دلبستگی

مه 17, 2007

از املیسم تا فکلیسم

Filed under: جامعه — سینا ر @ 1:57 ب.ظ.

روزگاری است که می بینم جامعه ام بند بند از هم می گسلد و در این روزگار قحطی و فراوانی اندیشه! من تنها می توانم شاهد باشم و البته بخوانم و بنویسم و به قول کافکا «با نوشتن از صف مردگان بیرون بجهم» و دلم اینگونه خوش باشد…
شریعتی اولین کسی بود که واژه املیسم و فکلیسم را به کار برد آنهم نه اینکه این واژه ها را در مقابل هم، بلکه در کنار یکدیگر و همکار و هم هدف قرار داد.
روزگار شریعتی شاید روزگار اوج املیسم بود و جامعه کنونی من هم به نوعی فراز و اوج فکلیسم. شریعتی در مقال زیر این دو اندیشه را یکسان و مسخ شده و ترویج آنها را با هدف مشخص می پندارد.
«…چادرهای سیاه را، نه فرهنگ و تمدن جدید و نه رشد فکری و نه شخصیت یافتن واقعی و نه آشنائی با روح و بینش و مدنیت اروپا، بلکه آجان و قیچی از سر اینان برداشت، براندام اینان درید و آنگاه نتیجه این شد که همان شاباجی خانم شد که بود انتها به جای حنا بستن، گلمو می زند! و به جای خانه نشستن و غیبت کردن، شب نشینی می کند و پاسور می زند. از خانه به خیابان منتقل شده است. همو است که فقط تنبانش را در آورده است و بس! یک ملا باجی اگر ناگهان تنبانش را در آورد و یا بزور در آورد چه تغییراتی در نگاه و احساس و تفکر و شخصیتش رخ خواهد داد؟
اما مسئله به همین سادگی ها هم نیست. زن روز آمار داده است که در ده سال، موسسات آرایش و مصرف لوازم آرایش در تهران پانصد برابر شده است و این تنها علت غائی همۀ این تجدد بازبها و مبارزه با خرافات و آزاد شدن نیمی از اندام اجتماع که تاکنون فلج بود، زندانی بود و از این حرفها…
اما اینها باز یک فضیلت را دارایند، یعنی یک امتیاز نسبت به رقبای(رفقا) املشان، همان کلاغ سیاههای خانگی. یعنی همان صورت دیگر از همین ماده(!) آنها با آن حرکات متهوعشان آبروی بیچارۀ اروپا را می برند، تمدن را بد نام می کنند و اینها با این سکنات متعفنشان آبروی بیچارۀ اسلام را، تدین را به ننگ می زنند و در این بازی آلوده و دروغین و زشت این دو بازیچه های کهنه و تازه، اسلام و اروپا هر دو بی تقصیر و مظلوم، بدنام شده اند.
چه گرفتاری عجیبی در قضاوت میان این دو صف متجانس متخاصم پیدا کرده ام. هروقت آن ملا باجی گشنیز خانم ها را میبینم میگویم باز هم آنها و هروقت آن جیگی جیگی ننه خانم ها را میبینم میگویم باز هم اینها.»
میگویند کلام حق نمیمرد و انگار این یک گزاره صادق است، چرا که بعد از این مدت از رفتن شریعتی همچنان کلامش در خیلی از موارد پویا می نماید. و شاید راهنما.

Advertisements

3 دیدگاه »

  1. سلام سينا
    حرفهاي شريعتي را هزار بار هم كه بشنوم و بخونم ، بار هزار و يكم باز هم برام يك نكته براي فهميدن داره كه مجبورم ميكنه يك دور ديگه مرورش كنم.
    راستي اين امليسم و فكليسم هم انگار توي جامعه ما تمامي ندارد. نمي دونم شايد توي جوامع ديگه هم همين طوره.
    در ضمن يك غلط تايپي داري.»منتها به جاي حنا بستن را نوشتي انتها.»
    يك مدت نيستم و نميتونم بهت سر بزنم
    يك پست بلند و بالا گذاشتم كه يك ماه فرصت داري تا بخونيش و نظرت رو بگي.
    پايدار باشي

    دیدگاه توسط منصوره — مه 19, 2007 @ 6:40 ق.ظ. | پاسخ

  2. من از اولش با معني فكليسم مشكل دارم…(امان از دست اين سوادِ بي سواديِ من)
    سينا مشكل نظراتم رو حل كردم تو قطار.البته خودم كشفش كردم:دي

    دیدگاه توسط حرف زيادي — مه 20, 2007 @ 6:50 ق.ظ. | پاسخ

  3. برو یه سری به مکتب اودیسم بزن!

    دیدگاه توسط od — اکتبر 15, 2008 @ 6:39 ب.ظ. | پاسخ


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: