به گزارش نوروز و براساس آخرین اخبار دریافتی، نحوه هجوم ماموران به محل برگزاری دعای کمیل به این صورت بوده است که در هنگام قرائت دعا مردی وارد خانه می شود و از همه میخواهد که تلفن های همراه خود را تحویل بدهند. پس از جمع آوری تلفن های همراه اقدام به جدا کردن زن ها و مردهای شرکت کننده در مراسم می کنند و سپس به مردان دست بند زده و آنها را از منزل خارج میکنند. در طی تمام این مراحل از همه فیلمبرداری شده است. گفتنی است، بازداشت کنندگان خود را از پلیس امنیت معرفی کرده اند.
همسر مرتضی الویری، فریده ماشینی ،هادی حیدری، ایمان میراب زاده برادر همسر شهاب طباطبایی، همسر عبدالله رمضان زاده، محبوبه حقیقی، سمیه مهرجو، زویا حسنی، سعیده کردی نژاد، علی میردامادی، علیرضا طاهری، رضا میر، عطا تهرانچی و اشکان مجلل در میان بازداشت شدگان هستند.
بر اساس آخرین اخبار، مهرک میراب زاده، همسر طباطبایی که در میان بازداشت شده ها بود، دقایقی پیش آزاد شد.
به گزار نوروز، براساس آخرین اخبار زهرا مجردی، همسر دبیرکل جبهه مشارکت نیز در میان بازداشت شده ها است. نام محمدحسین خوربک نیز به بازداشت شدگان اضافه شد. فائزه ابطحی، دختر محمدعلی ابطحی نیز در میان بازداشت شدگان بوده که به دلیل اینکه فرزند خردسالش همراهش بوده، آزاد شد.
در مراسم دعای کمیل که امشب ( پنج شنبه ) در منزل پدر همسر شهاب طباطبایی برگزار شد، سعید نورمحمدی، عضو جبهه مشارکت و محمدرضا جلایی پور که به تازگی بعد از تحمل بیش از 2ماه سلول انفرادی از بند کودتاگران رها شده بود، در میان بازداشت شدگان هستند.
به گزارش نوروز، تعدادی از شرکت کنندگان در مراسم نیز در داخل منزل گرفتار هستند و نیروهای امنیتی به آنها اجازه خروج از منزل را نمی دهند.
به گزارش نوروز، مراسم دعای کمیل که امشب برای آزادی شهاب طباطبایی، عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت در منزل او برگزار شده بود، با یورش ماموران امنیتی مواجه شد.
به گزارش نوروز، ماموران تمامی حاضران را بازداشت کردند.
یک شاهد عینی به نوروز گفت که بازداشت شده ها که دستبند به دست داشتند در 3 خودروی ون به مکانی نامعلوم منتقل شدند.
سعید نورمحمدی نیز پس از کودتای انتخاباتی مدتی طولانی را در بازداشت به سر برده بود .
اکتبر 22, 2009
بازداشت دسته جمعی اصلاح طلبان در مراسم دعای کمیل
اکتبر 8, 2009
خواهش نا فهمی انسان مکن!
شعر جالبی است؛ هم مرا به یاد دوران دبیرستان میاندازد و آن کتاب ادبیات دوست داشتنی و آن معلم دوست داشتنیتر و هم شرح حال اینروزهای ماست! و هم در این دوران پرکاری که وقت برای نوشتن ندارم وبلاگم را از خواب بیدار میکند!
حرف نزن , قطع نمودم سخن
هیچ مگو , چشم ببستم دهن
هیچ نفهم , این سخن عنوان مکن
خواهش نا فهمی انسان مکن
کور شوم , لال شوم , کر شوم
لیک محال است که من خر شوم
اکتبر 1, 2009
غیبت
بعد از مدتی دوباره آمدیم.
شرمنده همه دوستای عزیزم که آمدند و نوشتهی جدیدی ندیدند!
قول میدهم به زودی بنویسم.
فعلا این پست به این عنوان که من هستم. خوب هم هستم!
سپتامبر 18, 2009
رد دو تحلیل غلط حاکمیت با سبز شدن دوباره جنبش سبز
همیشه از نقشم در تاریخ میترسیدم. اینکه نکند من در جبهه باطل تاریخ باشم. نکند آیندگان لعنم کنند که ای جاهل اگر میدانستی و میخواندی اوضاع امروز ما این نبود! از این رو است که بخشی از هر روز زندگیم را گذاشتهام به خواندن و نوشتن و فکر کردن درباره اوضاع میهنم.
حضور پرشور حامیان جنبش سبز امروز تاثیر شگرفی بر تاریخ ایران خواهد گذاشت. امیدوارم همهی ما را به فکر ببرد و اندکی تامل کنیم و آگاه باشیم که خدای نکرده در جبهه باطل تاریخ قرار نگیریم.
قبل از شروع انتخابات اصرار عجیبی در بین حامیان محمود احمدینژاد وجود داشت که القا کنند که آرای شهرستانها و روستاها به احمدینژاد تعلق دارد. این موضوع همیشه برای من که شهرستانی هستم عجیب بود چون از جوّ عمومی شهرم آگاه بودم و میدانستم که چنین نیست. و چون استان گیلان بنا به خصلت زیست محیطی و زمین حاصلخیزش روستاها بسیار به شهرها نزدیکند من از فضای عمومی بسیاری از روستاها هم آگاهی داشتم و میدانستم چنین نیست که همه به طور مطلق از آقای احمدینژاد حمایت کنند. با بسیاری از روستاییها هم صحبت شده بودم، بسیاری میگفتند به خاطر امام میخواهیم به موسوی رای دهیم چون او ما را به یاد امام میاندازد، برخی هم به خاطر سیّد بودنش از او حمایت میکردند و برخی به خاطر برنامههایش و البته عدهای هم سفت و سخت حامی آقای احمدینژاد بودند.
به هر حال این رویه بعد از اعلام نتیجه انتخابات و حتی بعد از اعتراضات و تا همین دیروز هم ادامه داشت. با دوستان یا بستگان که از طیف حامیان آقای احمدینژاد در تهران بودند صحبت میکردم اصرار داشتند و مدام تکرار میکردند «ایران که فقط تهران نیست» و احمدینژاد در شهرستانها رای آورده و در روستاها. با کمال تعجب به آنها میگفتم دوستان عزیزم شما تهرانی هستید و ما شهرستانی! بگذارید ما در مورد محل زندگی خودمان صحبت کنیم و شما در مورد محل زندگی خودتان.
علاوه بر این، بسیاری از وبسایتهای معتبر و حتی گاهی وبسایتهای بیطرف را میدیدم که شروع به نوشتن مقالههای تحلیلی کردهاند تحت این عناوین که چرا «جنبش سبز به شهرستانها سرایت نکرد» و «چرا جنبش سبز فراگیر نشد» و از این قبیل مفاهیم… . نویسندههای غالبا پایتخت نشین در کمال احساس دانایی دلیل و برهان میآوردند که بله موسوی و اصلاحطلبان اشتباه کردهاند و مردم ایران را خوب نشناختهاند و فکر کردند همه چیز بالای شهر تهران است و از این…! و ما طبق معمول میماندیم که چه بگوییم و چه بنویسیم؛ آنقدر تکرار کردند که کم کم داشت باورمان میشد که نکند ما مخالف جنبش سبز هستیم و خودمان نمیدانیم! گفتیم هرچی باشد اینها تحلیلگرند و سیاسی هستند و حتی بعضی مسئولند و جزء مقامات؛ دروغ که نمیگویند! لابد بهتر از ما میدانند اینجا چه خبر است و این حرفها را میزنند. ما که به قول آقایان جو زده هستیم و احساساتی و مدام تحت تاثیر این و آن.
خلاصه گذشت تا اینکه امروز فرا رسید. روزی تاریخی که قطعا هیچ سودی نداشته باشد مضحک بودن این تحلیلها را ثابت کرد. شاید درس عبرتی باشد تا دیگر کسی از راه دور برای مردم نسخه نپیچد!
امروز بنا بر اخبار رسمی وبسایتهای معتبر، و آنچه که دیدیم حامیان جنبش سبز در تهران و بسیاری از شهرهای بزرگ ایران به خیابانها آمدند و حمایت خود را از موسوی و کروبی و به طور کلی از جنبش سبز ابراز داشتند.
علاوه بر این، دستاورد مهم دیگر حرکت امروز مردم، ایجاد یک سوال بود.
همانطور که میدانیم از فردای انتخابات و اعتراضات جمع کثیری از فعالین سیاسی تحت عنوان تشویق و تحریک مردم برای اعتراض به نتایج انتخابات باز داشت شدند و صدا و سیما و روزنامه کیهان در این بیش از 90 روز بعد از انتخابات تلاش زیادی کرد تا به همگان ثابت کند که اگر مردم به خیابانها آمدند تحت القای فعالین سیاسی بوده و اینها دلیل ایجاد آشوب بوده و باید محاکمه شوند. بنابر این تحلیل، بازداشتشان کردند و از عدهای هم اعتراف گرفته شد که مردم را ما به آشوب دعوت کردیم (از دید آقایان مردم هم که فاقد شعور بودند و به تحریک این و آن به خیابان آمدند.)
حال سوال این است:
اکنون که تقریبا همهی فعالین سیاسی مخالف در زندان هستند و از اکثریتشات و اعتراف گرفته شده که همه چیز خوب است و از اول هم خوب بوده و ما گمراه بودیم(!) چرا مردم دوباره اینطور وسیع به خیابانها آمدند؟؟
پاسخ به این سوال بسیاری حقایق را روشن میکند. باشد که همگان از حضور امروز مردم درس بگیرند و به خواستههای مردم توجه کنند. به قول بسیاری از بزرگان از درون نظام هنوز دیر نشده و میتوان با گردن نهادن به خواستهای مردم و مجازات و دادگاهی مجرمان و متخلفان اوضاع را آرام کرد.
امیدوارم در این روزهای سرنوشتساز کشور عزیزمان همه اندکی بیشتر فکر کنیم. به دنیا و آخرتمان.
پ ن: گزارش تصویری/ حضور با شكوه سبزها در راهپیمایی روز قدس
سپتامبر 9, 2009
مباحثهای پیرامون اعترافات تلویزیونی اخیر
بعد از مطلبی که از دکتر صادق زیباکلام با عنوان بعد از اعترافات در وبسایت قطار گذاشتم، دوست و برادر عزیزم جناب » مصطفی» نقدی دوستانه را به تفکر من وارد نمود که قصد دارم پاسخی به او بدهم که شاید در این گفت و گو اندکی هم بیاموزم. مطلب دکتر زیبا کلام پیرامون این موضوع بود که اعترافات در دادگاه را نمایشی میخواند.
در ابتدا با کسب اجازه از جنباب مصطفی بخشهایی از کامنت او را نقل میکنم.
« ببين دلبستگي جان اين عطريان فر تو بازداشت گفت زمان شاه مارو كتك ميزدند خفن ولي ما حس ميكرديم روحيمون داره قوي ميشه و اصلا از مواضعمون كوتاه نمي اومديم فك ميكرديم اون زمان تو زندان عمار وياسريم و … اما الان هيچي حس نميكنيم الان شرمساريم شرمنده ايم كه اينجوريه…ببين دلبستگي جان من سياسي بحث نميكنم دارم درون اين ادما رو بهت نشون ميدم اينا الان به هيچي عقيده ندارن به اون ارمان اصلاحات عقيده ندارن چون فهميدن تو خالي هست الان دلشون خالي از اعتقاد و عقيده است دارن وا ميرن يكي پس از ديگري…ابطحي كه معلوم بود اونجوري حرف ميزنه چون قبل زندان هم مخالف موسوي بود…يكم تو فكر كن ببين اگه كسي اعتقاد داشته باشه كه اين نظام داره دروغ ميگه تقلب شده اينجوري مياد جلو دوربينها ميگه غلط كردم؟يعني يكي از اين ادما همون كله گنده هاي اصلاحات جرات نداشت روي حرف خودش بايسته جلو اون همه دوربين و خبر نگار داخلي خارجي بگه شما غلط ميكنين كه مار رو گرفتين!…من شخصا اعتقادم بر اينه كه اين ها اين ابطحي حجاريان داشتن غلط فكر ميكردن در مورد نظام و تقلب و … الان چون درونشون خاليه و همش بازيه سياسي بوده براشون ديگه از اينجا به بعد نميتونن به بازي تقلب ادامه بدن و گيم آور شدن…»" اون بالا گفتم خوشم مياد كم نميارين برا اين بود كه به نظر من بعضيا ميدونن كه تقلب نشده ولي باز هم ادا در ميارن و بعضيا هم الكي خودشون و به مظلوم واقع شدن ميزنن برام جاي تعجبه كه چرا يه موضوع رو از همه ذواياش نميبينيم چرا حرفهاي عطريانفر ابطحي حجاريان برامون مهم نيست فقط به خاطر اينكه تو دادگاه گفته شده هر چي باشه رد ميكنيم…«
دوست و برادر عزیزم کلامت را خواندم. آنهم نه یک بار که چند بار، گفتم شاید کلامت حق باشد و نکند من در این ماه رمضان از کنار کلام حق بیاعتنا بگذرم. گفتم نکند من بر راه غلط گام بر میدارم و بر راه غلط خویش اصرار میورزم. به حرفهایت و به حرفهایم فکر کردم. همه دادههایم را کنار هم گذاشتم. از خود پرسیدم چرا نباید به حرفهای اصلاحطلبان پشیمان شده اعتماد کنم؟ راستش را بخواهی هر چه بیشتر فکر کردم گیجتر شدم!
آخر میدانی، این تاریخ لعنتی بد چیزی است! بدجور آدم را بدبین میکند. قصه وبلاگ نویسان یادت هست؟ معمارزاده و مطلبی و افشاری و چند نفر دیگر را میگویم. همانها که آمدند اعتراف کردند و بعد از مدتی در بیرون زندان و بعضی حتی درون زندان گفتند که این حرفها تحت فشار و شکنجه بوده. و جناب شاهرودی هم کمیتهای تشکیل داد و حقیقت مشخص شد. و حالا تنها فرقی که آن بچهها کردهاند این است که رادیکال تر از قبل شدهاند.
برادر خوبم؛
عباس عبدی را که حتمن میشناسی؛ همان اصلاح طلب پیشرو را میگویم که کلی کیهان و صدا و سیما بر علیهاش مطلب پخش میکند. یادت هست وقتی اعتراف کرد و در صدا و سیما پخش شد؟ عزت سحابی را چطور؟ کیان تاجبخش، رامین جهانبگلو… حتمن تو هم مثل من الان خیلیها را در ذهن داری. با بیشتر اینها که اسم بردم از لحاظ فکر و عقیده بسیار تفاوت دارم بین اینها فقط سحابی را قبول داشتم و دارم. میدانی دوست من. این تاریخ لعنتی بدجوری مرا بدبین کرده. با خودم فکر میکنم چطور ممکن است یک نفر 30 سال بر یک عقیده باشد ناگهان در زندان ظرف مدت 60 روز تغییر کند و بعد از آنکه از زندان آمده دوباره برگردد به آن افکار قبلیاش مثل عبدی مثل سحابی مثل بچههای وبلاگ نویس مثل تاجبخشی که الان قرار است دوباره اعتراف کند! برادرم بیا گاهی، فقط گاهی! پیش خودمان فکر کنیم که نکند شاید، فقط شاید! در زندانها خبری از فشار روحی و جسمی باشد. این «شاید» لعنتی خیلی هم بیسابقه نیست. همین تاریخ 10-12 سال اخیر را ببینیم فقط. اکثریت مراجع تقلید هم که گفتهاند اعتراف در زندان فاقد اعتبار است.
حالا از این بحث هم بگذریم. از تو خواهش کرده بودم که بیا یکبار هم که شده با توجه به تاریخ فکر کنی که «شاید» ممکن است در زندان خبری هم از فشار و شکنجه باشد برای اعترافات. دیدم بیانصافی است اگر من هم یکبار مثل تو فکر نکنم و از دید تو به قضیه نگاه نکنم.
فرض را بر این میگذاریم که که یک فعال سیاسی مثل عطریانفر که بیش از 30 سال فعالیت سیاسی داشته به طور ناگهانی در 60 روز تغییر کند.
در همان کامنت در مباحثهای که داشتیم گفتم شما بر این معتقدید که دوستان اصلاح طلب با استدلال و حرف و سند به این تحول عظیم فکری رسیدهاند. گفتم حتمن استدلال علمی قوی و با ریشهای وجود داشته که آدمی مثل حجاریان به این نتیجه علمی رسیده که تئوری ماکس وبر غلط علمی است.
خب من همانجا از شما پرسیدم چرا یک برنامه تلویزیونی در یک ساعت پرمخاطب نمیگذارند تا آن استدلالهای عمیقی که توانست حجاریان را متقاعد کند که از لحاظ فکری اشتباه میکرده را برای مردم و دیگر فعالان سیاسی پخش کنند تا همگان از این گمراهی و ضلالت به در آیند. اینگونه نه دیگر حکومت مجبور است فرزند شهید بهشتی را بازداشت کند و نه مجبور است جلوی صدای نوهی امام را بگیرد و نه مجبور است بیانیههای تند و تیز خواهر شهیدان باکری را مقابل خود بیند و دلخوری همسر شهید رجایی. دیگر نه کیهان مجبور میشود به فرزند شهید مطهری حمله کند. و نه حکومت مجبور است با دلخوری مراجع تقلید و روحانیون بزرگ قم نظیر آیات جوادی آملی و استادی مواجه شود. و نه حتی مجبور میشدند جلوی برگزاری مراسم بزرگداشت آیت الله طالقانی را بعد از 30 سال بگیرند.
من چیز زیادی نخواستم برادر عزیزم. گفتم اگر استدلال، حجاریان و ابطحی و عطریانفر را در هم شکست و نه زور! بیایید این استدلال را برای همه بیان کنید تا همگان متنبه شوند و دیگر این همه به نظام هزینه وارد نشود.
پ ن: از تمام عزیزان عاجزانه خواهش میکنم اگر قصد شرکت در بحث را دارید به یکدیگر توهین نکنید و منطقی و دوستانه صحبت کنید. بیایید از همینجا تمرین کنیم تحمل نظرات مخالف خودمان را
سپتامبر 6, 2009
مهندس میرحسین موسوی: آنچه ما میخواهیم استیفای حقوق از دست رفته ملت است
جدیدترین پیام موسوی به ملت ایران:در بيانيه نخستوزير دوران امام كه خطاب به ملت ايران نوشته شده، آمده است: نزدیک به 3 ماه پیش از این، زمانی که شما در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری شرکت کردید، با این باور به پای صندوقهای رأی رفتید که با تأکیدهای مکرر مسئولان و تلاش نهادهای مدنی، از آرایتان در برابر مقاصد قدرتطلبانه گروهی اندک پاسداری خواهد شد. اما تخلفها، … و حوادث تلخی که متعاقب آن صورت گرفت، از رویدادی که بنا بود سرمایهای برای ملت ما فراهم آورد تاسفی بزرگ باقی گذاشت. مشکلی که میتوانست در فرآیندی منصفانه و بیطرفانه مهار شود با بیتدبیری مسئولان امر، با یورش تبلیغاتی رسانههای دولتی و حمله نیروهای … به تجمعات آرام و مسالمتآمیز مردم، به بروز انشقاق، ابهام و اختلاف عمیق و گسترده اجتماعی منجر شد، وضعیتی که پیامد بلافصل آن جز گسسته شدن رشتههای اعتماد میان مردم و حکومت نیست.
در ادامه اين بيانيه آمده است: جمع کثیری از دلسوزان حوزههای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی کشور و نیز مراجع عظام تقلید و نیروهای آگاه حوزههای علمیه نسبت به افسانهپردازیهای رسانههای دولتی و حوادثی چون برگزاری دادگاههای … فاقد پشتوانه حقوقی و شرعی، برملا شدن فهرست بلند قربانیان، برخوردهای غیرانسانی با بازداشتشدگان و افشای وجود بازداشتگاههای غیرقانونی واکنش نشان داده و خواستار رسیدگی به آنها هستند، بلکه همه دلبستگان به نظام جمهوری اسلامی، این دستاورد مبارزات یک صد ساله مردم و تبلور مطالبات اساسی آنان برای دستیابی به آزادی، استقلال، عدالت و پیشرفت در سایه دینداری، اینک نگرانند.
در ادامه بيانيه نخست وزير دوران دفاع مقدس آمده است: حفظ تمامیت ارضی و استقلال ملی و صیانت از کیان کشور در مقابل مطامع بیگانگان و دفاع از اصل نظام جمهوری اسلامی در روند شتابزده حوادثی که پیدر پی رخ میدهند، چارهچویی برای خروج از شرایط موجود را بیش از پیش ضروری ساخته است. هرچند همه به خوبی آگاهیم که در درون دستگاههای حكومتي افرادی وجود دارند که تنها راه ادامه حضور خود در قدرت را التهابآفرینی و بحرانزاییهای پیاپی و طفره رفتن از حل مشکلات و نابسامانیهایی میدانند که خود مسبب آنها بودهاند. آنها همچنان به دنبال پوشاندن و پنهان کردن بحرانهای موجود با بحرانهای بزرگتر و توسعه رفتارهای نابخردانه خود به مرزهایی خطرناکترند، تا جایی که پس از ایجاد این همه پیچیدگی در فضای کشور اینک بيتوجه به عواقب سنگين رفتارهاي خود با بهانهجوییهای واهی زمزمههایی خطرناک از جمله زمزمه تسویههای وسیع از دانشگاهیان آزاده و متعهد را سر میدهند. از این روست که اتخاذ رویکردی اجتماعی (و نه صرفاً حکومتی) برای حل مسئله به ضرورتی اجتنابناپذیر تبدیل شده است، ضرورتی که لازمه آن، بهرهگیری از ظرفیتهای مردمی نظام جمهوری اسلامی است.
در بخش ديگري از اين بيانيه آمده است: اساس چنین رویکرد متفاوتی، پذیرش واقعیت تعدد و تنوع باورها و نگرشهای موجود در خانواده بزرگ، باستانی و خداجوی ایران زمین است. این راه و رسم پیامبران الهی و جانشینان آنان بوده و نشان از سنتی الهی دارد که مقام و کارکرد هدایت نشان دادن راه است و وظیفه داعيان دين به فراهم ساختن بستر مناسب برای رشد و شکوفایی توانمندیهای انسان جهت تعالی و تکامل محدود میشود. تاریخ به روشنی نشان میدهد که هر گاه حکومتها خواستهاند به سوی محو تعدد و تنوع موجود در جوامع بشری دست دراز کنند، چارهای جز متوسل شدن به چهرههای ظاهرا گوناگون اما در جوهر یکسان استبداد نداشتهاند، راهحلهایی که نتیجه آن نه یکدست شدن افراد جامعه، بلکه بروز نفاق و دوچهرگی در زندگی مردم خواهد بود و بس. اتخاذ چنین رویهای نه ممکن است و نه براساس آنچه آموزههای قرآنی به ما یاد میدهد مطلوب است.
پس از حوادثی که در این مدت کوتاه بر جامعه ما گذشت کیست که نداند وضعیتی که ایران امروز در آن قرار دارد حاصل استیلای چنین طرز تفکر اشتباهی بر تصمیمگیریهای کلان كشور است. دستیابی به این وجدان عمومی دستاورد بزرگی است که گاهی قرنهای متمادی از عمر ملتها و تمدنها صرف تحصیل آن میشود و چه هزینههای گزافی که در این راه نمیپردازند. اما مردم ما این موهبت بزرگ را با هزینههایی بسیار اندک و ظرف مدتی کوتاه به دست آوردند. مردم ما اینک با پوست و گوشت و استخوان خود دریافتهاند که تنها راه همزیستی مسالمتآمیز سلیقهها و گرایشها، و اقشار، اقوام، مذاهب و ادیان گوناگونی که در این سرزمین پهناور زندگی میکنند اذعان به وجود تنوع و تعدد شیوههای زندگی و اجتماع بر کانون آن هویت دیرینهای است که آنان را به یکدیگر پیوند میزند، اگرچه فهمهای ضعیف و باژگونه از دین هضم نکنند که این اذعان نه بدان معناست که اسلام ناب دین حق و آئین خاتم و صراط مستقیم نیست، بلکه یعنی اجباری در دین وجود ندارد، به درستی که راه از بیراهه بیان شده است. لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی.
از اینروست که بهرغم تمامی حوادث تاسفبار و مرارتخیز این ایام، مردم ما اینک به نتایجی بسیار ارزشمندتر و ماندگارتر از انتخاب یک فرد دست یافتهاند و این آن چیزی است که آنها را نسبت به اقدامشان برای شرکت در رویداد انتخابات و هزینههایی که در قبل و بعد از آن متحمل شدهاند دلگرم میکند.
چه بايد كرد؟
در ادامه اين بيانيه آمده است: در ماههایی که گذشت نیرویی عظیم از ملت ما آزاد شد، نیرویی که باید به کارآمدترین شیوه برای سعادت بلندمدت او به خدمت گرفته شود. مردم ما از آنچه میخواهند آگاهند. آنان تصویر شکوهمند اراده خود را در آیینه آنچه که سپری شد مشاهده کردهاند و میدانند که سرمایه و توان تحقق بخشیدن به خواستهای خود را دارند و در این میدان انبوه نخبگان و زبدگان دوشادوش آنان ایستادهاند. لذاست که اینک همه ما از یکدیگر میپرسیم چه باید کرد؟ این سوالی از سر ناامیدی و یا بلاتکلیفی نیست، بلکه میپرسیم با این سرمایه عظیم، با این امید تجدید حیات یافته و با این توانمندیهای فراهم شده چه باید کرد؟
به راستی چه باید کرد؟ در پاسخ به اين پرسش نخستین قدم آن است که بدانیم چه باید بخواهیم تا بهترین و بیشترین را خواسته باشیم. اگر در یافتن پاسخ این سوال خطا کنیم قطعا همه یا بخشی از این سرمایه فراهم آمده را از دست دادهایم. بلکه حساسیت این انتخاب بسیار بیشتر از این است. نیروی عظیمی که ملت ما فراهم آورده توان آن را دارد که کشور را به سکویی بلند برای جهش به سوی پیشرفتهای مادی و معنوی ارزشمند ارتقا دهد و یا در یک آنارشي درازمدت فرو برد. این که نتیجه حرکت ما چه خواهد بود تماما به انتخاب درست ما در این مرحله بستگی دارد.
آنچه ما میخواهیم استیفای حقوق از دست رفته ملت است
برخلاف آنچه دستگاههای تبلیغاتی دولتی سعی در القای آن دارند، این ما هستیم که بازگشت اعتماد و آرامش به فضای جامعه را خواهانیم و این ما هستیم که از هر اقدام تندروانه و خشن امتناع میکنیم. ما خواستههایی بسیار روشن و منطقی داریم. ما حفظ جمهوری اسلامی را میخواهیم، و تقویت وحدت ملی، و احیای هویت اخلاقی نظام و بازسازی اعتماد عمومی به عنوان اصلیترین مولفه قدرت ساختار سیاسی کشور كه جز با پذیرش حق حاکمیت مردم و کسب رضایت نهایی آنان از نتایج اقدامات حکومت، و شفافیت در تمامی اقدامات از طریق اطلاعرسانی مستمر ممکن نیست. در نهضت سبزی که آغاز شده است ما امر غيرمتعارف و نابهنگامی نمیخواهیم. آنچه ما میخواهیم استیفای حقوق از دست رفته ملت است.
استیفای کدام حقوق؟ در درجه نخست حقوقی که قانون اساسی برای مردم در نظر گرفته است و مطالبه برای اجرای بیکم و کاست و بدون تنازل آن. آری! در قانون اساسی برای اداره برخی از شئون کشور راهکارهایی ارائه شده است که شاید زمانی پاسخگوی مقتضیات جامعه و جهان ما نباشد. اما در بخشهایی دیگر از همین قانون راه روشن اصلاح آنها پیشبینی شده است. در میثاق ملی ما مشروعیت همه ارکان حکومت متکی به رأی و اعتماد مردم است، تا جائی که اگر دقیق ملاحظه شود خواهیم دید حتی نهاد نظارتناپذیری چون شورای نگهبان از هیمنه نگاه مردم به دور نیست. آری! در قانون اساسی وظایفی سنگین، از جمله وظیفه نظارت بر انتخابات بر عهده شورای نگهبان قرار گرفته است؛ انسانهای غیرمعصومی که ممکن است در دام خطا و گناه بیفتند و دچار وسوسه قدرت شوند. اما در همین قانون به صراحت اعلام میشود که برگزاری اجتماعات از سوی مردم آزاد است. اگر تنها همین اصل از میثاق ملی ما به درستی اجرا شود حتم داشته باشید که هیچ یک از ارکان حکومت هرگز امکان سوءاستفاده از موقعیت خود را پیدا نمیکند.
لزوم فعليت بخشي به تمامي ظرفيتهاي قانون اساسي
در بخش ديگري از بيانيه مهندس موسوي آمده است: قانون اساسی ما پر از ظرفیتهایی است که هنوز به فعلیت نرسیدهاند؛ مسئولان گاهی با این حقیقت به گونهای برخورد میکنند که گویی به عنوان امری مستحب مخیرند همچنان استفادههای بیشتری از ذخائر قانون اساسی ببرند. نه! هرگز چنین نیست. آنها مکلفند که این ظرفیتها، آن هم تمامی این ظرفیتها را به فعلیت برسانند. قانون اساسی مجموعهای یکپارچه است و نباید بر روی بخشهایی از آن که منافع اشخاص و یا گروههایی خاص را تامین میکند به صورت اغراقآمیز تاکید شود و بخشهایی دیگر که حقوق مردم را دربر گرفته است معطل باقی بماند، یا ناقص به اجرا درآید. پس از 30 سال ما هنوز با اصولی از این میثاق ملی روبرو هستیم که سخن گفتن از اجرایشان دستاندرکاران را به خشم میآورد، به صورتی که گویی گوینده با جمهوری اسلامی مخالفت کرده است. تأمین آزادیهای سیاسی و اجتماعی، رفع تبعیض، امنیت قضایی و برابری در مقابل قانون، تفکیکناپذیری آزادی، استقلال و تمامیت ارضی کشور از یکدیگر، مصونیت حیثیت، جان و مال اشخاص، ممنوعیت تفتیش عقاید، آزادی مطبوعات، ممنوعیت بازرسی نامهها، استراق سمع و هر گونه تجسس، آزادی احزاب و جمعیتها، آزادی برگزاری اجتماعات، تمرکز دریافتهای دولتی در خزانهداری کل، تعریف جرم سیاسی و رسیدگی به آن با حضور هیئت منصفه، آزادی بیان و نشر افکار در صدا و سیما و بیطرفی آن و … هر یک اصولی روشن از قانون اساسی ما را به خود اختصاص دادهاند؛ اصولی که به راحتی و صراحت نقض میشوند و یا به صورتی ناقص و براساس تفسیرهای مخالف با روح این میثاق ملی به اجرا درمیآیند، تا جایی که در اجرای اصل ساده و روشنی چون آزادی تدریس زبانهای قومی و محلی به صرف سلیقه و پسند شخصی مانع ایجاد میشود.
آزادی به مفهوم آزادی سیاسی و حق انتقاد بیهراس از حاکمان است
مشابه همین برخورد گزینشی با آرمانهای انقلاب اسلامی نیز صورت گرفته است. ما خواستار احیای آن بخش فراموش شده از اهدافی هستیم که این نهضت عظیم به امید تحقق آنها آغاز شد. چه شعارهای بزرگی از انقلاب که اینک دم زدن از آنها روی کسانی را ترش میکند، تا جائی که گویی اینها شعارهای ضدانقلاب بودهاند. نمونهای از آنها آزادی است؛ آزادی عقیده، آزادی بیان، آزادی پس از بیان، آزادی انتخاب کردن و انتخاب شدن، آزادی به تمامی آن معنای جلیلی که مردم ما در بهمن 57 تأمین آن را یکی از مهمترین اهداف خود میدانستند، به صورتی که پیروزی انقلاب را بهار آزادی نامیدند. این آزادی به مفهوم آزادی سیاسی و حق انتقاد بیهراس از حاکمان بوده است. و مظلومتر از انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی و قانون اساسی، خود اسلام است؛ دینی که بسیار از آن نام میبرند و اندک به آن عمل میشود. چه بسیار که دین را سرند میکنند، هر چه از آن که منافعشان ایجاب نکند به فراموشی میسپارند و سلیقهها و مصلحتهای خود را متن اسلام مینامند، تا جایی که دروغ به مشخصهای غیرقابل تفکیک از صدا و سیما تبدیل شود و زشتترین بداخلاقیها نشانه تعهد به دین پیامبری تلقی شود که برای تکمیل بزرگواریهای اخلاقی مبعوث شده است.
میراث انقلاب ما پرورش روحهای بزرگ و اخلاصهای مثالزدنی بود
اگر برای حکمرانی مبتنی بر دین تنها یک رسالت وجود داشته باشد آن این است که زمینه را برای زندگی توأم با ایمان آمادهتر کند. پس چرا فاصله جامعه ما با زندگی ایمانی روزبهروز بیشتر میشود؟ این فاصله میراث انقلاب نیست. در تابستان گرم 58، چه بسیار بودند کسانی که برای نخستین بار رمضان را روزه گرفتند و از این تجربه خود لذت بردند؛ میراث انقلاب ما این بود. میراث انقلاب ما معنویتی بود که در دوران دفاع مقدس جامعه را فرا گرفت. میراث انقلاب ما پرورش روحهای بزرگ و اخلاصهای مثالزدنی بود. انقلاب ما نشان داد میتواند نورانیتی را که جامعه تشنه آن است تأمین کند. آخر یک بار هم که شده میراثی را که از امام خود تحویل گرفتیم با ایران امروز مقایسه کنیم؛ جامعهای سودازده که در آن … دولتسازی میکند؛ جامعهای تقلبزده، دروغزده.
برخورد گزینشی با پیام دین و آن را مناسب سلیقه و منافع خود درآوردن، خرافه و تحجر را به دامن آن بستن، پول و زور را جایگزین حکمت و موعظه حسنه کردن و بخشهایی از روحانیت، این شجره هزار ساله را دولتی ساختن بیش از این هم نباید نتیجه بدهد. زمانی که امام ما از اسلام ناب محمدی(ص) نام میبرد و آن را در مقابل اسلام تحجرگرا و اسلام آمریکایی قرار میداد چنین روزهایی را میدید. این پوستین وارونه اسمش اسلام هست، اما رسمش اسلام نیست. ما خواستار بازگشت به اسلام ناب محمدی(ص)، این دین غریب هستیم. و خداونده وعده داده است که ما را به راههای رسیدن به این تحفه آسمانی هدایت کند. والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا. و کسانی که در راه ما کوشش کنند به تحقیق آنان را به راه هایمان هدایت میکنیم.
در ادامه اين بيانيه آمده است: آیا در این چند ماهه ندیدید که او چگونه به این وعده عمل کرد؟ پروردگار ما ایمانهایمان را ضایع نکرد و نخواهد کرد، زیرا او به خلاف مدعیان، نسبت به مردم دلسوز و مهربان است. و ما کان الله لیضیع ایمانکم ان الله بالناس لرئوف رحیم. کام ملت از آنچه که گذشت تلخ است، اما کیست که دستاوردهای حاصل شده در عين اين تلخكاميها را ناچیز بشمارد؟ ما با پوست و خون خود عظمت آنچه در این ایام کوتاه حاصل شده است را درک میکنیم. ما چه کردیم که به این دستاوردها رسیدیم. حقیقت آن است که جز ایمان به وعده الهی عملی متناسب با این همه پیشرفت نداشتهایم. به حوادث این ایام بنگرید و در هر كدامشان راه های خدا را که یکی پس از دیگری پیش پای ما گشوده شدند ملاحظه کنید. آنها را هم که ببندند دادار از وفا به وعدهای که داده است عاجز نمیشود و راههایی دیگر پیش پای کسانی که برای او میکوشند میگشاید؛ راههایی امن، راههایی هموار، راههایی مستقیم که بدون تردید ما را به مقصد می رسانند. چرا به خداوند توکل نکنیم حال آن که راههایمان را به ما نشان داده است؟ و ما لنا الا نتوکل علی الله و قد هدانا سبلنا. با دسترسی به چنین راههایی ما نیاز به تخطی از قانون، پشیمانی از مسالمت، توسل به تخریب یا وارد شدن به هر کوره راه دیگری نداریم.
و در آن سو نگاه كنيم كه مخالفان مردم با قدم گذاشتن در بیراهه ها چگونه رو به نشيب ميروند. فرزندان انقلاب را به زندان انداختند تا اوهام خويش را ارضا كنند. آنها چه نتيجهاي براي اين كار خود توقع داشتند؟ بدن رنجور قرباني ترور را به بند كشيدند و ضارب او را آزاد و متمتع قرار دادند. آنها انتظار داشتند از اين كار جز ريختن آبروي خود چه سودي ببرند؟ در سراشيبي كورهراهي كه درون آن افتاده بودند خردشان جا ماند و عنانشان در دست افراطگراني قرار گرفت كه نيمههاي شب به خوابگاه دانشجويان غريب و مظلوم حمله ميكنند و رايجترين كلمات در فرهنگ لغاتشان دشنامهاي ركيك است.
رهروان راههاي خدا به اميدي كه از وعده او داشتند رسيدند؛ آيا مسافران بیراهه نيز به آن چيزي كه بايد انتظارش را ميكشيدند نرسيدهاند؟ ملاحظه تقيه و تملق اين و آن و شنيدن بوي حرص و بخل و آز از دهان تمجيدگران، برخورداري از حمايت خطيبي كه از … به خشونت تشويق و به اعترافگيري مباهات ميكند؛ ترس، ترس از تنهايي، ترس از آينده، ترس از عاقبت، ترسي كه با ترساندن ديگران پنهانش ميكنند.
در ادامه اين بيانيه آمده است: مردم فداکار ایران! پیمانی است بر ذمه فرزندان انقلاب اسلامی که در بازگرداندن آن به اصل نخستیناش از بذل هیچ کوششی کوتاهی نکنند، و عهدی است بر عهده همراهان و یاران شما که در راه مبارزه با متقلبان و دروغگویان به سرمایه اجتماعی و اعتمادی که ایجاد شده است، خیانت نكنند. در عین حال تکلیفی است بر همه ما که اگر مصلحت کشور و مردم را در امری دیدیم از ملامت نترسیم و از شجاعت دریغ نورزیم. بنا بر چنین تعهداتی اینجانب برای رسيدن به آرمانهایی که پیش روی خویش داریم به جز ادامه راه سبزی که در این چند ماهه دنبال کردهاید پیشنهاد نمیکنم؛ راه سبز امید. راهی که از پیش از انتخابات آغاز کردید و همچنان با عزم های استوار در آن گام میزنید. راهی که با دعا و ندا و تکبیر، با گردهماییهای بزرگ و کوچک، با کوششها و جوششها و گفتگوها و پرسوجوهای خود همچنان در آن قرار دارید.
علل تشكيل راه سبز اميد
ما برای اشاره به جنبشی که آغاز کرده ایم از عنوان «راه» استفاده میکنیم تا توفیقهایی که در هر مرحله به دست میآوریم پایان کار ندانیم و همواره نگاه به کمالی برتر بدوزیم. علاوه بر آن ما در این مسیر چشم به جادههایی داریم که هدایت الهی پیشپایمان قرار میدهد. ما میاندیشیم و تدبیر میکنیم، اما ایمان داریم که در عمل، تنها راههایی که او برایمان میگشاید از خود کارسازی نشان میدهند.
ما در راهی که خداوند پیش رویمان قرار داده است از نماد «سبز» استفاده کردهایم تا پرچم دلبستگی نسبت به اسلامی باشد که اهل بیت پیامبر(ع) آموزگاران آن بودهاند؛ اهل بیت خرد، اهل بیت محبت، اهل بیت نورانیت.
و ما «امید» را سرمایه خود قرار دادهایم تا حاکی از هویت ایرانیمان باشد؛ امیدی که این ملت را از گردنههای سخت تاریخ عبور داده و حیات او را در تلخترین روزهای این سرزمین تداوم بخشیده است؛ راه سبز امید.
چندی پیش، زمانی که از این نام برای بیان ویژگیهای حرکت شما استفاده کردم تصور برخی بر آن قرار گرفت که حزب یا جبههای جدید در حال تشکیل است، حال آن که این راه به هیچ وجه مشابهی و یا جایگزینی برای سامانهاي سیاسی رسمی نیست و نیاز به آنها را منتفی نمیکند، بلکه حرکتی اجتماعی و دامنهدار برای ترمیم و ایجاد برخی از بنیادینترین زیرساختهای سیاسی است که همه شئونات کشور را تحت تاثیر قرار خواهد داد و از جمله تشکلها و احزاب برای فعالیت ثمربخش بدانها احتیاج مبرم دارند. قطعا جامعه ما برای محقق کردن فضای باثبات سیاسی به احزاب صالح و قدرتمند نیازمند است و چه بسا زمانی که زمینه برای فعالیت موثر و مفید سامانهای سیاسی فراهم شود اینجانب و برخی از همفکران شما نیز کوششهای خود را در چارچوب تشکلی متعارف از این نوع قرار دهیم. اما راه سبز امید تشکلی از این نوع نیست. تحزب اساسا به معنای آن است که گروهی از همفکران در سازمانی مشخص و دارای سلسلهمراتب شناخته شده گردهم بیایند. همچنین در یک حزب تأکید بر بیشترین همفکری و وحدت حداکثری در عقاید است، حال آن که راه ما به عنوان مسیری که تجدید و تقويت هويت ملی را هدف گرفته، بر وحدت حول حداقل نکات مشترک تکیه میکند؛ مجموعهای پیاممحور و متشکل از تمامی سازوکارهای مدنی کوچک و بزرگ که در مسیر خود هدفی مشترک را انتخاب کردهاند.
صورت ظاهری اقداماتی که برای تداوم و تقویت حرکت کنونی مردم انتخاب میشود در حکم لباسی است که بر قامت آن میدوزیم، و فاخرترین لباسها تنها در صورتی برازنده خواهد بود که به فراخور واقعیت برده شود. واقعیت موجود در کشور ما نسبت به آنچه که در گذشته بود تغییرات شگرفی کرده است. آنچه اینک در جامعه ما نقشآفرینی میکند شبکه اجتماعی خودجوش و توانمندی است که در میان بخش وسیعی از مردم شکل گرفته و نسبت به پایمال شدن حقوق خود معترض است. این شبکه دارای ویژگیهای منحصر به فردی است که به هنگام تصمیمگیری در مورد راهحلها و اقدامات آتی، باید به آنها توجه کرد. آنچه اينجانب در پاسخ به سوال چه بايد كرد پيشنهاد ميكنم تقويت و تحكيم اين شبكه اجتماعي است.
در ادامه اين بيانيه آمده است: تجربه چندین دهه از تاریخ ایران که ما از نزدیک شاهد آن بودهایم نشان میدهد حرکات جمعی مردم ما تنها در دوران باروری، حیات و سرزندگی این هستهها به نتیجه میرسند. آن چیزی که از آن به عنوان جامعهای زنده و فعال نام میبریم، جامعهای که به صورت موثر، آگاهانه و خلاق نسبت به حوادث واکنش نشان میدهد و امكان استبداد و تخطي ساختارهاي قدرت از خواست خود را از ميان ميبرد ترکیبی تشکیل یافته از چنین شبكه قدرتمندي است.
وظيفهاي كه امروز بر عهده همه ما قرار دارد و به صورتي فطري از جمعهاي كوچك و بزرگ و حتي احزاب و تشكلهاي سياسي ما سر ميزند آن است كه به صورت هستههاي معين براي چنين شبكهاي عمل كنيم.
از مهمترین نقاط قوت این شبکه، شکل طبیعی اجزای آن است. این واحدها عبارت از گروههایی کوچک اما بسیار متکثر از همفکرانی است که در قالب روابط سابقهدار دوستی یا خویشاوندی یا همکاری نسبت به هم آشنایی و اعتماد پیدا کردهاند، به صورتی که انحلال آنها امکانپذیر نیست، زیرا به معنای انحلال جامعه است. این واحدها همواره وجود دارند، اما به صرف وجود، شبکه اجتماعی موثری را شکل نمیدهند. با این همه اولین قدم در راهحل پیشنهادی اینجانب آن است که ما ایرانیان، در هر کجای جهان که هستیم، باید این هستههای اجتماعی را در میان خود تقویت کنیم. باید خانههایمان را رو در روی یکدیگر بسازیم؛ به تعبیر قرآن خانههای خود را قبله قرار دهیم، یعنی به این هستههای اجتماعی که واحدهای بنیادین جامعه ما هستند بپردازیم، اهمیت آنها را بشناسیم و بیش از پیش به آنها رو کنیم تا قدرتهای نهفتهای که دارند برای ما ظاهر شود. خانههای خود را قبله قرار دهیم؛ یعنی اگر تا پیش از این هر دو ماه یک بار همدیگر را ملاقات میکردیم اینک هفتهای دوبار گرد هم جمع شویم. قدرت شبکههای اجتماعی ما در این امر است.
گرد هم جمع شويم تا چه كنيم؟ اين نخستين سوالي است كه معمولا در چنين شرايطي از يكديگر ميپرسيم. ما معمولا تصور ميكنيم آنچه در اين گردهمآييها اهميت دارد كاري است كه در قالب آنها با كمك يكديگر به انجام ميرسانيم. البته این تصور درستی نیست، اما تصوری طبیعی است. از این روست که واحدهاي اجتماعي اگر محوری برای فعالیتهای ثمربخش قرار نگیرند بهمانند درختانی که میوههایشان چیده نشود بازدهی خود را از دست میدهند، لذا باید آنها را موضوع تلاشهای اثرگذار اعتقادی، اجتماعی، سیاسی، علمی، فرهنگی، هنری، ورزشی، عامالمنفعه و دیگر فعالیتهای مدنی مشابه قرار داد تا در درازمدت و پس از عبور امواج حادثه و عاطفه همچنان به ایفای نقش تاریخسازی که از آنها انتظار داریم بپردازند.
جمعهای خویشاندوندی، همسایگی، دوستی، جلسات قرآن، هیئات مذهبی، کانونهای فرهنگی و ادبی، انجمنها، احزاب، جمعیتها، تشکلهای صنفی، نهادهای حرفهای، گروههایی که با هم ورزش میکنند یا در رویدادهای هنری حاضر میشوند، حلقه همکلاسیها، گروه فارغالتحصیلانی که هنوز دور هم جمع می شوند، همکارانی که با یکدیگر صمیمیت یافتهاند، و …؛ هر کدام از ما در چندین نمونه از این زیرمجموعههای کوچک عضویت داریم و این دستمایه اصلی گفتگو و ارتباط میان هستههای جامعه ماست. بلكه تجربیات اخیر نشان داد خردهرسانههایی که از این روابط زاده میشوند میتوانند سریعتر و موثرتر از هر رسانه عمومی دیگر عمل کنند، مشروط بر آن که ظرفیتهای این شبکه از طریق توافق بر روی یک آرمان بزرگ به فعلیت برسد.
ما زمانی موفق به برقراری ارتباط موثر با یکدیگر خواهیم شد که در شعاری مشترک همصدا شویم؛ شعاری دقیق و عمیق که قادر به تأمین خواستههای ما باشد. بخش مهمی از توانمندیهایی که اینک در شبکههای اجتماعی ما ایجاد شده است مرهون آن است که شعار و آرمانی مشترک پیدا کردهایم. تعادل طلايي ويژگي مهم اين شعار و آرمان است، به صورتي كه اگر بر آن بيفزاييم چه بسا كساني كه نتوانند يا نخواهند با آن همصدا شوند، و اگر از آن بكاهيم چه بسا قشرهايي كه اميدهاي خود را در آن نيابند. این بزرگترین سرمایه ماست که باید در پالایش و پاسداری از آن بیشترین دقت و همت را به کار بگیریم.
آزادی زمانی دوام دارد که با عدالت توأم باشد
در ادامه بيانيه مهندس موسوي آمده است: ما اگر صرفاً در یک انتخابات شرکت کرده بودیم برخورداری از حمایت اکثریت مردم برایمان کافی بود. اما در یک حرکت عظیم اجتماعی، اکثریت تنها زمانی به پیروزی میرسد که به اجماع نزدیک شود و آن گاه از مشروعیت غیرقابلمقاومت برخوردار خواهد شد که توجه خود را نسبت به دغدغهها و حقوق کسانی که امروز یا فردا ممکن است متفاوت با او بیندیشند و در اقلیت قرار گیرند به اثبات برساند. نمیتوان از جامعهای که بخش قابل توجهی از آن دچار جبر نان و از تأمین نیازها اولیه خود ناتوان است انتظار مشارکت گسترده در فرآیند توسعه سیاسی را داشت. البته عکس این رابطه نیز صادق است و جامعهای که از آزادیها و آگاهیهای اساسی محروم شود در تأمین معیشتی که لیاقت آن را دارد نیز درمیماند و حتی در عهد درآمدهای افسانهای، به پیشرفتی بیشتر از صدقهپروری و واگذار کردن اختیار بازار و اقتصاد ملی خود به بیگانگان نائل نمیشود. ما بر این باوریم که آزادی زمانی دوام دارد که با عدالت توأم باشد. به همان اندازه که محدودیتهای جاری برای آزادی بیان و امکان برگزاری اجتماعات نگرانکننده است، وجود فقر، فساد و تبعیض در سطحی گسترده چشمانداز دسترسی به جامعهای آرمانی مبتنی بر قانون اساسی را تیره میکند، به ویژه آن که در سیاست سالهای اخیر دورنمای روشنی برای خروج از این وضعیت ملاحظه نمیشود، به صورتی که وارد آمدن صدمات اساسی به تولید ملی، تداوم فعالیت سودآور اقتصادی را به یک آرزو و یافتن شغل مناسب را به دغدغه اصلی جوانان و خانوادههای آنان مبدل ساخته است.
راههای خدا متکثر است و برای دفع ظلم و استبداد و تحقق ایرانی پیشرفته، ما نباید به قدم گذاشتن در یکی از آنها یا همراهی با یکی از همفکران خود اکتفا کنیم. ما در پیوندهای خود به نظمی نیاز داریم تا اگر دست تطاول و ظلم فردی یا افرادی از همراهانمان را ربود و واحد یا واحدهایی از این شبکه اجتماعی گسترده را ویران کرد، لطمهای به حیات و پویایی آن وارد نشود و با تکیه بر خردجمعی، در هر مرحلهای از این مسیر بتوانیم اهداف پیشاروی خویش را شناسایی و با بلندترین گامها به سوی آن حرکت کنیم.
همچنین اگر در جناحی که قدرت خود را در مخالفت با مردم و خواستههای به حق آنان توهم کرده است خواستی برای برون رفت از بحران وجود داشته باشد حداقل آنچه که در این مرحله میتواند به این هدف کمک کند اقدامات زیر است:
1. تشکیل گروه حقیقتیاب و حکمیت مورد قبول همه ذینفعان در مورد انتخابات دهم ریاست جمهوری و رسیدگی به تخلفات و تقلبهای انجام گرفته و اعمال مجازات برای خاطیان.
2. اصلاح قانون انتخابات به صورتی که شرایط برای برگزاری عادلانه و منصفانه انتخابات و اطمینان مردم از این امر فراهم شود.
3. شناسایی و مجازات عاملان و آمران فجایعی که در حوادث پس از انتخابات بر علیه مردم صورت گرفته است در تمامی نهادهای نظامی، انتظامی و رسانهای.
4. رسیدگی به آسیبدیدگان حوادث پس از انتخابات و خانوادههای جانباختگان، آزادی همه دستاندرکاران، فعالان سیاسی و نیروهای مردمی دستگیر شده، مختومه کردن پروندهها، اعاده حیثیت از آنان و خاتمه یافتن تهدیدها و آزارهایی که همچنان برای واداشتن آنان به عدم تظلم و پیگیری حقوقشان صورت میگیرد.
5. اعمال اصل 168 قانون اساسي در خصوص تعريف جرم سياسي و رسيدگي به جرايم سياسي با حضور هيئت منصفه.
6. تضمين آزادي مطبوعات، تغيير رفتار جانبدارانه صداوسيما، رفع محدوديتهاي اعمال شده براي برخورداري احزاب، گروههاي سياسي و نگرشهاي مختلف از ارائه ديدگاههاي خود در رسانهها، به ويژه صدا و سيما و اصلاح قانون رسانه ملی به صورتی که رسانه ملی نسبت به اعمال خلاف قانون خود پاسخگو قرار گیرد.
7. به فعلیت درآمدن ظرفیتهای ایجاد شده در قالب تفسیر اصل 44 قانون اساسی برای ایجاد رسانههای شنیداری و دیداری خصوصی.
8. تضمين حق اساسي مردم در تشکيل اجتماعات و راهپيماييها با اعمال اصل 27 قانون اساسي.
9. تصویب منع مداخله نظامیان در امور سیاسی و جلوگیری از دخالت نیروهای مسلح در فعالیتهای اقتصادی.
ما در راهی پر از نورانیت وارد شدهایم که از هم اینک سالخوردگان را جوان و جوانان را پخته کرده است. برای خود و شما در این مسیر از خداوند یاری میطلبم و امیدوارم با همکاری و همراهی همه دلسوزان نظام و انقلاب اهداف ملت در هر مرحله از این مسیر روشن و محقق شود.
میرحسین موسوی
سپتامبر 1, 2009
توهم مشمئز کننده دانایی!
همین خصلتمان است که همه چیزمان را از ما گرفته! همین که عادت داریم همه چیز را خیلی زود بدست بیاوریم وگرنه کلا بیخیالش میشویم، 2 سالی از کار خاتمی گذشته بود که عدهای شروع کردند به حمله و هجمه که آقا چرا هیچ کاری نمیکنی. مجلس ششم هم همین بود. جمله معروف بازرگان بزرگ را هم که به یاد داریم که وقتی حرف از اصلاحات زده بود و به شاه هشدار داده بود که با آزادی خواهان راه بیاید و دست از سر مردم بردارد تا مردم به جای انقلابیگری آرام آرام قدم بردارند و فضای جامعه با فضای سیاسی حرکت کند، نه جلوتر نه عقبتر زیرا به خوبی میدانست که تغییر ناگهانی به جامعه شوک وارد میکند و تغییرات هرچند مقطعی بدست بیاید اما دوباره برگشت میکند.(درست مانند دردی که با مسکن درمان شود) همان موقع ملت و فعالان سیاسی به بازرگان حمله میکنند که تو ساواکی هستی! اصلن ملت عجیبی هستیم. آنقدر در گوشمان خواندهاند که خودمان هم باورمان شده که باهوشترین و بهترین ملت دنیا هستیم! توهم توطئه هم که در تار و پود وجود بیمارمان نهفته است.
نه عزیزان! بهتر است دچار توهم نشویم. ما خیلی هم لیاقت بهتر از این اوضاع را نداشتهایم. روزی درورد بر مصدق دادیم و فردایش مرگ بر مصدق. اگر تاریخ یادتان رفته مرور کنید…
لابد میگویید آگاهیمان کم بوده و دولتها مردم را در جهل نگاه میداشتهاند. بله همین طور بوده، اما ما چه کردهایم؟ طبقه ما چه کرده است؟ در طول تاریخ را عرض میکنم. ما که خود را نماینده کنونی روشنفکر یا باصطلاح آگاه جامعه میدانیم چه کردهایم برای این ملت؟ برای توده؟ فلسفه خواندیم و مقاله نوشتیم؟! چه مقالهای؟
از مارکس و نیچه و سارتر و پوپر حرف زدیم، از مزایای لیبرالیسم گفتیم، دموکراسی را به انواع مختلف تعریف کردیم! مارکسیست را از دیدگاه لیبرالها نقد کردیم! در مدح و ستایش صادق هدایت و میشل فوکو کنفرانس و همایش گذاشتیم و از بوف کور حماسهها و ترانهها ساختیم! دغدغه بزرگمان کشف رابطه گلستان و فروغ شد.
چه کارهای شگفت انگیزی…
توهم روشنفکری و دانایی 100 سال است که آرزوی شهد آزادی را بر دل ما گذاشته، هیچ کاری برای توده نکردیم، چند تا مقاله درباره کارگران نوشتیم؟ چند روشنفکر که حالا توده را متهم به جهل میکند میداند که امسال آب برای زمینهای کشاورزی نامناسب توزیع شده؟ چند نفر میداند برنج پاکستانی کمر کشاورز را میشکند؟! لابد حالا ادعا میکنیم که میدانیم! نه عزیزان حالا بعد از 3 سال که برنجهای دانه بلند(!) همه ایران را گرفته ما اینها را فهمیدهایم، الان هم دیگر سودی ندارد اگر شعار حمایت از کشاورزان بدهیم، همان موقع که چایکاران با مصیبت و فقر دست و پنجه نرم میکردند، باید میفهمیدم.
همان موقع که به دنبال کمپین یک میلیون امضا بودیم باید میفهمیدیم که زنان کشاورز و طبقه متوسط به پایین دغدغهاشان این توهمات نیست!
اینها را میگویم چرا که میبینم خیلیها اعتراض دارند که کارگران و طبقات پایین کجایند؟ مدام آنها را به جهل متهم میکنیم.
چند بار به روستاها رفتیم برای هم صحبت شدن با آنها؟ صدا و سیما هر روز و شب در خانههای آنهاست و ما فقط از دور میگوییم لِنگش کن! همین هایی که روشنفکر ما بیسواد و دهاتی میخواند. مگر جلال عزیز نبود که در کتابهایش دهاتیها را مسخره میکند؟! قبول کنید اگر پایش بیفتد ما هم عوامفریبان خوبی هستیم.
اینها را نگفتم که نتیجه بگیرم بیخیال دموکراسی و آزادی شویم.
اتفاقن بر عکس. گفتم تا کمی دست برداریم از این عجولی و غر زدن، از این حس مسخره و مشمئز کننده که انگار فقط ما همه چیز را میدانیم.
مگر ما چقدر کاشتهایم که حالا توقع داریم یک شبه دموکراسی برداشت کنیم؟
ما خیلی چیزها بدست آوردهایم. رئیس صدا و سیمای احمدینژاد اعلام کرده بیننده صدا و سیما به زیر 40 درصد رسیده، میدانید این یعنی چه؟ یعنی اینکه ما موفقیت دیگری کسب کردهایم، یعنی اینکه ما توانستیم قویترین ابزار آنها را ضعیف کنیم. و حالا میخواهیم درست در این حساسترین لحظه تاریخ «مثل همیشه» ناامید شویم و بگوییم باختیم؟ نه دوستان ما هنوز خیلی کار داریم. دموکراسی مرحله گذار دارد و ما اکنون یک گام بلند برداشتهایم. ما باید برای همه بگوییم دموکراسی چیست. آرام آرام. به زبان خودشان. با شیوههای خودشان و در کنار آنها تا بتوانیم آرام آرام جامعه را دموکرات کنیم. مردم را دموکرات کنیم. فرهنگها و روابطشان را دموکرات کنیم و بعد امید دموکراسی داشته باشیم.
با درود بر همه آنان که در برداشتن این گام از جان و مال و آبروی خویش گذشتهاند، آنان برگههای جاودانه تاریخند.
اوت 24, 2009
چرا احمدینژاد به جای هلو از انگور یا شنبلیله استفاده نکرد؟
محمود احمدینژاد اعلام کرده که وزیر بهداشت دولت نهم جناب آقای لنکرانی همچون «هلو» است!
ما بسیار تلاش کردیم که به کنه ماجرا پی ببریم از این رو بسیار مهم بود که بفهمیم که منظور ایشان هلو انجیری بوده یا هلوی هسته جدای زعفرونی دشت مغان! فکر نکنید داریم خوشمزگی میکنیم و این موضوع اهمیت ندارد. اتفاقن خیلی خیلی اهمیت دارد. ما فکر میکنیم منظور احمدی نژاد هلو انجیری بوده و در زیر این ادعای خویش را اثبات خواهیم کرد. و همینطور مواردی را بررسی میکنیم که چرا از میوهها یا سبزیجات دیگر استفاده نشده است.
خیلیها این نظر محمود احمدینژاد را به طنز گرفتند اما ما میدانیم که آنها که این تعبیر بلیغ و تشبیه زیبا را به تمسخر میگیرند جیرهخواران اربابان استکباری خویشند. وگرنه کدام انسان ارزشی است که این تعبیر فلسفی، عمیق، پرمعنا و دقیق را در نیابد. نکات مهمی در این استعاره وزین نهفته است. مثلا چرا احمدی نژاد لنکرانی را به انگور یا موز یا شنبلیله تشبیه نکرد؟ خب نکته در همینجاست. هلو ، مخصوصا نوع انجیری اش یک میوه کاملا ضد استکباری است و شکل و شمایلش معلوم است که طی سالها مبارزه با مافیای قدرت و ثروت به این شکل در آمده و پَخت شده. اما در عوض انگور که یک میوه کاملن معلومالحال است و همگان میدانیم که این میوه عامل استکبار بوده و طی یک فرآیند ساده میتواند به نوشیدنیهای بیتربیتی تبدیل شود. یا موز که اصلن شکل و شمایلی کاملا غرب زده دارد و میوهای مخصوص سرمایه داران و ویژهخواران است. به طور کلی موز یک میوه مخصوص مافیای ثروت و قدرت است در عوض هلوانجیری یک میوه خاکی و فقیرانه است.

و اما شنبلیله؛ شاید در ظاهر همه فکر کنند که بد نبود اگر احمدینژاد لنکرانی را به شنبلیله تشبیه میکرد. چون ظاهرش مورد خاصی ندارد و حتی از هلو انجیر ارزانتر هم است. اما همه چیز که پول نیست. کسانی اینگونه فکر میکنند که انسانهای ساده لوحی هستند که با تحریک تلویزیونهای بیگانه به این نتیجه رسیدهاند. اگر خوب در این کلمه دقت کنید میبینید که صیهونیستها و آمریکاییها به کمک رسانههای تحت امرشان(یعنی تمام رسانههای جهان منهای شبکههای تلویزیون ایران و بعضی شبکههای رادیویی ایران و روزنامه کیهان و ایران و رسالت) خواستنهاند ترکیب بسیار مستهجن شنبلیله را در ایران جا بیندازند تا از طریق تهاجم فرهنگی نسل جوان این ملت را از درون تهی کنند. چرا که شما با یک نگاه ساده به شنبلیله در مییابید که این کلمه متشکل از دو کلمه «شنبه» و «لیله» است. کلمه «لیله» با یک تغییر کوچک به «لیلا» یا «لیلی» تبدیل میشود و معلوم میشود که دارد یک قراری چیزی با لیلی برای روز شنبه گذاشته میشود، تازه مکان قرار هم که سکرت است و اینجا بیان نشده و این به خودی خود مفهومی از تهاجم فرهنگی را میرساند. در حالت دیگر میتوانیم با تغییر کوچکی در کلمه شنبه به مفهوم بسیار بسیار بیادبی «شب» و «لیلی» هم برسیم! که به نظر ما با توجه به سابقه تهاجم فرهنگی از سوی استبکار بسیار قابل حدستر است. آنها فکر کردند که ما نمیفهمیم و نمیتوانیم به معنای عمیق کلمه مستهجن «شنبلیله» پی ببریم و اصرار داشتند که محمود احمدینژاد به جای کلمه «هلو» از «شنبلیله» استفاده کند.
حتمن با بررسیهای بالا شما هم به این نتیجه رسیدید که تعبیر احمدینژاد بسیار عالمانه بوده و «هلو» کلمهای است که راه هرگونه سوء استفاده را میبندد. در ضمن با توجه به توضیحات کاملا مشخص است که منظور ایشان از «هلو» نوع «هلوانجیری»اش بوده است. چون اصولا قیافهاش میخورد که در تضاد با منافع مافیای قدرت و ثروت باشد.
بیربط نوشت: قبل از آمدن این رمضان میخواستم بنویسم در موردش، فرصت نشد. بعدن فرصت زیاد است. فعلن همینقدر که رمضانی که منتظرش بودم آمد. دعایمان کنید.
بازتابها:
در وبسایت کلوپ ایرانیان، وبسایت بالاترین، وبسایت قطار ، وبسایت وزین آیطنز
اوت 16, 2009
حمله و گاز گرفتن در دفتر روزنامه اعتماد ملی و شیوههای مقابله
بعد از مدتها دوباره به طنز نوشتن آوردنمان. بعد بگویید اینها بدند خشن هستند و از این حرفها. بچه های به این خوبی! ببین چطور استعداد آدم را شکوفا میکنند.
در اخبار خواندم برادران عزیز اعلام رسمی کرده بودند که روز شنبه به روزنامه اعتمادملی حمله میکنیم. در ضمن اعلامیههای هم در نماز جمعه تهران با همین مضمون بین نمازگزاران پخش شده که متن این اعلامیه بدست ما رسیده است. ما هم آنرا انتشار میدهیم.
به نام خدا
برداران و خوهران عزیز
اکنون به یاری غیرسبزتان نیاز مندیم.
امروز روزنامه اعتماد ملی پایگاه اصلی دشمن به خصوص بیبیسی جهان خوار شده است. ما طی یک تصمیم کاملا خودسرانه تصمیم گرفتیم به این روزنامه حمله کنیم و اعضا و کارکنان مزدور آن را گاز بگیریم. از یکایک شما عزیزان که این توانایی را در خود میبینند که بتوانند گازهایی بگیرند که تا اعماق ته دشمن را سوراخ کند و پوشالی بودن قدرت استکبار را نمایان سازد عاجزانه درخواست داریم که به ما ببیوندند. البته از آنجا که یک عده از کارکنان این روزنامه ممکن است از بانوان باشند و از آنجا که مردها نمیتوانند زبانم لال رویم به دیفال بانوان را گاز بگیرند چون یک عمل ضد ارزشی به حساب میآید ما به یک عده بانوی مبارز هم نیاز داریم که تحت هدایت خانم… وظیفه خطیر و ارزشی «حمله» را برای «دفاع» از ارزشها بر عهده بگیرند.
با تشکر جمعیت کاملا خودسر دفاع از ارزشها
البته ما بسیار سعی کردیم ببینیم که این جمعیت خود سر را چه کسی سازماندهی میکند که بعد از چند پرسش یکی از مسئولان به صورت کاملا محترمانه ما گفتند به شما ربطی ندارد و اینها کاملا خودسر هستند حتی در حدی خودسرند که به ما هم ربطی ندارد.
در نتیجه ما بیخیال شدیم و تصمیم گرفتیم شیوههای حمله احتمالی را بررسی کنیم. تا بچههای اعتمادملی حواسشان جمع باشد و آسیب نبینند.
فرض کنید مثلا یکی از کارکنان نشسته و دارد صفحات روزنامه را میبندد و اصلا هم حواسش به دور برش نیست و شعارهای برداران خودسر او را از خواب غفلت بیدار نمیکند. به نظرتان کجایش را باید گاز گرفت تا زودتر از خواب غفلت بیدار شود؟
جان؟! چی گفتید؟!
بستگی دارد؟
واقعا که بیادب هستید! امیدوارم به زودی حمله خودسرانهای به شما صورت بگیرد تا درس عبرتی برای شما و اربابان استکباریتان شود.
خب دیگر از شما سوال نمیکنم و خودم موضوع را به تنهایی بررسی میکنم، به هر حال با توجه به شرایطی که ذکر شد و کمینی که در مورد صفحه آرا شده بود، یکی از برادران یا خواهران مهاجم خودش را به او میرساند و طی یک حمله غافلگیرانه بر روی فرد مذکور میپرد و گردن او را گاز میگیرد!
(در اینجا به علت جلوگیری از سو استفاده دشمان رئیس فریاد میزند! آهای مگه نگفته بودم گردن مَردن گاز نگیرید. فقط جاهایی که مورد اخلاقی نداره) که در این لحظه فرد مذکور بلافاصله گردن را رها میکند و به سمت انگشتان میآید چون آلت جرم انگشت است و با انگشتش داشته صفحه روزنامه جهانخوار را میبسته. در نتیجه به صورت همزمان 3 انگشت را گاز میگیرد. حمله کننده یک لحظه برای اولین بار در طول زندگیش فکر میکند و در دلش میگوید کاش میتوانسم مغز او را گاز بگیرم چون آلت اصلی جرم مغز است نه انگشت! در ضمن معلوم نیست که این انگشتش را کجاها مالیده و معلوم نیست چقدر کثیف است. خدا کند مریض نشوم.
این یک مدل از حملههای احتمالی بود، و حالا با توجه به شرایط ما یکسری نکات ایمنی را برای جلوگیری از آسیب دیدگی مطرح میکنیم. به بچههای اعتماد ملی توصیه میکنیم از دستکشهای ضخیم استفاده کنند و از آنجا که این گروها کاملا سر خود هستند و ممکن است حتی به حرف رئیس هم گوش ندهند در نتیجه شما بهتر است از گردن خودتان هم محافظت کنید. اصلا چه اشکالی دارید مدتی از این محافظ گردنهای آرتروز ببنیدید؟ هان؟! اگر واقعا ریگی در کفشتان نیست و جیره خوار آمریکا و انگلیس و فرانسه و آلمان و ایتالیا و استرالیا و نروژ و سوئد و جزایر فارو و آفریقای جنوبی و ایرلند شمالی و سریلانکا و مالزی و نپال و مکزیک و فنلاند و دیگر کشورهای دشمن نیستید اینکار را بکنید.
به خصوص اگر میخواهید نشان دهید که خیلی بچههای خوبی هستید از محافظ گردنهای کشور دوست و برادر چین استفاده کنید و موبایل نوکیا بخرید و دعا کنید تیم ملی روسیه به جامجهانی برود! اگر اینکار ها را کردید احتمال حمله و گازگرفتکی و به طبع آن آسیب دیدگی به شدت کاهش مییابد.
باشد تا همه به راه راست هدایت شویم.
پن1:ظاهرا نیروی انتظامی مانع اینکار شده، امیدوارم همیشه این اتفاق میفتاد و بیفتد.
پن : 5،6 روزی نیستم؛ میروم هواخوری، مواظب وبلاگم باشید!
اوت 12, 2009
از خودم برای خودم، فقط!
مدتی است با خودم ننوشتهام، برای خودم، برای دلم، برای ترسهایم، برای زندگیام.
از ابتدا نمیخواستم وبلاگم فقط سیاسی باشد. اما خب زندگی سیاسی است اینروزها، و خیلی سخت است از سیاست کندن. اما خواستم که این نوشته را برای خودم بگذارم.
میدانی… گاهی دلم برای «خودم» چند سال پیش تنگ میشود!
برای «خودمی» که خیلی وقت پیش خیلی شادتر بود! شادی که شاید دلیلی خاصی نداشت.
بیشتر… بیشتر یک حس با جمع بودن یک حس در همه جا سرک کشیدن بود. یک فضولی دائمی! یک گستاخی قیصری! با چاشنی یک نعمت خدادادی بسیار نیک و خطرناک!
خوب حرف زدن.
همیشه این جمله شریعتی معلم در گوشم است. آنها که خوب حرف میزنند تصور میکنند بهتر از همه فکر میکنند و این خطر بزرگی است.
از انجمن فرهنگی دانشگاه پیشتر از یک سال پیش شروع کردم، شروع کردم به رشد دادنش. دانشگاهی که تازه دو سالش بود و رشد کردن در آنجا خیلی سخت نبود. یک آدم بیکار میخواست و پرانرژی که انجمنش را داغ کند! که بچهها را جمع کند. و من خیلی زود رفتم بالا! بین محبوبیت و نفرت اطرافیان. نشریه را دست گرفتم. رشدش دادم باز هم بین محبوبیت و نفرت! و چقدر لذت میبردم از دعواها!!
با همه درگیر شدم. با همه بحث میکردم. ساعتها. و چقدر انرژی داشتم. گاهی نهار هم نمیخوردیم! مینشستیم حرف میزدیم. حرف که نه بیشتر شبیه مبارزه بود! از چیزهایی که برای دانشگاهمان خیلی گنده بود میگفتیم! و از چیزهایی که برایمان خیلی کوچک. دو گروه میشدیم و جنگ گلادیاتورها آغاز میشد. هرکس سوتی میداد اوت میشد! اما من کم کم خسته شدم. از شلوغیهای دور و برم تنها شدم! مثل همیشه!
مثل همیشه خوب شعار میدادم، خوب حرف میزدم، دور و برم شلوغ بود. نشریه را که گرفتند انجمن فرهنگی را ول کردم. گفتم خودم میشوم و خودم. مثل بقیه! مثل آنها که سرشان در لاک خودشان است. انگار آنها بیشتر خوشحالند. همیشه با خودم فکر میکنم کاش از اول مثل همانها بودم، همانها که سرشان در لاک خودشان است. آنها که دوست ندارند متفاوت باشند! آنها که به دنبال عشقهای رویایی نیستند! آنها که روابط را مثل بقیه تعریف میکنند! آنها که وقتی کم میاورند به همه میگویند! آنها که دوست ندارند قویتر از آنچه که هستند نشان دهند! آنها که همیشه راضیاند. آنها که بزرگترین دغدغهاشان بالا رفتن معدلشان بود! آنها که وقتی باران میبارد چتر دست میگیرند. آنها که حتی در کلاس گاهی چرت میزنند اما کلاس را بهم نمیریزند! آنها که کمالگرا نیستند، آنها که شعار یا همهچیز یا هیچ چیز را نميدهند، آنها که اگر گاهی اقتضا کند همرنگ جماعت هم میشوند و هیچ ترسی ندارند، آنها که از اشتباه کردن نمیترسند، آنها که…
نمیدانم چرا آنها خوشحالترند.
اگر زمان به عقب بر میگشت چه کار میکردم؟ یعنی مسیر رفته را میرفتم؟ من که عادت دارم حماقتها را تکرار کردن! اصلا میتوانم نوع دیگری باشم؟! یا اینکه اصلا باید باشم؟!
حالا فکر میکنم یکهو کلی بزرگ شدهام و این احساس را دوست ندارم!! نمیدانم چرا! شاید برای اینکه میخواهم از نو شروع کنم و میترسم دیر باشد.
شاید آنها که سرشان در لاک خودشان است قابل اطمینانتر باشند! و من بیشتر از هر چیز اینروزها تشنه اطمینانم. اطمینان به خود و اطمینان به آینده. چیزی که میخواهمش.
میتوانم؟!
پن1: آخی
پن2:اگر کسی حرفی برای گفتن ندارد اصلا عجیب نیست
پن3:تعجب نکنید
پن4:از شعارها خیلی خیلی خستهام!
پن5:اگر خواستید نظر بدهید به پن ها توجه کنید
پن6:چه لذتی دارد تایپ کردن و صدای کیبورد!