب که وای بر من که چقدر بی انصاف شده ام! باز هم با خودم می گویم یا باید به ایستم به امید آنکه خارجی ها برایم دموکراسی به ارمغان بیاورند!(مانند خیلی از غربت نشین ها) که من مدت ها است عطای این نوع دموکراسی را به لقایش بخشیده ام.. یا به امید انقلاب که از اساس با وجود آن مخالفم چون به قول استادم شریعتی «خشونت و دیکتاتوری زاده انقلاب است» و یا به امید اصلاحات باشم و برای آن تلاش کنم(مانند خیلی از آزادی خواهان وطنی) و یا اصلا نباشم(دقیقا مانند جریان تحریمی!) من راه اصلاحات را انتخاب کرده ام و به گام های خود کاملا ایمان دارم چرا که اگر من سوختم نمی خواهم فرزندانم بسوزند و در رعب و وحشت زندگی کنند.
    اگر اصلاحات نا کارآمد بود این همه ترس اقتدار گراها از اصلاح طلبان نبود و این همه زندان برای اصلاح طلبان معنی داشت.
    کاملا آماده مناظره هستم اگر وقت داری بسم الله…
    اولین پست را در وبلاگت در نقد صحبتهای من بنویس من هم پاسخت را در وبلاگم تحت عنوان یک پست خواهم داد..
    ممنون از اینکه وقت گذاشتی

    دیدگاه توسط سینا ر — دسامبر 30, 2007 @ 2:56 ب.ظ. | پاسخ

  6. آقا ما ارادت داریم خدمت شما
    مگه میشه دوستان خوبی مثل تو رو از یاد برد؟این فید هم بد چیزیه! مطلب رو میخونی ولی سختیت میاد بری تو وب اصلی نظر بدی!
    بیشتر میام از این به بعد

    دیدگاه توسط بید مجنون — دسامبر 30, 2007 @ 7:25 ب.ظ. | پاسخ

  7. سلام
    ممنون كه جواب دادي ولي …. جواب من هيچ كدوم از اينهايي نبود كه تو گفتي!!!
    1. نگفتم تو جز عوامي ! گفتم خودم يك نمونه از عوام هستم
    2. استثناهاي جامعه از نظر من اونهايي نيستند كه تو گفتي! كه اصلا مگه اونها جز جامعه اند؟! استثناهاي جامعه از نظر من همون دانشجويي است كه حاضره موقعيت تحصيلي خودش را كه به زحمت و به حق بدست آورده، به خطر بياندازه ولي مثل بز زندگي نكنه. استثناي جامعه همون زني است كه حاضره براي بهتر شدن و اصلاح قوانين غيرانساني جامعه براي من و امثال من طعم زندان را تحمل كنه….. اما متاسفانه بيشتر اين جامعه را امثال من تشكليل ميده نه اين استثناها درسته؟
    3. هيچ وقت نه اينجا و نه هيچ جاي ديگه يادم نمياد كه به اصلاحات بد و بيراه گفته باشم!!!!!!!! اما به سطح پايين آگاهي خودم و امثال خودم خيلي بد و بيراه گفتم . كه البته اين قضيه هم تمام تقصيرش گردن من و امثال من نيست!
    4. همان طور كه مطمئنم نظر خودت هم همينه. معني نقد كردن اصلاح طلبان ( البته ترجيح مي دم بگم كساني كه خودشون را اصلاح طلب مي دانند!) به معني نفي اصلاحات نيست. مثل اينكه كسي دولت مهرورز و عدالت طلب را نقد كنه و از حرفهاش نتيجه بگيريم كه عدالت بده؟!
    5. مناظره؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!! آخه آدم عامي مثل من را چه به اين حرفها پسر!!!

    راستي سينا واقعا اون جمله از دكتره. زير انگشتان تشريح بپژمرد؟ ميد وني من اين جمله را از كجا دزديدم؟! از يك رمان فرانسوي كه 8،9 سال پيش خوندم. اونقدر از اين تشبيه خوشم اومد كه هنوز هم توي ذهنم مونده. البته اونجا با يك ادبيات ديگه و به قصد كاملا متفاوتي استفاده شده بود.

    دیدگاه توسط منصوره — دسامبر 31, 2007 @ 7:18 ق.ظ. | پاسخ


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: