دو نفر از دوستانم(مشخصا وبلاگ شقایق و دوست خوبم هم صحبت خاک) به نوشته قبلي من اعتراض كردند و گمان داشتند كه هدفم توهين به مردم كشورم بوده است.
مردمي كه به زعم نگارنده اينروزها در اوج آگاهي تاریخی خود از لحاظ کیفیت آگاهی هستد (شاید از لحاظ کمیت در 2 خرداد 76 اکثریت قاطعتری داشتیم اما این کجا و آن کجا).
البته معتقدم كه هنوز خيليها هستند كه بايد «بدانند» و اگر تاکنون نمیدانند فقط خودشان مقصر نیستند. «ما» هم مقصریم، «ما» که ادعای روشنفکریمان گوش فلک را کر کرده است. به قول معلم شریعتی تا زمانی که راه سخن گفتن با توده را پیدا نکنیم گنگیم و نمیتوانیم موفق شویم.
با همه این اوصاف معتقدم که دلیل شکست جنبشهای اجتماعی در ایران از جنبش زنان تا جنبشهای دانشجویی و آزادیخواهی و غیره دلیلش تنها ناآگاهی و جهل بوده است.
از این مقدمه که بگذریم هدفم از نوشته قبلی یک انتقاد اجتماعی بود و نه سیاسی. و ربط چندانی هم به وقایع اخیر نداشت اما این بخشی از خصلت و تعریف جامعه سیاستزده است که ناخواسته همه چیز به سیاسیت متصل میشود وتقصیرش هم به گردن کسی نیست.
قصد شرح و توضیح مطلب قبلی را ندارم که تنها یک مطلب «شخصی» بود چنانچه در دستهبندی پست مذکور هم قید شده بود.
فقط یک مثال میزنم تا برای دوستانم که سوء تفاهم شده منظورم را دریابند.
به زندگی خودمان خوب نگاه کنید! اینبار دقیقتر از آنچه که همیشه مینگرید. ببینید ما مردها مجاز به انجام چه کارهایی هستیم که عین همان کارها برای خانمها جرم به حساب میآید. این میتوانست نه ربطی به دین و مذهب و آیین ما شته باشد و نه ربطی به فرهنگ و محیط ما، اصلا خوب به فحشهای ما نگاه کنید!!
نه اینکه همهاش متوجه زنها است؟! و نه اینکه اینها از صد سال پیش و شاید بیش چنین بوده است؟! این چیزی است که مرا برآن واداشت که لفظ «جهل تاریخی» را بکار ببرم. این بحث را در اینجا میبندم و…
اندکی از این روزها میگویم.
اینکه اولویت و وظیفه اصلی اینروزهای خود را چه میدانم.
همگان شاهد بودیم که صدا و سیمای احمدینژاد چگونه سخنان رئیس مجلس خبرگان رهبری را وارونه جلوه داد و با کلیپی که در بخشهای مختلف خبری پخش کرد قصد وارونه جلوه دادن حقیقت را داشت.
همه ما در بیشتر از یک ماه گذشته دریافتهایم که جریان اقتدارگرا بزرگترین خطر را برای خود، آگاهی مردم میداند. به همین علت است که روزنامهها را قبل از چاپ کنترل میکنند، روزنامهنگارها را بازداشت میکنند، وبسایتها را «فله»ای فیلتر میکنند، ماهوارهها را جمع آوری میکنند، سرعت اینترنت را پایین میآورنند، پیامک و تلفن همراه را قطع میکنند و صدا و سیمایشان را نزد اهل اندیشه چنین بیاعتبار میکنند و در یک کلمه به قول مهندس موسوی قلمها را میشکنند!
دلیلش تنها و تنها یک چیز است. آنها از آگاهی مردم میترسند.
آنها دوست دارند مردم تنها صدا و سیمای آنها را نگاه کنند و بگویند «همه چی کی خوب است» آنها دوست دارند مردم «ندانند» تا بتوانند عوام فریبی کنند.
آنها میخواهند با صدا و سیمایشان مردم را خواب کنند تا در خواب آلودگی آنها اندیشهشان را بدزدند.
مهمترین وظیفه ما مقابله با پالسهای مخرب صدا و سیما است. هرچند خیلی سخت است، رسانه آنها چهل میلیون بیننده دارد و رسانههای ما بسیار بسیار محدودتر.
اما ما باید رسانه آنها را بیاعتبار تر از این چیزی که هست کنیم. در هر جمعی و در هر بحثی که نشستهایم هرچقدر هم که بی ربط باشد حداقل یکبار بگوییم «صدا و سیما دروغ میگوید»
آنها قبلا توانستهاند با رسانههای ما اینکار را انجام دهند، پس اینکار شدنی است. یک مثالی ذکر میکنم تا قدرت رسانه را بهتر ببینید.
قبل از انتخابات که با طرفداران احمدینژاد بحث میکردم و کارهای عجیب و غریبش را که میگفتم آنها به من میگفتند «تو از کجا میدونی این چیزهایی که میگی راست باشه؟» میگفتم «برو فلان روزنامه رو بخون که دولتی نیست و مستقله» و پاسخی که میشنیدم این جمله آزار دهنده بود:
«روزنامهها همه دروغ میگن، من اصلا روزنامهها رو قبول ندارم » و معلوم است کسی که روزنامه را قبول نداشته باشد اینترنت را کشک میداند!
و من درمانده میماندم که چه بگویم و به کدام رفرنس ارجاعشان دهم تا حقیقت را باور کنند و نیک میدانستم که آنها فقط صدا و سیما را باور میکنند با اینکه خودشان میگفتند آن را هم باور ندارند! اما به یقین آگاه بودم که رسانه دیگری غیر از صدا و سیما ندارند وتفکرشان هرچه که هست از صدا و سیما نشات میگیرد. و فروریختن یک باور 4 ساله هرچقدر هم که «دروغ بزرگ» باشد در یک مدت کوتاه شدنی نیست.
صدا و سیمای آنها موفق شده بود چند روزنامه نیمه جان مستقل ما را دروغگو جلوه دهد، پس ما هم میتوانیم این کار را با رسانه آنها انجام دهیم.
بزرگترین خطری که ما را تهدید میکند صدا و سیمای آنها است. باید حواسمان باشد و به هیچ وجه قدرت رسانه را دست کم نگیریم. دلخوش اکثریت خود نباشیم. ما قبلا هم اکثریت بودهایم اما آنها با صدا و سیمای خودشان اکثریت ما را در سال 84 گرفتند. اگر هوشیار باشیم دیگر این اکثریت را از دست نمیدهیم. و پیروزی قطعا با حق و حقیقت است.
این چیزی است که خدا هم وعدهاش را به ما داده است.
ژوئیه 18, 2009
دلخوش اکثریت خود نباشیم و حواسمان به تاثیرگذاری صدا و سیمای آنها باشد
دسامبر 2, 2008
چرا جامعه بیقانون عزیزیها و نیکبختها را محاکمه نمیکند
حال آدم از اين آدمهای کثیف ورزش و بهخصوص فوتبال، بههم میخورد. حال آدم از این جامعه تودهوار و خوابزده بههم میخورد.
هر روز خبر عجیبی میشنوی یک روز خدادادعزیزی، حماسهساز ملبورن(!) بهطور وحشیانهای به قاسممحمدی(خبرنگار) حمله میکند و خبرنگار بینوا را تا حد مرگ کتک میزند، «جامعه» بیقانون کاری به خداداد ندارد چرا که آدم معروفی است. خوب معلوم است وقتی «قانونجامعه» به دلیل شهرت پشت یک نفر باشد چه خبر خواهد شد، نتیجهاش میشود که خداداد عزیزی بعد از این اقدام وحشیانه که به هیچوجه در شان یک انسان و چه بسا بسیاری از حیوانات هم نیست با غرور خاصی پشت تریبونهای صدا و سیما قرار میگیرد و از اقدام بیشرمانه خود، دفاع میکند. و معلوم نیست در این صحنهي درگیری نیروهای انتظامی کجا بودند(لابد در حین مبارزه با بدحجابی).
و البته به نظرم قاسممحمدی خیلی اشتباه کرد که رضایت داد، با اینکه حکم جلب عزیزی در دستانش بود. چه اشکالی داشت اگر عزیزی مزه زندان را میچشید شاید در آنجا واقعا میفهمید که «هیچی» نیست.
روز دیگر این فوتبال بیحیثیت نیکبحتواحدی را به این علت که پرطرفدار است از مجازاتِ بازیچه قراردادن آبروی تیمملی و ملت ایران معاف میکند و مورد بخشش قرار میدهد. این برخورد این پیام را به جامعه ساطع میکند که «هرکاری دوست داشتی بکن فقط کافی است خوشتیپ باشی و خوش لباس. تا دختر، پسرها دوستت داشته باشند!»
روز بعدتری مدیرعامل باشگاه پرسپولیس با آن «ژست عوامفریبانه همیشگیاش» پشت دوربین 90 ظاهر میشود و از آزادی مطبوعات ورزشی انتقاد میکند و از نامهای به یکی از اربابانش(وزیر ارشاد اسلامی) برای مهار آزادی مطبوعات ورزشی خبر میدهد. که به عقیده وی آزادی زیادیاش بدرد نمیخورد، من باز هم به این فکر میافتم که چرا عوامفریبها اینقدر از مطبوعات آزاد میترسند. و البته این فرد همان کسی است که در دفاع از فحشهای رکیکی که هواداران خشمگین پرسپولیس به مسعود مرادی(داور میدان) پرتاب کرده بودند، گفته بود هر عملی را عکسالعملی است. البته چند هفته بعد که تیم تحت مدیریت وی نتایج ضعیفی کسب کرد، از سوی تماشگران عکسالعملهایی از عملش را دریافت کرد! البته که تا نتیجه حرفهایی که یقین دارم قلب مرادی را خدشهدار کرده بود را کامل بگیرد، اندکی دیگر زمان لازم است.
روزگار بدی شده، شده است دوران قهرمانان پوشالی که در فضای لمپنیستی و تودهواری شدید جامعه شدهاند قهرمان. کسانی نظیر همین عزیزی، نیکبخت و خیلی از فوتبالیستهای دیگر، شاید چیزی حدود 90 درصد فوتبالیستهای لیگ برتری بله از هر 10 نفر 9 نفر! و حتی خیلی از مربیان. در رشتههای دیگر هم کم نیستند، کسانی همچون حسین رضازاده و علیرضا دبیر، خادم ها و خیلیهای دیگر… . البته هستند معدود هادی ساعی ها که هنوز شرافتشان را حفظ کردهاند و… اما.
و اما چقدر جای خالی تختی بزرگ در این عصر خالی است. که زندگیاش سرشار است از غرور و عزت و سرفرازی. به راستی اگر تختی در این عصر بود این جامعه «توده» و «سر در لاک» میتوانست کشفش کند؟ آيا باز هم نیکبختها و عزیزیها از تختی محبوبتر بودند؟ اگر چنین بود چه بهتر که تختی در عصر ما نیست این درد را تحمل کند. این تودهواری و عوامزدگی شدید فقط در ورزش نیست، این را در بسیاری موارد دیگر میبینیم وقتی آدمی مثل نجفزاده(خبرنگار صدا و سیما) که همه شرافتش را فدای یک لقمه نان میکند یا فیلم دهنمکی با آن پیشینهاش این چنین معروف و محبوب میشوند(اینها مشت بودند نشانهی خروار) همه نشان از بیماری حاد عوامزدگی در جامعه میدهد و اینها راه را برای شهرت یافتن و محبوبیت لمپنها آماده میکند.
ژوئیه 22, 2008
تو حق نداري من را از اتاق بيرون كني
ديالوگ ها و كراكترهاي سريال «مرگ تدريجي يك رويا» من را به پشت كامپيوتر كشاند و نوشتن اين پست…
آقاي جيراني فكر مي كنم شما را جزء نو انديشان سينماي ايران به حساب مي آورند مگر نه؟ جيراني عزيز يعني شما نمي دانيد كه ملت ما هميشه و در هر مسئله اي دنبال «پشت پرده» مي گردند؟ يعني واقعا شما نمي دانيد كه همين تفكر ويرانگر چه بر سر اين كشور و اين ملت بيچاره آورده است؟
واقعا بايد تاسف بخورم از اينكه تو مي شوي سينمايي نوانديش كشورم، آقاي جيراني شما هم به سبك دائي جان ناپلئون تپانچه ات را پر به ديوار گذاشته اي تا نكند قشون انگليس غافلگيرت كند؟!
بگذريم آقاي جيراني! بگذريم، فقط خواستم بگويم به خاطر مانيفيست شما(سريال مرگ تدريجي يك رويا را مي گويم) من مجبور شده ام جمع را ترك كنم و صداي موزيك را بالا ببرم تا جملات آزار دهنده اثر شما را نشنوم! مي دانم كه اثر شما كاملا خوشايند دولتمردان ماست چرا كه آنها هم معتقدند هر غير خودي اي از سوي ممالك غرب و به خصوص آمريكاي جهانخوار تغذيه مي شوند و آنها هم مثل شما معتقدند كه هميشه «پشت پرده» وجود دارد و اين خودش بهترين بهانه براي سركوب دگرانديشان است. و اكنون شما داريد بذر «توهم توطئه» را در جامعه ما بارورتر از هميشه مي كنيد شما به عنوان يك هنرمند اين حق را نداريد آقاي جيراني. شما اين حق را هم نداريد كه من را از اتاق بيرون كنيد.
آقاي جيراني دو نكته از جامعه خودمان برايت بيان ميكنم:
زماني كه صدام اعدام شده بود در هر كوي و برزني كه مي رفتي اين صحبت بود كه اينها همه فيلم است بچه جان! يك نفري را شبيه صدام كشته اند و او دارد زندگي اش را مي كند. آخر چقدر ساده ايد كه اعدام صدام را باور مي كنيد!
و دوم اينكه چند ماه پيش كه در آرايشگاه بودم بحث خاتمي و احمدي نژاد شده بود و من ميگفتم كه زمان خاتمي اوضاع بهتر بود و دليل و تحليل مي آوردم مرد ميان سالي كه آنجا نشسته بود خنده تلخي به جهالت من كرد و گفت بچه جان اينها همه بازي است. اين نمايشي است كه دوباره خاتمي را بياورند. و متاسفانه تو هم فريب خوردي!
مي بيني هنرمند بزرگ! اين است جامعه بيمار ما يعني واقعا چشمان شما اينها را نمي بيند؟ همين مثال دوم را كه گفتم، مي داني اين چه خطر ويرانگري براي جامعه دارد؟ خطر بي عملي را شنيده اي؟ چطور نشنيده اي «هنر بزرگ» هنرمندان و روشنفكران اين مرز و بوم را.
نمي خواهم مثل خودت تحليل كنم كه دستهاي پشت پرده وادارت كرد اين اثر را بسازي اما از شما انتظار نداشتم كه اين سريال را كارگرداني كنيد.
ژوئیه 18, 2008
قهري حرف كه ميزني؟
بلند شو مرد بلند شو وبگو اين فقط يك رل است بلند شد و با آن نفس مسيحايي ات بگو كه نرفته اي بلند شو و با آن صداي جاودانه ات كه اميد زندگاني مي داد فرياد بزن كه نرفته اي بگو تا معلوم شود كه اينبار هم مثل هميشه فقط يك نقش را خوب بيرون آوردي.
نه مرد اين اصلا منصفانه نيست مگر مي شود؟ اين همه احساس و صدا را به زير خاك ببري؟ مگر مي شود ما را تنها بگذاري؟ بلند شو و به همه اينها كه بر گورت مي گريند بگو كه اين بازي مسخره را تمام كنند. بلند شو به خدا ما ديگر طاقتش را نداريم. چرا با ما حرف نمي زني؟ مگر قهري كه با ما سخن نمي گويي؟ اصلا گيريم كه قهر باشي مگر همين خودت نبودي كه مي گفتي قهري حرف كه ميزني! پس با ما حرف بزن خسرو خان. ما نمي خواهييم بيشتر از اين تنها باشيم مي دانم كه هيچ وقت بد را براي مردمت نخواستي مي دانم كه هيچوقت هنرت را ملعبه ي دست قدرت قرار ندادي مي دانم كه هيچوقت براي وطنت كم نگذاشتي پس اينبار هم برخيز و بگو همه اينها دروغ است و مردمت را خوشحال كن بلند بگو كه تو حالا حالا ها رفتني نيستي بلند شو مرد، من هنوز دوست ندارم آن sms لعنتي كه اين خبر را به من رساند را باور كنم.
اکتبر 8, 2007
افتضاح
شاید این بهترین تفسیری باشد که بتوان برای سریال به شدت مضحک و مسخره و توهین آمیز «اغما» نوشت.. یعنی هیچکس در این مملکت صدای رسایی ندارد که جلوی این کارگردان مجنون و بیمار را بگیرد؟

همیشه برای من جای سوال بود که پول موبایل شیطان را چه کسی پرداخت می کند؟ یعنی امکان دارد مخابرات از پولش بگذرد؟!
معلوم نیست چه دارند بر سر اعتقادات ما می آورند خدایا مارا دریاب؟
پ ن:نمیدانم این را کدام دوست خوش ذوق طراحی کرده حتما مرا می بخشد که بدون ذکر نامش عکس را آورده ام.
سپتامبر 14, 2007
باران کوثری عزیز همه ما مقصریم، ما را ببخش

باران بهترین بود. هرکس تنها چند سکانس از خون بازی را دیده باشد براحتی این قضیه را درک میکند. در دوران افول سینمای ایران هنوز ستارگانی هستند که باعث مباهات سینمای ورشکسته ما شوند هنوز سینمای ما سر بلند می کند چون «باران ها» را دارد. باران از نسل ما می آید و ستاره می شود و اینها هستند که باعث می شود استاد «تارخ» آینده سینمای ما روشن می بیند.
از شکیبایی و پرستویی و مشایخی حرفی نمیزنم چرا که آنها ماموریتشان تمام شده است و حالا وقت استادی اشان است.
دیروز شبکه ی دوم سیما داشت برنامه ی جشن خانه ی سینما را نشان میداد ما هم با ذوق و شوق فراوان نشستیم تا هنرمندانمان را ببینیم و کلی تحسینشان کنیم. یکی یکی اساتید آمدند چند کلمه ای گفتند تا نوبت به باران کوثری رسید و البته ترانه علیدوستی و بقیه بازیگران زن. صحنه ی تکان دهنده ای بود! دوربینها با وقاحت تمام به آنها نزدیک نمی شدند. آری به همین راحتی و به همین گستاخی. مردم حق نداشتند درخشش تندیس را در دست ستاره هایشان ببینند تنها به جرم زن بودن آنها. تنها به جرم آنکه از نسل «خودی» ها نبودند.

چه کسی این حق را دارد که باران و ترانه را سانسور کند چه کسی این حق را به آنها داده است با کدام مجوز؟ کدام مکتب و کدام مذهب و کدام قانون این حق را به آنها داده است؟باور کنید همه ی ما مقصریم من و تو! ما که ادعای روشنفکریمان گوش فلک را کر کرده است! اصلا چرا اجازه فیلمبرداری به دوربینهای سیما داده می شود؟ یعنی آنهمه آدم روشنفکر که آنجا هستند با اینکه این بی ادبی ها بارها تکرار شده نمی توانند جلوی تکرار آن را بگیرند؟
من به نوبه ی خودم از هنرمندان کشورم معذرت می خواهم و شرمنده هستم،آنقدر که نمیتوانم سر بلند کنم. بارها صحنه های سانسور هنرمندان کشورمان را از رسانه ی ملی(!) دیده ایم و خم به ابرو نیاورده ایم آنهم در عصری که به مدد تکنولوژی جزء به جزء بدن هنرمندان هالیوودی را در کشورمان از بچه 11 ساله تا پیرمرد 70 ساله روزی چند بار مرور می کنند! و اما وقتی به هنرمند کشورشان می رسد حق دیدن سیمایش را هم ندارند چون گمراه می شوند! کدام منطق مسخره و استدلال بی خرد پشت آن نهفته است؟ چرا جرات گفتنش را ندارید؟.. حداقل کاش فقط مشکلتان با روسری و بود آرایش! کاش اندکی صداقت داشتید..
روزی که پگاه آهنگرانی عزیز سر لوکیشن به خاطر پاره شدن طناب پوسیده و سقوط از ارتفاع، 6 ماه استراحت مطلق می گیرد هیچکس چیزی نمی گوید اما وقتی برای یک کمک فیلمبردار متاسفانه اتفاق بدی می افتد یک گزارش ویژه در 20:30 به آن اختصاص می دهند. شاید جرم پگاه این بود که در انتخابات ریاست جمهوری عضو ستاد معین بود!
اوت 6, 2007
فرزاد حسنی بیمار است یا برکنار شده؟
شاید به علت مقاله ای که در انتقاد از فرزاد حسنی قبل از آن مصاحبه جنجالی نوشتم اینک اینگونه به سرنوشتش علاقه مند شده ام! هر چند که در مقاله بعدی بلافاصاله بعد از مصاحبه با سردار رادان از او به علت شجاعتش تشکر کردم اما مشکل اینجاست که موتورهای جستجو همچنان ویزیتور های وبلاگم را به مقاله اول ارجاع می دهند اینروزها هم که طرفدارانش نگران سلامتی او هستند تعداد جستجوی نام این مجری خوشتیب بسیار بسیار افزایش پیدا کرده است.
خوب برویم سر اصل مطلب، چند شبی است که برنامه کوله پشتی بدون فرزاد حسنی اجرا می شود و مجری جدیدش طبق آنچیزی که به او دیکته شده است میگوید حسنی به علت بیماری نمی تواند ادامه کار را داشته باشد، در حالی که تنها به فاصله چند ساعت از سخنان مجری جوان، فرزاد حسنی دارد در شبکه جام جم با انرژِی و البته گستاخی متداولش برنامه اجرا می کند، خوب معنی این چیزی جزء این نیست که متصدیان سیما دیگر نمی توانند ببینند فرزاد حسنی راست راست در برنامه بنشیند و به ریش آنها لبخند بزند، به خصوص که افکار عمومی به شدت در حمایت از حسنی تغییر کرده است. اما نکته دیگری نیز وجود دارد این است که چرا حسنی را به کلی حذف نکردند؟ می توان نتیجه گرفت حسنی هم چندان بدون رابطه نیست که بتوانند کاملا حذفش کنند، فقط مدتی کنار می نشیند و از تیتر سیما دور می ماند تا آبها از آسیب بیافتد، هر چه باشد حسنی خوش خدمتی هم کم نداشته است و مدیران صدا و سیما آنقدر ها هم نمک نشناس نیستند که به خاطر یک اشتباه او را کنار بگذارند، فقط یک مدتی او را تنبیه میکنند تا درس عبرتی باشد برای دیگران تا هوس عبور از خط قرمز به سر آنها نزند.
شاید این موضوع تا مدتی فرزاد حسنی را از در معرض دید قرار گرفتن دور کند اما قطعا بر محبوبیت او می افزاید.
ژوئیه 21, 2007
تغییر شیرین
بعد از مقاله فرزاد حسنی عزیز دلم خیلی برایت می سوزد ،بر خلاف تصورم خیلی از دوستان از این انتقاد تند از فرزاد حسنی استقبال کردند، البته که عده زیادی هم ما را به حسادت و دشمنی با آقای حسنی متهم کردند و حتی یکی از دوستام هم به من پیشنهاد مراجعه به دامپزشک داد! و عده ای هم آن مقاله را تلاشی برای معروف شدنمان دانستند! اما از آنجایی که آن را تنها بر اساس عقیده شخصی ام نوشته بودم این حجم تاییدات (غیر منتظره) و این تیزی انتقادات (قابل پیش بینی) چندان احساس خوشایند یا نا خوشایندی در من پدید نیاورد. چون اصولا «دلبستگی» ام را برای خوشایند کسی بزک نمی کنم و سعی میکنم در آن هر حق و ناحقی را که ببینم بدون رودربایستی بیان کنم.
امروز هم این پستم را اختصاص می دهم به تشکر کردن از فرزاد حسنی به خاطر گفتگوی صریحی که با سردار رادان انجام داد و در آن توانست بسیار هنرمندانه سردار را عاجر کند! بله اینبار آقای حسنی برای اولین بار از هنر سخنوری اش به نفع مرم سود برد و من به نوبه ی خودم از ایشان تشکر میکنم و این تغییر شیرین را به فال نیک می گیرم. بیشک برنامه 30 تیر آقای حسنی نقطه ی عطفی در کارنامه ی وی بود که امیدوارم ادامه یابد. در ین برنامه فرزاد حسنی با سوالات مکرر و در واقع بیان حقایق، سردار رادان را در مورد اجرای طرح امنیتی برخورد با بدحجابی محکوم کرد. و مسائلی را که در ذهن مردم بود بسیار صریح بیان کرد. امیدوارم برنامه فردا شب هم با همین کیفیت باشد.
در همینجا دعا میکنم که کامران نجف زاده عزیز هم هرچه زودتر به راه راست هدایت شود، باشد که او هم، همانند حیدری عزیز محبوب مردم باشد.
پ ن: مقاله متفاوت و جالب «هم صحبت خاک» را هم از دست ندهید
ژوئیه 8, 2007
فرزاد حسنی عزیز دلم خیلی برایت می سوزد
واقها نمی دانم که خود شیفتگی در علم پزشکی امروز جزء بیماریها به ثبت رسیده است یا نه؟ من از تمامی پزشکان حاذق می خواهم که این پسر را در یابند بیماری اش خیلی حاد شده است! در کوله پشتی 4 بیماری فرزاد حسنی به شدت جهش پیدا کرده است این را تنها با 10 دقیقه تماشای این برنامه به شدت مسخره و مضحک می توانی درک کنی.
جالب است، آقای حسنی در یکی از پربیننده ترین ساعات، شبکه 3 سیمای جمهوری اسلامی ایران را در اختیار گرفته و هر مزخرفی که دلش می خواهد به زبان می آورد. البته نمی توان خیلی برای او ایراد گرفت وقتی هر ننه قمری فقط به علت بلد بودن آداب ثناگویی و داشتن روابط خوب و خم و راست شدن جلوی هر ناکسی، می تواند تریبون را دست بگیرد چرا فرزاد نگیرد! چه کسی از تو هنرمند تر در این زمینه فرزاد جان؟! واقعا که حسادت هم دارد!
در برنامه هایت مدام از دشمنان خیالی ات حرف می زنی! آخر عزیزم تو چه داری که دیگران با تو دشمنی کنند و بخواهند آن را بگیرند؟ نکند واقعا باورت شده که چیزی هستی، آخر هنری که تو داری هرکسی میتواند به سادگی داشته باشد خودت از همه ما بهتر میدانی که اینروزها بادمجان دور قاب چیدن چقدر خریدار دارد، فکر نمیکنم خیلی هم کار سختی باشد، فقط مشکل اینجاست که بعضی ها شرافتشان را با هیچ چیزی عوض نمی کنند، میدانم درکش برایت سخت است!
نمیخواهم بگویم که با همه در بیفتی و جواب همه را بدهی، خلاصه تو هم باید نان بخوری میتوانم این را درک کنم، تو تقصیری نداری، فقط از تو میخواهیم مثل بقیه همکارانت سرت را پایین بیندازی و به این کارت افتخار نکنی تا ما چندشمان نشود.
(حالا که این را می نویسم مهمان بی سواد برنامه کوله پشتی صدای سعید حدادیان را هم در آورده است! -زیاد در چند و چون ماجرا نیستم حواسم به نوشتن است-) و در پایان به این نکته اکتفا می کنم..
از دوستانم شنیدم که در برنامه 16 تیر ات به فرمی مسخره در صحبتهایت از زبان گیلکی استفاده برده ای تا بتوانی جماعتی را بخندانی، فقط خواستم بگویم که همشهری های من به تمسخر لمپنهایی مثل تو وجهی نمی نهند، عزیزم شما برای ما اسطوره کاسه لیسی هستی می توانی به این موضوع افتخار کنی، ثنای این و آن را بگویی تا یک لقمه نان بخوری و به شهرتی برسی دلم برایت می سوزد فرزاد جان چکار کنم دست خودم نیست!
در رابطه با فرزاد حسنی بخوانید : تغییر شیرین
جدیدترین: فرزاد حسنی بیمار است یا برکنار شده؟
مه 2, 2007
این چند خط و یک دنیا حرف….
«خون بازی»، هیمن چند خط را دیدم
- دیدن سکانس زیبای آکاردیون بازی باران کوثری سر میز شام و اشکهای تاثیرگذار رایگان و فرهی
- جستجوی با ولع کوثری به دنبال مخدرش در هرزآب های کنار جاده
- و دیدن چندین سکانس س*کسی مستند (البته 16-) در سالن سینما!
- گیر دادن به پیراهن آستین کوتاه و چند تار مو!
- نمایش عمق فاجعه در جامعه ایران(مستند و غیر مستند)
روز جهانی کارگر، فقط این چند خط را دیدم
- «شعار» «مرگ برحامی سرمایه» کارگران
- کار از کارگر سود و افاده و پز برای سرمایه دار!
- دیدن بله قربان گویی های این و آن برای اینکه یک پاپسی از ته مانده غذای ارباب به آنها بماسد!
- بی رونقی وبلاگستان فارسی در مورد این موضوع(نمیدانم اگر موضوع روسری برداشتن هم بود همین می شد یا کارگر آنقدر جذابیت ندارد!)
- صدای ورق خوردن اسکانسهای… وای حالم دارد بهم میخورد! اسکناسهایت را از جلوی چشم من دور کن وگرنه گردنت را خورد میکنم!
شاید بی ربط:اشکهای باران کوثری در سکانسهای مختلف فیلم چقدر حرف با خودش دارد.. آن دست کوبیدنها به زمین و آن نگاههای تاثیر گذارش قشنگ معلوم است که خسته شده…
انتخاب دسته برای این پست چقدر سخت بود!
پ ن: روز معلم هم مبارک! به نظر من هر روز روز معلم است، بنابراین اختصاص یک پست مناسبتی به آن بی معناست ضمن آنکه من جسارت آن را ندارم که با قلم خودم در مورد مقام معلم بنویسم