دلبستگی

سپتامبر 28, 2007

آقای احمدی نژاد، چرا ما نه؟

Filed under: سیاسی — سینا ر @ 12:53 ق.ظ.

در مورد اتفاقاتی که در دانشگاه کلمبیا رخ داده است بسیار نوشته شده است و روایتها رفته است و اینکه اکثر کسانی که دل در گروی ایران دارند به هیچ وجه با توهینهای جناب بالینجر، رئیس دانشگاه کلمبیا به احمدی نژاد موافق نیستند چون این توهین ها چه بخواهیم و چه نخواهیم متوجه مردم ایران هم خواهد شد. آقای بالینجر حق توهین را به احمدی نژاد نداشت و شاید بهتر بود به جای تکرار این حرفهای توهین آمیز که به ضرر خودش و آمریکا و یهودیان پشتیبانش تمام شد با انتقادهای بجا، احمدی نژاد را به چالش می کشید، در میان همه نقد و تفسیرهایی که در این باره خوانده ام همگان متفق القول معتقد بودند که بهتر بود ایشان به جای این حرفهای بی ادبانه و بی سرو ته حقوق تضیع شده دانشجویان، زنان، کارگران، معلمان، روزنامه نگاران، وبلاگ نویسان ایران و غیره را یاد آوری میکرد اما چه بد که انگار روشنفکران ما فراموش کرده اند که هیچکدام ما ذره ای برای آقای بالینجر و همفکرانش ارزش نداریم و ایشان تنها به فکر مقاصد خودشان هستند. البته آقای بالینجر تقصیری ندارند چون در نظام فکری آنها آزادی فقط در جهت منافع آنها معنی پیدا می کند وگرنه قطعا عقل رئیس یکی از معتبرترین دانشگاههای جهان می رسید که چه چیزی را بگوید و چه چیزی را نگوید! و اما چه بهتر بود که فعالین ما به جای مخاطب قرار دادن بالینجر جناب احمدی نژاد را خطاب قرار می دادند. که اگر انتظاری است نباید از غریبه باشد، آنهم غریبه ای که در یک کشور تحت سیطره امپریالیست حرف می زند، از سرمایه داری و آن تعریف مسخره ای که از آزادی میدهد بیشتر از این نباید انتظار داشت. شاید تنها مطلبی که در این باره ارزش خواندن داشت مطلب استاد بهنود بود.
و اما سخنان من خطاب به آقای احمدی نژاد است.
آقای احمدی نژاد، این چند روزه به اندازه تمام مدت ریاستتان به حرفهایتان گوش کردم و واقعا لذت بردم! آری لذت بردم که شما بهترین آرزوها را برای همه ملتها خواستید و من به خود بالیدم! شما برای مردم فلسطین آزادی خواستید برای دانشجویان آمریکا فضای آزاد خواستید برای رسانه های آمریکا خواهان عدم فشار دولت شدید و برای مردم آفریقا خواهان ریشه کن شدن فقر و تبعیض شدید. زنان اروپایی و آمریکایی را ابزار دست قدرت و ثروت دانستید و از زندانهای مخوف آمریکا گفتید که باید نابود شوند در کشور آمریکا ایستادید و به عدم وجود آزادی در آن اعتراض کردید. از اینکه دولت آمریکا به حریم خصوصی ملتش تجاوز میکند گله کردید. از ملت مظلوم عراق حرف زدید و گفتید عراقی حق دارد خودش سرنوشتش را در دست بگیرد. شما گفتید باید با مردم مهربان بود و نباید آنها را اذیت کرد. شما دانستن و دسترسی به اخبار واقع را حق همه مردم جهان دانستید شما معتقد شدید نباید کسی را به خاطر دگر اندیشیی بازخواست کرد و در این زمینه آمریکا را محکوم کردید که چرا دولت آمریکا محققان هلوکاست را آزاد نمی گذارد. و چرا مخالفانش را زندانی میکند. شما گفتید ما باید دانشجویان را آزاد بگذاریم تا خودشان حق را از نا حق تشخیص دهند، چون دانشجویان قدرت اندیشه دارند. شما نظم فعلی جهان را منطبق بر عدالت و دوستی ندانستید. شما ایمان بوش را محکوم کردید چون گفتید ایمان واقعی با دروغ سازگار نیست. آقای احمدی نژاد از قضا در همه این موارد با شما همفکر و همداستانم اما نمیدانم چرا همه اینها را فقط برای خارجی ها می خواهید! چرا برای ملت خودتان نمی خواهید.
کاری به مسائل سیاسی ندارم که هزاران گفته آمد در حدیث دیگران! خودتان بهتر میدانید که حتی نوع پوششمان را هم باید مشاوران فرهنگی شما انتخاب کنند. جناب احمدی نژاد یادتان هست وقتی وزارت علوم دولت شما دانشجویان منتقد را ستاره دار کرد و آنها را از ادامه تحصیل در مقطع بالاتر باز داشتند شما با خنده گفتید چه اشکالی دارد ستاره گرفتند سرهنگ شدند!!
اینروزها در جامعه ای که تا پیشانی در فساد غرق است چند تار مو و سانتیماترهای مانتو و یا پوشیدن تی شرت های تنگ و یا مدل موهای خاص باعث بازداشت شدن «ما» می شود. آقای احمدی نژاد در مورد اینکه مردم چقدر حق دارند سرنوشتشان را خودشان انتخاب کنند حرفی برای گفتن نمانده است! که در همین انتخابات اخیر تنها رقیب شما که با شما تفاوت اندیشه داشت به سختی به صحنه رقابت با شما رسید و ده ها رقیب دیگر هرگز نرسیدند! و در مورد گردش آزاد اطلاعات شاید آمار فیلتر 6 میلیون وبسایت بهترین نشان دهنده ی صحت حرفهایتان باشد. و همچنین توقیف صدها نشریه.. در مورد فقر اعتراض کردید در حالی که از فقر در کشور خودمان هیچ نگفتید. اینکه کارمندان زیر خط فقر زندگی می کنند حرفی نزدید.در مورد احترام به دانشجویان هم شاید رقم بالای فرار مغزها گویای خیلی چیزها باشد. و ده ها موارد دیگر.
پرزدینت احمدی نژاد چقدر دوست داشتم وقتی آن حرفها را میزدی من برایت هورا میکشدیم چون هیچ حرف بدی نزده بودی فقط کاش نگاهی هم به مردم خودت می انداختی. چقدر دوست داشتم اینجا مقاله ای تند بر علیه آزادی مسخره در نظام سرمایه داری و همینطور شخصیت سخیف آقای بالینجر می نوشتم.
آزادی در امپریالیست تا جایی توجیه می شود که در تناقض با کسب سود قرار نگیرد این را خوب میدانم اما چه کنم که از قدیم گفته اند یک سوزن به خود بزنید و یک جوالدوز به دیگری.

Advertisements

13 دیدگاه »

  1. az inke matlabeh Masoud Behnood ro link kardi mamnoon ,kheili ali booood.neveshteye khodet ham hamintoor…. mesle inke gharare raiis daneshgahe estefa bedeh ???

    دیدگاه توسط sara — سپتامبر 28, 2007 @ 6:44 ق.ظ. | پاسخ

  2. سلام برادر، از اینکه یک نفر پیدا شد حرف دل من رو زد خوشحال شدم. نمی دونم این آقای رییس دانشگاه چطور با اون متن اولیه خودش رو در جایگاه ضعف قرار داد و اجازه داد احمدی نژاد از این فرصت نهایت استفاده رو ببره.هر کسی با سواد سطحی از سیاست می فهمید که خواندن یک متن که در اون شخص مقابل کوبیده شده اون رو در جایگاه مظلوم قرار می ده و فرصت ایجاد چالش از بین خواهد رفت. گفته بودن خدا دشمنان ما رو از احمق ها قرار داده ولی تا حالا نمی دونستم واقعیت هم داره.

    دیدگاه توسط کمال — سپتامبر 28, 2007 @ 12:18 ب.ظ. | پاسخ

  3. والا من 40 60 بودم نسبت به این جریان.از اون وقت که امام گفت آمریکا هیچ غلطی نمیتونه بکنه یعنی فاتحه آمریکا خوندست حالا اینا چه مرگشون شده نیمدونم.
    فقط این چند روز اینقدر خبر از این جریانات شنیدم و دیدم دیگه حوصلم سر رفت:)

    دیدگاه توسط حرف زیادی — سپتامبر 28, 2007 @ 1:18 ب.ظ. | پاسخ

  4. سلام
    متاسفانه در چريان اين ماجرا نيستم!
    ولي خوشحالم كه به روز شدي ….قلمت سبز باد
    راستي اين وبلاگ قلم ازتد چرا ارور ميده؟
    منم باهات موافقم ..چرا ما بايد هر چيز خوب را براي خارجي ها بخواهيم؟؟ اين نشانه ي ضعفه ….. در مورد افغانستان و عراق كه ديگه نبايد حرفي زد كه من حالم بد ميشه ..چراغي كه به خانه رواست به مسجد بردنش حرامه و …..!!!!
    به هر حال….. به اميد روزي كه هر انسان براي هر انسان برادريست
    روزي كه دگر درهاي خانه يشان را نمي بندند
    قفل افسانه ايست و
    قلب براي زندگي كردن بس است !
    بختيار باشي

    دیدگاه توسط حصار ترديد — سپتامبر 29, 2007 @ 1:17 ق.ظ. | پاسخ

  5. سينا! تو هنوز حرفهاي احمدي نژاد را گوش مي كني؟! گوش بكن ولي دنبال منطق نباش اين وسط كه حرف مفت زدن و شعار دادن كه ديگه چون و چرا نداره.
    چرا ما نه؟!!!!!!!!!!! بي انصاف يادت نيست چقدر حق و حقوق قانوني ما را يادآوري مي كرد يك زماني. همه اش كه نمي شه راجع به ما حرف بزنه!!!!!تو هم چه انتظاراتي داري ها!!!!!!!!! سخنراني هاش تكراري مي شه اونوقت! چرا درك نمي كني آخه؟!

    دیدگاه توسط منصوره — سپتامبر 29, 2007 @ 6:17 ق.ظ. | پاسخ

  6. سلام اقا سینا
    سیاسی نشو فیلترت میکنن ها
    اینها بی جنبه اند
    روحیه انتقاد پذیری ندارند که…….
    موفق باشین

    دیدگاه توسط دختر باران — سپتامبر 29, 2007 @ 1:00 ب.ظ. | پاسخ

  7. سلام … وبلاگم با مطلبی در مورد انتخاب (( میم مثل مادر )) برای اسکار بروز شد … موفق و پیروز باشید

    دیدگاه توسط پيام — سپتامبر 29, 2007 @ 5:09 ب.ظ. | پاسخ

  8. درود به سینای عزیز
    نوشته ات خیلی پخته و روان بود.لذت بردم 🙂
    ظاهرا آقای رئیس جمهور فقط بلده قشنگ حرف بزنه و البته فیلم بازی کنه.تمام سوالات اساسی رو به راحتی می پیچونه و بی جواب می ذاره.جالبه که تو خارج از ایران مثلا بین عرب ها یا مردمان دیگه کلی طرفدار هم داره.چون هیچ کس نمی دونه تو مملکت این آدم چی می گذره.

    دیدگاه توسط شیدا — سپتامبر 30, 2007 @ 8:50 ق.ظ. | پاسخ

  9. سلام سینا جان.
    این قدر حرف هات از ته دل و درد دیگران که چند بار خوندم.
    به وضوح پایمال شدن حق دانشجو را می بینم.
    این سیاست این بزرگان است که حرف هایی می زنند که نشود رد کرد.
    در پشت این حرف ها می خواهند بگویند ما هم …
    مثل اینکه کسی روزه نباشد و تا یه جایی رسید بگوید چقدر در ماه مبارک ثواب دارد که روزه دار …
    این یعنی جز اینکه من روزه ام کلی هم فضایل دیگه دارم.
    خلاصه به روزیم.
    تو که ترکوندی.

    دیدگاه توسط Iman — سپتامبر 30, 2007 @ 12:21 ب.ظ. | پاسخ

  10. منم دقیقا همین احساس تو رو داشتم اما نه موقع گوش دادن به سخنانش بلکه وقتی اخبار داشت با آب و تاب و با گزینش خودش این صحبت ها رو پخش می کرد اما وقتی مشروحش رو گذاشت دیدم نه هیچی عوض نشده احمدی نژاد هنوز همونیه که بود فقط یه خورده مراقبت بیشتری در حرف زدنش کرده اما هر چند بار یه جا کم سوادی خودش رو نشون می ده. چه وقتی قیاس مع الفارق میاره برا تحقیق در علم فیزیک و یک واقعه ی تاریخی چه جاهای بسیار دیگه ای که به مورد یادم نیست که بخوام ذکرش کنم. و از همه بدتر وقتی درباره همجنس بازی از زبون ملت ایران اظهار نظر می کنه البته وقتی با هو شدن از سوی دانشجوها مواجه می شده خوب مجبوره اعتراف کنه که «این نظر منه»!
    وقتی صدا و سیمای ما در انعکاس خبر همین سخنرانی به زشت ترین شکل ممکن دست به حربه ی سانسور می زنه تا محبوبیت کاذب برا رئیس جمهور کشورش بسازه دیگه نیازی نیست بیشتر توضیح بدیم که آزادی بیان و اندیشه و هر آزادی دیگه اول از همه تو جامعه ی خود این آدم کشته شده. همه اش ادعا و واقعا افسوس که یکی نبود که ایران رو واقعا بشناسه و سوالی از احمدی نژاد بپرسه که قطعا از جواب دادن بهش عاجز می موند. تنها مورد همین مورد همجنس بازی بود که اونم با هو شدن همراه شد! اون تشویقا به ادعاهای کاذب احمدی نژاد بود نه خودش و ملتش.

    دیدگاه توسط آزاد — اکتبر 1, 2007 @ 3:15 ب.ظ. | پاسخ

  11. مدتی در سایت ازدواج موقت ، هر روز ساعت ها پرسه زدم به امیدی که یه روز فرد مورد نظرم را پیدا کنم ولی دریغ و افسوس که به هدفم و فرد مطلوبم نرسیدم *** از دورها چه زیباست امواج آبی آب اما دریغ و افسوس چون میرسی سرابه *** از عزیزان میخوام که از ته دل برام دعا کنن تا به فرد مطلوبم نیمه ی گم شده ام برسم . و آنگاه که خدایان دانستند قدرت انسان بی کران است ، بیمناک شدند مبادا روزی رسد که انسانها قدرتی فراتر از خدایان بیابند و بر آنها طغیان کنند. پس تمامی آنها را به دو نیم کردند و هر نیمی را در گوشه ای از جهان هستی افکندند از آن روز انسان به دنبال نصف گمشدۀ خود می گردد که اگر دو نیمه هر آدمی یکدیگر را بیابند کمال واقعی را نیز خواهند یافت.
    ((بر گرفته از اساطیر یونان باستان)) emprator_2033@yahoo.com
    said 26 sale khoshgele
    لطفا پیام بدید توایمیلم یا یاهو آیدیم باتشکر.

    دیدگاه توسط سعید 26 ساله خوشگله — اکتبر 13, 2007 @ 10:33 ق.ظ. | پاسخ

  12. salam.avalin bariye ke weblaget ro mikhonam,kheili khosham oumad.belakhare ye mard peyda shod ke dorosto hesabi harf bezane,ba mantegho dalil.barat arezoye movafaghiyat mikonam.

    دیدگاه توسط sara — نوامبر 27, 2007 @ 4:49 ق.ظ. | پاسخ

  13. مي خواهم معلم بمانم و خود را در خدمت ارتقاي انديشگي دانشجويان عزيز ميهن مان قرار دهم.

    می‌خواهم معلم بمانم حتی اگر از گرسنگی بمیرم حاضر نیستم جوانان ما بی‌ سواد بمانند. من خواهشی که از هموطنان عزیزم دارم اینه که حالا که

    انتخابات دوباره نزدیک است به یکی‌ ری بدهند که میلینها همشهریهمون رو از فقر نجات بدهد این همه نفت تولید می‌کنیم و اینهمه بدبختیم میگن دورهٔ

    شاه هم همین رو میگفتند پس این انقلاب برای چی‌ بود . من فکر می‌کنم نکنه ما ملت ایران یه گناهی کردیم که اینهمه جزاش رو اینهمه سال پس میدیم.

    من کاری ندارم رئیس جمهور کی‌ خواهد بود تنها دعا که دارم اینه که‌ای کاش وضع ملت بهتر بشه و بجای اینکه اینقدر با دنیا در بیوفتیم به داده این مللت

    گرسنه که یک کیلو گوشت نمیتونن بخرند برسیم.

    می‌خواد آخوند باشه،احمدی باشه یا هر کی‌ دیگه خدا الهی ازش نگذر اگر به نجات این مردم بی‌چاره نرسه.

    خودشون توی قصرها نشستند و مردم حتا نمی‌تونن اجارهٔ یه اتق کوچک رو بدهند.آخه انصاف کجاست.

    دوستان تو را بخدا من بد میگم، خوشحال میشم یه خط برام ایمیل بفرستین و من معلم خسته را یه صفای بدین.

    فدای هموطن و به امید روزی که رهبران ما به فکر ما بیفتند

    jahandar.haj@gmail.com

    دیدگاه توسط jahandar — آوریل 27, 2009 @ 4:00 ق.ظ. | پاسخ


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: