دلبستگی

نوامبر 2, 2007

دلتنگی همیشگی

Filed under: شخصی — سینا ر @ 10:22 ب.ظ.

برای خودم هم عجیب است نمی دانم چرا اینقدر دلم برای آدمها تنگ می شود، مرد و زن هم ندارد! اینکه به آدمها خیلی زود وابسته می شوم شاید برای یک مرد اصلا خصلت خوبی نیاشد آنهم در این روزگار بی رحم، قبل تر ها فکر می کردم به خاطر بچگی است اما حالا که دارم 23 سالگی را به پایان می برم بعید است به خاطر بچگی باشد! بیشتر برایم جالب است که این وابستگی هیچوقت آنچنان شدید نیست که زندگی ام را مختل کند، یکجورایی که انگار نمی توانم عاشق شوم حتی از همین حس هم گاهی احساس خطر می کنم در اوج دلتنگی!… اینکه دلت خیلی برای آدمها تنگ شود اما هیچ وقت عاشقشان نمی شوی حس غیر عادی است به نظرم! نیست؟
من حتی گاهی اوقات دلم برای همسفری که چند ساعتی را در اتوبوس کنارش نشسته بودم تنگ می شود گاهی اوقات دلم برای دوستانی که هرگز ندیدمشان و گاهی هم برای کسانی که هر روز دارم میبینمشان و گاهی دلم برای دوستان دوران بچگی که عاشقشان شده بودم! و گاهی هم دلم برای کسی که قرار است عشقم باشد! گاهی هم دلم برای چند ساعت خواب و گاهی دلم برای آزادی و گاهی دلم برای شادی کلا خیلی دلم تنگ می شود اینروزها..

وبلاگم دارد دوران افولش را طی میکند این بیماری ویلاگستان به جان من هم افتاده! ویزیتوزهایم به شدت دارند کاهش می یابند باید فکری کرد!

Advertisements

19 دیدگاه »

  1. این همه دلتنگی؟ کلافه نمیشی؟

    دیدگاه توسط چشم غمگین — نوامبر 3, 2007 @ 7:51 ق.ظ. | پاسخ

  2. وابستگي و وابسته شدن بيش از حد اصلا خوب نيست نه به آدم ها نه به اشياء و نه به جاها! مرد و زن هم ندارد! اما اصلا نداشتن و نبودنش هم خوب نيست. مثل همه چيزها كه بودن و نبودنش بايد در حد اعتدال باشد.
    اگر همين قدر از وابستگي را هم نداشته باشي (كه زندگي ات را مختل نمي كند) كه ديگر از جرگه آدمها خارج مي شوي (؛
    اصلا عجيب نيست كه آدم دلش براي همه تنگ بشود و عاشق نشود. عاشق شدن را دوست ندارم ولي دوست داشتن را چرا. عاشق شدن آدم را خودخواه مي كند. آدم عاشق حس مالكيت دارد نسبت به جا، شيء يا انساني كه عاشقش شده. من از اين حس بيزارم.
    راستي سينا! در مورد كم شدن ويزيوترهايت. انگار قانون اول وبلاگستان را فراموش كرده اي! براي اينكه خوانده شوي بايد بخواني.
    پايدار باشي

    دیدگاه توسط منصوره — نوامبر 3, 2007 @ 8:18 ق.ظ. | پاسخ

  3. وابستگي و وابسته شدن بيش از حد اصلا خوب نيست نه به آدم ها نه به اشياء و نه به جاها! مرد و زن هم ندارد! اما اصلا نداشتن و نبودنش هم خوب نيست. مثل همه چيزها كه بودن و نبودنش بايد در حد اعتدال باشد.
    اگر همين قدر از وابستگي را هم نداشته باشي (كه زندگي ات را مختل نمي كند) كه ديگر از جرگه آدمها خارج مي شوي (؛
    اصلا عجيب نيست كه آدم دلش براي همه تنگ بشود و عاشق نشود. عاشق شدن را دوست ندارم ولي دوست داشتن را چرا. عاشق شدن آدم را خودخواه مي كند. آدم عاشق حس مالكيت دارد نسبت به جا، شيء يا انساني كه عاشقش شده. من از اين حس بيزارم.
    راستي سينا! در مورد كم شدن ويزيوترهايت. انگار قانون اول وبلاگستان را فراموش كرده اي! براي اينكه خوانده شوي بايد بخواني.
    پايدار باشي

    دیدگاه توسط منصوره — نوامبر 3, 2007 @ 8:21 ق.ظ. | پاسخ

  4. من هم همینجوریم، سریع وابسته می شم. اما نه مثل تو و حتی برای رفقای اتوبوسی

    دیدگاه توسط کمال — نوامبر 3, 2007 @ 11:03 ق.ظ. | پاسخ

  5. قبول نيسسسسسسسسسسسستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت …..چرا پست منو نوششششتتتتتييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي…! برو بابا اينارو به يكي بگو كه تو رو نشناسه!!!!

    دیدگاه توسط حصار ترديد — نوامبر 3, 2007 @ 4:50 ب.ظ. | پاسخ

  6. به نظر من که کاملاً طبیعیه!

    دیدگاه توسط صادق — نوامبر 3, 2007 @ 6:26 ب.ظ. | پاسخ

  7. سلام سینا جان.

    دلت برای من تنگ نشده؟!

    راستی من دوباره شروع کردم به آپدیت کردن وبلاگم.

    دیدگاه توسط فرزاد باقرزاده — نوامبر 3, 2007 @ 8:18 ب.ظ. | پاسخ

  8. دلی دارم بس تنگ برای او
    که هرروز کنارمه اما انگاری
    خیلی دوره خیلی دوووور

    دیدگاه توسط الینا — نوامبر 3, 2007 @ 9:11 ب.ظ. | پاسخ

  9. چه جالب تو هم شصت و سه ای هستی؟ آی حال می ده تو دنیای مجازی اینترنت دوستی رو که بدون اهمیت دادن به معیاری به جز تفکر انتخابش کردی همسنت در بیاد و همینطور معیارای دیگه یکی یکی اضافه شن. به نظرم این روندمنطقی تر از روندیه که معمولا تو روابطمون به کار می بریم[گل]

    دیدگاه توسط azad — نوامبر 4, 2007 @ 9:54 ق.ظ. | پاسخ

  10. من خیلی کم پیش می یاد دلم تنگ بشه.ولی وقتی تنگ بشه یهو غش می کنم واسه طرف.
    فکر کنم تو دلت کوچیکه،مثل دل بچه ها، ولی فقط آدم های بزرگ می تونن خوب برن توش بچسبنD:

    دیدگاه توسط شیدا — نوامبر 4, 2007 @ 1:33 ب.ظ. | پاسخ

  11. خودتو از بابت ویزیتورها نگران نکن.کم می شن، زیاد می شن.مثل همه چیز که شدت و ضعف داره .اگه حالشو نداری اصلا یه مدت برو مرخصی،اونوقت دوباره با انرژی برگرد.

    دیدگاه توسط شیدا — نوامبر 4, 2007 @ 1:34 ب.ظ. | پاسخ

  12. کانت هام کو پس؟؟؟؟:(

    دیدگاه توسط شیدا — نوامبر 4, 2007 @ 1:36 ب.ظ. | پاسخ

  13. من خیلی وقت ها دلم برای خودم هم تنگ می شود …..

    دیدگاه توسط sara — نوامبر 4, 2007 @ 8:38 ب.ظ. | پاسخ

  14. سلام سينا جان
    اومدم بگم ديدن اسمت توي كامنت دوني ام خوشحالم مي كنه. هميشه
    دفعه پيش كه اينجا اومدم گفته بودي كه ترجيح ميدي بخوابي تا اينكه كامنت بذاري. خدا را شكر كه يك كم از خوابت كم كردي(چشمك)
    در مورد اون پنجره . خودم به بودنش شديدا نياز دارم .چه به بودنش نياز باشه و چه نباشه.
    پايدار باشي

    دیدگاه توسط منصوره — نوامبر 5, 2007 @ 9:06 ق.ظ. | پاسخ

  15. شايد نبايد دلت را براي كسي تنگ ..كني ..اصلا چه اهميتي دارد ..دلت به جايي ببري كه …..بيچاره دلتنگي هاي ما ..بيچاره دل ما..بيچاره .خودمان كه دلتنگيمانم دست خودمان نيست..چه ميشود كرد ..لابد هيچ !

    دیدگاه توسط حصار ترديد — نوامبر 6, 2007 @ 10:47 ق.ظ. | پاسخ

  16. چشم اطاعت امر میشه، گفتی بگو چشم گفتم چشم
    🙂

    دیدگاه توسط الینا — نوامبر 7, 2007 @ 2:39 ب.ظ. | پاسخ

  17. اره تلخه ….. اين شايد تنها تلخيي باشد كه هميشه با من است …..و خواهد ماند …..ميبينيش؟

    دیدگاه توسط حصار ترديد — نوامبر 9, 2007 @ 1:43 ب.ظ. | پاسخ

  18. سلام سینا جان !
    اون قدیما که قالب وبلاگت رو عوض نکرده بودی با معرفت تر بودی .حداقل یه خط در میون به ما سر میزدی .نکنه دلمشغولی نجات جهان مثل آرنولد تمام وقتت رو طوری گرفته که وقت سر زدن به مارونداری ؟
    این حالتت هم از هواست !! ناراحت نباش .بهار که شد حالت خوب میشه .زیاد روی برگای پاییزی قدم نزن .برای احوالت بده .اگر وقت کردی سری به بلاگ ما بزن و یه کم فحشمون بده !! از نظر ندادن و بی خبری بهتره !؟
    قربانت .دوست قدیمیت .سعید

    دیدگاه توسط سعید صادقی — نوامبر 9, 2007 @ 4:23 ب.ظ. | پاسخ

  19. There’s always something waiting at the end of the road. If you’re not willing to see what it is, you probably shouldn’t be out there in the first place.

    دیدگاه توسط dungeon666 — نوامبر 9, 2007 @ 6:38 ب.ظ. | پاسخ


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: