همیشه از نقشم در تاریخ میترسیدم. اینکه نکند من در جبهه باطل تاریخ باشم. نکند آیندگان لعنم کنند که ای جاهل اگر میدانستی و میخواندی اوضاع امروز ما این نبود! از این رو است که بخشی از هر روز زندگیم را گذاشتهام به خواندن و نوشتن و فکر کردن درباره اوضاع میهنم.
حضور پرشور حامیان جنبش سبز امروز تاثیر شگرفی بر تاریخ ایران خواهد گذاشت. امیدوارم همهی ما را به فکر ببرد و اندکی تامل کنیم و آگاه باشیم که خدای نکرده در جبهه باطل تاریخ قرار نگیریم.
قبل از شروع انتخابات اصرار عجیبی در بین حامیان محمود احمدینژاد وجود داشت که القا کنند که آرای شهرستانها و روستاها به احمدینژاد تعلق دارد. این موضوع همیشه برای من که شهرستانی هستم عجیب بود چون از جوّ عمومی شهرم آگاه بودم و میدانستم که چنین نیست. و چون استان گیلان بنا به خصلت زیست محیطی و زمین حاصلخیزش روستاها بسیار به شهرها نزدیکند من از فضای عمومی بسیاری از روستاها هم آگاهی داشتم و میدانستم چنین نیست که همه به طور مطلق از آقای احمدینژاد حمایت کنند. با بسیاری از روستاییها هم صحبت شده بودم، بسیاری میگفتند به خاطر امام میخواهیم به موسوی رای دهیم چون او ما را به یاد امام میاندازد، برخی هم به خاطر سیّد بودنش از او حمایت میکردند و برخی به خاطر برنامههایش و البته عدهای هم سفت و سخت حامی آقای احمدینژاد بودند.
به هر حال این رویه بعد از اعلام نتیجه انتخابات و حتی بعد از اعتراضات و تا همین دیروز هم ادامه داشت. با دوستان یا بستگان که از طیف حامیان آقای احمدینژاد در تهران بودند صحبت میکردم اصرار داشتند و مدام تکرار میکردند «ایران که فقط تهران نیست» و احمدینژاد در شهرستانها رای آورده و در روستاها. با کمال تعجب به آنها میگفتم دوستان عزیزم شما تهرانی هستید و ما شهرستانی! بگذارید ما در مورد محل زندگی خودمان صحبت کنیم و شما در مورد محل زندگی خودتان.
علاوه بر این، بسیاری از وبسایتهای معتبر و حتی گاهی وبسایتهای بیطرف را میدیدم که شروع به نوشتن مقالههای تحلیلی کردهاند تحت این عناوین که چرا «جنبش سبز به شهرستانها سرایت نکرد» و «چرا جنبش سبز فراگیر نشد» و از این قبیل مفاهیم… . نویسندههای غالبا پایتخت نشین در کمال احساس دانایی دلیل و برهان میآوردند که بله موسوی و اصلاحطلبان اشتباه کردهاند و مردم ایران را خوب نشناختهاند و فکر کردند همه چیز بالای شهر تهران است و از این…! و ما طبق معمول میماندیم که چه بگوییم و چه بنویسیم؛ آنقدر تکرار کردند که کم کم داشت باورمان میشد که نکند ما مخالف جنبش سبز هستیم و خودمان نمیدانیم! گفتیم هرچی باشد اینها تحلیلگرند و سیاسی هستند و حتی بعضی مسئولند و جزء مقامات؛ دروغ که نمیگویند! لابد بهتر از ما میدانند اینجا چه خبر است و این حرفها را میزنند. ما که به قول آقایان جو زده هستیم و احساساتی و مدام تحت تاثیر این و آن.
خلاصه گذشت تا اینکه امروز فرا رسید. روزی تاریخی که قطعا هیچ سودی نداشته باشد مضحک بودن این تحلیلها را ثابت کرد. شاید درس عبرتی باشد تا دیگر کسی از راه دور برای مردم نسخه نپیچد!
امروز بنا بر اخبار رسمی وبسایتهای معتبر، و آنچه که دیدیم حامیان جنبش سبز در تهران و بسیاری از شهرهای بزرگ ایران به خیابانها آمدند و حمایت خود را از موسوی و کروبی و به طور کلی از جنبش سبز ابراز داشتند.
علاوه بر این، دستاورد مهم دیگر حرکت امروز مردم، ایجاد یک سوال بود.
همانطور که میدانیم از فردای انتخابات و اعتراضات جمع کثیری از فعالین سیاسی تحت عنوان تشویق و تحریک مردم برای اعتراض به نتایج انتخابات باز داشت شدند و صدا و سیما و روزنامه کیهان در این بیش از 90 روز بعد از انتخابات تلاش زیادی کرد تا به همگان ثابت کند که اگر مردم به خیابانها آمدند تحت القای فعالین سیاسی بوده و اینها دلیل ایجاد آشوب بوده و باید محاکمه شوند. بنابر این تحلیل، بازداشتشان کردند و از عدهای هم اعتراف گرفته شد که مردم را ما به آشوب دعوت کردیم (از دید آقایان مردم هم که فاقد شعور بودند و به تحریک این و آن به خیابان آمدند.)
حال سوال این است:
اکنون که تقریبا همهی فعالین سیاسی مخالف در زندان هستند و از اکثریتشات و اعتراف گرفته شده که همه چیز خوب است و از اول هم خوب بوده و ما گمراه بودیم(!) چرا مردم دوباره اینطور وسیع به خیابانها آمدند؟؟
پاسخ به این سوال بسیاری حقایق را روشن میکند. باشد که همگان از حضور امروز مردم درس بگیرند و به خواستههای مردم توجه کنند. به قول بسیاری از بزرگان از درون نظام هنوز دیر نشده و میتوان با گردن نهادن به خواستهای مردم و مجازات و دادگاهی مجرمان و متخلفان اوضاع را آرام کرد.
امیدوارم در این روزهای سرنوشتساز کشور عزیزمان همه اندکی بیشتر فکر کنیم. به دنیا و آخرتمان.
پ ن: گزارش تصویری/ حضور با شكوه سبزها در راهپیمایی روز قدس