دلبستگی —— (هر ايرانی يك رسانه)

سپتامبر 18, 2009

رد دو تحلیل غلط حاکمیت با سبز شدن دوباره جنبش سبز

همیشه از نقشم در تاریخ می‌ترسیدم. اینکه نکند من در جبهه باطل تاریخ باشم. نکند آیندگان لعنم کنند که ای جاهل اگر می‌دانستی و می‌خواندی اوضاع امروز ما این نبود! از این رو است که بخشی از هر روز زندگیم را گذاشته‌ام به خواندن و نوشتن و فکر کردن درباره اوضاع میهنم.
حضور پرشور حامیان جنبش سبز امروز تاثیر شگرفی بر تاریخ ایران خواهد گذاشت. امیدوارم همه‌ی ما را به فکر ببرد و اندکی تامل کنیم و آگاه باشیم که خدای نکرده در جبهه باطل تاریخ قرار نگیریم.
قبل از شروع انتخابات اصرار عجیبی در بین حامیان محمود احمدی‌نژاد وجود داشت که القا کنند که آرای شهرستانها و روستاها به احمدی‌نژاد تعلق دارد. این موضوع همیشه برای من که شهرستانی هستم عجیب بود چون از جوّ عمومی شهرم آگاه بودم و می‌دانستم که چنین نیست. و چون استان گیلان بنا به خصلت زیست محیطی‌ و زمین حاصلخیزش روستاها بسیار به شهرها نزدیکند من از فضای عمومی بسیاری از روستاها هم آگاهی داشتم و می‌دانستم چنین نیست که همه به طور مطلق از آقای احمدی‌نژاد حمایت کنند. با بسیاری از روستایی‌ها هم صحبت شده بودم، بسیاری می‌گفتند به خاطر امام می‌خواهیم به موسوی رای دهیم چون او ما را به یاد امام می‌اندازد، برخی هم به خاطر سیّد بودنش از او حمایت می‌کردند و برخی به خاطر برنامه‌هایش و البته عده‌ای هم سفت و سخت حامی آقای احمدی‌نژاد بودند.
به هر حال این رویه بعد از اعلام نتیجه انتخابات و حتی بعد از اعتراضات و تا همین دیروز هم ادامه داشت. با دوستان یا بستگان که از طیف حامیان آقای احمدی‌نژاد در تهران بودند صحبت می‌کردم اصرار داشتند و مدام تکرار می‌کردند «ایران که فقط تهران نیست» و احمدی‌نژاد در شهرستانها رای آورده و در روستاها. با کمال تعجب به آنها می‌گفتم دوستان عزیزم شما تهرانی هستید و ما شهرستانی! بگذارید ما در مورد محل زندگی خودمان صحبت کنیم و شما در مورد محل زندگی خودتان.
علاوه بر این، بسیاری از وب‌سایت‌های معتبر و حتی گاهی وب‌سایت‌های بی‌طرف را می‌دیدم که شروع به نوشتن مقاله‌های تحلیلی ‌کرده‌اند تحت این عناوین که چرا «جنبش سبز به شهرستان‌ها سرایت نکرد» و «چرا جنبش سبز فراگیر نشد» و از این قبیل مفاهیم… . نویسنده‌های غالبا پایتخت نشین در کمال احساس دانایی دلیل و برهان می‌آوردند که بله موسوی و اصلاح‌طلبان اشتباه کرده‌اند و مردم ایران را خوب نشناخته‌اند و فکر کردند همه چیز بالای شهر تهران است و از این…! و ما طبق معمول می‌ماندیم که چه بگوییم و چه بنویسیم؛ آنقدر تکرار کردند که کم کم داشت باورمان می‌شد که نکند ما مخالف جنبش سبز هستیم و خودمان نمی‌دانیم! گفتیم هرچی باشد اینها تحلیلگرند و سیاسی هستند و حتی بعضی مسئولند و جزء مقامات؛ دروغ که نمی‌گویند! لابد بهتر از ما می‌دانند اینجا چه خبر است و این حرفها را می‌زنند. ما که به قول آقایان جو زده هستیم و احساساتی و مدام تحت تاثیر این و آن.
خلاصه گذشت تا اینکه امروز فرا رسید. روزی تاریخی که قطعا هیچ سودی نداشته باشد مضحک بودن این تحلیلها را ثابت کرد. شاید درس عبرتی باشد تا دیگر کسی از راه دور برای مردم نسخه نپیچد!
امروز بنا بر اخبار رسمی وب‌سایتهای معتبر، و آنچه که دیدیم حامیان جنبش سبز در تهران و بسیاری از شهرهای بزرگ ایران به خیابان‌ها آمدند و حمایت خود را از موسوی و کروبی و به طور کلی از جنبش سبز ابراز داشتند.
علاوه بر این، دستاورد مهم دیگر حرکت امروز مردم، ایجاد یک سوال بود.
همانطور که می‌دانیم از فردای انتخابات و اعتراضات جمع کثیری از فعالین سیاسی تحت عنوان تشویق و تحریک مردم برای اعتراض به نتایج انتخابات باز داشت شدند و صدا و سیما و روزنامه کیهان در این بیش از 90 روز بعد از انتخابات تلاش زیادی کرد تا به همگان ثابت کند که اگر مردم به خیابانها آمدند تحت القای فعالین سیاسی بوده و اینها دلیل ایجاد آشوب بوده و باید محاکمه شوند. بنابر این تحلیل، بازداشتشان کردند و از عده‌ای هم اعتراف گرفته شد که مردم را ما به آشوب دعوت کردیم (از دید آقایان مردم هم که فاقد شعور بودند و به تحریک این و آن به خیابان آمدند.)

حال سوال این است:
اکنون که تقریبا همه‌ی فعالین سیاسی مخالف در زندان هستند و از اکثریتشات و اعتراف گرفته شده که همه چیز خوب است و از اول هم خوب بوده و ما گمراه بودیم(!) چرا مردم دوباره اینطور وسیع به خیابان‌ها آمدند؟؟
پاسخ به این سوال بسیاری حقایق را روشن می‌کند. باشد که همگان از حضور امروز مردم درس بگیرند و به خواسته‌های مردم توجه کنند. به قول بسیاری از بزرگان از درون نظام هنوز دیر نشده و می‌توان با گردن نهادن به خواست‌های مردم و مجازات و دادگاهی مجرمان و متخلفان اوضاع را آرام کرد.
امیدوارم در این روزهای سرنوشت‌ساز کشور عزیزمان همه اندکی بیشتر فکر کنیم. به دنیا و آخرتمان.
پ ن: گزارش تصویری/ حضور با شكوه سبزها در راهپیمایی روز قدس

مه 16, 2009

میرحسین فردا در رشت

به گزارش قلم‌نیوز برنامه های سفر یکروزه فردا یک‌شنبه(27/2/88) مهندس موسوی به گیلان:
- زیارت مزار شهدا
-زیارت مزار میرزا کوچک جنگلی
- ملاقات با دانشجویان و دانشگاهیان
- ملاقات با برگزیدگان استان
- ملاقات عمومی در ورزشگاه عضدی رشت
- مصاحبه با اصحاب رسانه ها
.
گفتنی است فردا حدود ساعت 4 بعدازَظهر میرحسین در ورزشگاه عضدی رشت سخنرانی خواهد کرد.
سعی می‌کنم گزارشی را از این سفر تهیه کرده و در وبلاگ قرار بدهم.

اکتبر 1, 2008

ايپچه مي لَبلا بيگيرد(يكمي ناز مرا بكشيد)!

دسته‌بندی شده در: گيلان,ادبیات — سینا ر @ 1:36 ق.ظ.

متن زير ترانه اي گيلكي است از شاعر پرآوازه گيلان میر احمد فخری نژاد ملقب به «شيون فومني» كه البته بيشتر گيلاني ها او را با همان نام تخلص مي شناسند. ترجمه و زير و زبر گذاشتن برايش كمي سخت بود اما بسيار شيرين. تقديمش مي كنم به همه عاشقان گيلان و البته همه دوستان ديگر كه از خواندن اين ترانه يا ترجمه اش لذت مي برند. در ضمن دوستان گيلك زبان اگر در ترجمه نقصي مي بينند حتما تذكر دهند.

کُو ستاره فان دَرَم تي چو مانَه سويا نَده ؟
کُو زيمينا سربَنَم عطر تي زانويا نده ؟

مي پاتان آپيله، سوغات مي پابراندگي
کُویْتا کوچا دَوارَم می کوچیکی بویا نده

بائيد آي دَس براران ايپچه مي لَبلا بيگيرد
هَچين کولي دِ بدا مي شانه ، چانچويا نده

ولانيد جُغدا زنم پَسکلا پوشان بَمجم
بَدا مي خونا بجار ، آنقده زالويا نده

کوي‌ْ دانه آينه رِ مي ديلِ سفره وا کونم
خُورا زَرخا نُكونه توشكه خو اَبرويا نده

می چومان تیري پیری شِه خورشید سُورما چی بُبُو
بَدا دونيا واويلان مي چشم کم سويا نده

گيلان – اوي گيلان ! مي دَردا نَتانِه چاره کودن
اگه دَس نُخسه حکيم تي گيله دارويا نده

شعر توم بَجارا واش پورا کونه تاچَکَره
اگه قُوت، تي پَلا «شيون» بازويا نده

ترجمه فارسي:
به کدام ستاره نگاه كنم که برق چشمان ترا نداشته باشد ؟
سر بر دامن کدام زمين بگذارم که عطر زانوي تو را ندهد؟

آبله کف پايم سوغات پا برهنگي من است .
از کدام کوچه عبور كنم که بوي کودکيم را ندهد؟

بياييد اي دوستان صميمي يكمي ناز مرا بكشيد!
نگذاريد بيشتر از اين كولي الكي(رايگان) به چانچو بدهم(چانچو چوبي که بر دوش مي گذارند و دوزنبيل از دو سر آن مي آويزند و مركز چوب را بر شانه مي گذارند. در قديم مهمترين راه حمل بار براي روستاييان به شمار مي رفت)

نگذاريد غم و قصه مرا در بر بگيرد و تنها در گذشته ها پرسه بزنم.
نگذاريد در شاليزار خونم را زالو بمكد.

براي كدام آينه سفره دلم را باز كنم…
تا اوقاتش تلخ نشود و گره به ابرويش نيفتد.

چشمان من سياهي مي رود پس سرمه خورشيد چه شده؟
نگذار دنيا براي كم سويي چشمم به من زبان درازي كند!.

گيلان، آي گيلان درد من چاره ندارد…
اگر حكيم نسخه اي از داروهاي محلي گيلان نداشته باشد.

شعرم همچون شاليزاري مي شود كه علف هرز تا زانو آن را پر كرده باشد…
اگر برنج تو(بركت تو) به بازو هاي «شيون» قدرت ندهد.

پوسته: Rubric. وب‌نوشت روی وردپرس.کام.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.