اینروزها ما که مدافع میرحسین موسوی هستیم باید به سوالهای گوناگونی پاسخ دهیم، شاید یکی این سوالها این باشد، چرا مهدی کروبی نه؟ مهمترین دلیل نوشته قبلی من و اندکی انتقاد از مهدیکروبی پاسخ به همین سوال تکراری بود، اما به مذاق بسیاری از دوستان حقیقی و مجازیام خوش نیامد و من نیز به همه قول دادم و میدهم که تا پایان انتخابات کلامی در انتقاد از مهدی کروبی ننویسم که به قول بزرگان اصلاحات، گلایهها را بگذاریم برای بعد.
اما دومین مسئلهای که وجود دارد، مسئله تحریمیان است؛ گروه تحریمی را میتوان به دو دسته تقسیم کرد:
1) تحریم کننده آگاه
2)تحریم کننده ناآگاه
گروه اول که شامل عدهای از آگاهان سیاسی است که از ناراستی اصلاحطلبان دلزده شدهاند، هرچند که اکنون بسیاری از این افراد به این نتیجه رسیدهاند که باید شرکت کرد و رای داد تا بتوان حداقلها را حفظ کرد. متاسفانه جمعیت گروه ” تحریم کننده آگاه” اگرچه در دنیای مجازی زیاد است اما در جامعه چندان زیاد نیست که اگر بود اوضاع میهن چنین نبود.
به هر حال پاسخ من به این گروه این است: برای برون رفت از وضع موجود و تغییر سه راه در پیش رو داریم؛ 1)انقلاب 2)حمله خارجی 3)اصلاحات
برای آنها که طرفدار راه اول هستند؛ خواندن کتاب قلعه حیوانات جرج اُرول را پیشنهاد میکنم و همین بس که انقلاب راه به دموکراسی نمیبرد.
با گروه دوم هیچ سخنی ندارم، چون قطعن هیچ ایرانی میهن دوستی تاب حمله بیگانه به کشور را نخواهد داشت و اگر کسی از ته دل موافق آن باشد(که من تاکنون موردی ندیدهام) چنین کسی قلبش برای ایران نمیتپد و به قول پرفسور حسابی هر ایرانی که قلبش برای ایران نتپد همان بهتر که اصلن نتپد!
پس نتیجه میگیرم که تنها راه، ماندن و رای دادن است. به کالبد خسته و رنجور اصلاحات روحی دمیدن است و انتخاب من در این برهه از زمان بدودن هیچ تردیدی مهندس میرحسین موسوی است. تا بتوان با نفسی مسیحایی مرده اصلاحات را زنده کرد و اینبار فریاد زد اصلاحات زنده است، زنده باد اصلاحات.
اما گروه دوم، “تحریم کننده ناآگاه” هستند؛ گروهی که بدون هیچ بینش سیاسی ساز تحریم را کوک میکنند. و متاسفانه تعداشان کم هم نیست. در خوشبینانهترین حالت، این گروه، آگاهی سیاسی خود را از شبکههای ماهوارهای کسب میکنند و با تحلیلهای آب دوغ خیاری این رسانهها(اگر بتوان نام رسانه را بر آنها نهاد) و یا تحلیلهای سیاسی رانندههای خطی(با تمام احترامی که برای این قشر قائلم و میدانم که انسان آگاه نیز در بین آنها وجود دارد) اطرافیانشان را نیز به سمت تحریم سوق میدهند.
سوال اصلی این گروه این است؛ چرا باید در انتخابات شرکت کنیم؟ ما میتوانیم با عدم شرکت نظام را از مشروعیت خارج کنیم.
و پاسخ من این است؛
با عدم شرکت حدود 50 در صد مردم در انتخابات سوم تیر 84 شما چهار سال فرصت داشتید اهدافتان را به ثمر برسانید، یعنی فرصت داشتید به قول خودتان نظام را از مشروعیت بندازید! چه کردید؟
و پاسخ دوم:
فرض کنید که ایده شما موفق شد و بیشتر از 70 درصد مردم انتخابات را تحریم کردند، شما که حتی اصلاحطلبان پیشرو(مثل دکتر معین) را در چهارچوب این نظام پاسخگوی اهداف خود نمیبینید و به همه کس بدبینید، چطور میتوانید به این نظام اعتماد کنید که بپذیرد و علنی اعلام کند که 70 درصد انتخابات را تحریم کردند، هیچگاه با خود فکر نمیکنید که اگر اینهمه صداقت وجود داشته باشد که تعداد تحریمکندگان به درستی اعلام شود، شاید امید به اصلاح نیز باشد؟
بار دیگر به کسانی که قصد تحریم دارند میگویم که هوشیار باشید که فردا باید در پیشگاه تاریخ و فرزندانتان پاسخگو باشید؛ هوشیار باشید که اگر وضع موجود ادامه یابد میهن در خطر تندرویها است. آگاه باشید که اگر متحد نشویم و موجی مانند دوم خرداد راه نیندازیم اصلاحات شکست میخورد و باید چهار سال دیگر وضع موجود را تحمل کنیم که البته اگر تن نحیف میهنمان و آزادی خواهانمان تاب آنرا داشته باشد.
باید هر نفر دست در دست هم ستادی برای میرحسین موسوی باشیم تا بتوانیم در مقابل موج سنگین تبلیغات صدا و سیما برای احمدینژاد دوام بیاوریم. اگر با میرحسین مشکل دارید بدانید که ما به میرحسین رای نمیدهیم ما به تدوام اصلاحات رای میدهیم.
گرچه شب تاریک است، دل قوی دار سحر نزدیک است.
آوریل 29, 2009
انتخابات را تحریم کنیم؟
تا کنون 23 نظر داده شده »
RSS برای دیدگاههای این نوشته. آدرس دنبالک
درود بر شما دوست عزیز
من درباره تحریم یا شرکت در انتخابات(اگر بتوان آنرا انتخابات نامید) بحثی ندارم. باورمندان هر یک از این دو ایده دلایلی برای کار خود دارند. اما در باره سه راه پیش رو که در این پست آوردید باید بگویم که راههای دیگری هم هست. اصولا اگر با اصلاحات درون حکومتی نتوان به جایی رسید تنها راه باقیمانده انقلاب و یا جنگ نیست و در کل تغییر نظام همیشه به معنی انقلاب خونین و زیر و رو شدن کشور و هرج و مرج ناشی از ان و حذف همه افراد رژیم پیشین نیست.
برای نمونه در همین یکی دو دهه اخیر کشورهایی چون رومانی و صربستان و گرجستان توانستند با استفاده از جنبشهای نافرمانی مدنی و بدون خونریزی استبدادهای حاکم بر خود (حکومتهای چائوشسکو و میلوسویچ و شوارنادزه )را وادار به کناره گیری نمایند.پس از موفقیت هم سیاست حذفی در پیش نگرفتند و هواداران نظام پیشین در قالب یک حزب به مانند دیگر احزاب در صحنه رقابت سیاسی حاضر شدند.در نتیجه نه تنها بی نظمی و عقب گرد ناشی از تغییرات بنیادین در کشورهایشان رخ نداد بلکه از آن زمان به بعد به سرعت پیشرفت نمودند. پیش از این کشورها هم دیگر کشورهای اروپای شرقی توانسته بودند به همین روش خود را از زیر یوق کمونیسم شوروی بیرون بکشند.
ما هم میتوانیم از چنین تجربه هایی بهره بگیریم تا کار را به صورت اساسی و نه در جهت آزادیهای نیم بند به پیش ببریم و اگر اصلاح طلبان به وعده های خود عمل نکردند(یا نتوانستند عمل کنند) به بن بست نرسیم. و البته در این میان جریانهای اصلاحی هم میتوانند مفید باشند به شرط آنکه 1- حمایت از آنها ما را از آرمانهای اصلی مان که آزادی کامل اندیشه و بیان و احزاب و دستیابی به قوانین مبتنی بر اعلامیه حقوق بشر است دور نکند. 2-همانطور که پیش از این هم روی پست نوبت اتحاد اصلاح طلبان تان گفته بودم، از چهره های اصلاح طلبی که بر سر کار می آیند برنامه و اهداف روشن بخواهیم و گرفتار کلی گویی و هیجان وحمایت صرف از نامها نشویم که چنین پدیده ای تنها زمان و انرژی و انگیزه آزادیخواهان را هدر میدهد.
Comment با مهرداد — آوریل 29, 2009 @ 9:46 ق.ظ |
سلام آقا مهرداد به نظرم اگر بخواهیم اندکی با خودمان صادق باشیم در مییابیم که امکان هیچیک از این گزینهها در کشور ما وجود ندارد، در موارد مشابه که شما ذکر کردید و کاملن نیز درست میباشد اوضاع جامعه کاملن متفاوت از اوضاع جامعه ما بود؛
در نظر بگیرید که در آن کشورها فضای باز سیاسی وجود داشت و همینطور جامعه و مردم نیز آگاه بودند،اما جامعه ما را در نظر بگیرید که روشنفکران ما هنوز نگران این هستند که محمود احمدینژاد بعد از این همه شاهکار به صورت طبیعی برنده انتخابات شود!
البته همهی این مدلها هم که گفتید موفق نبوده و نیست؛ مثلن همین مدل گرجستان که مردم دوباره به شدت به حکومت فعلی معترض هستند و باید دید آيا آنقدر دموکراسی پایدار ایجاد شده که مردم حکومت را بدون هیچ دردسری پس بگیرند.
از همه اینها گذشته باید با خود رو راست بود،
به نظر شما یک حکومت مذهبی را که حتی رئیس جمهورش دور سرش هاله نور میبیند و خود را قدسی میداند را میتوان با چند تحصن بدون خشونت و چند رنگ خوشگل برکنار کرد؟؟
فکر نمیکنید با حمله به تحصنهای آرام به مرور حرکت به سمت آشوب و خشونت و انقلاب برود؟ بیایید کمی واقع بینانانهتر و بدور از ایدهآلیسم به اوضاع سیاسی پیچیده ایران نگاه کنیم باور کنید هنوز اکثریت مردم ایران حکومت مذهبی را بهترین نوع حکومت میدانند، باور کنید که اکثریت مردم ما هنوز به شدت مذهبی هستند. شما برای تحلیل باید همهی این موارد را لحاظ کنید.
Comment با سینا ر — آوریل 29, 2009 @ 8:39 ب.ظ |
تحريم انتخابات يعني 4 سال ديگر بايد نشست و نگاه کرد؟؟؟!
چرا و به چه قيمت؟
گاهي اوقات فکر ميکنم که همين تلويزيونهاي اونور آبي هم از داخل و از سمت اصولگرايان تغذيه ميشن و همش ميگن انتخابات رو تحريم کنيد.چون اصول گرايان خوب مي دانند که مشارکت اکثريت مردم در انتخابات يعني دوم خردادي ديگر و پيروزي اصلاح طلبان براي همين هم از هر راهي استفاده مي کنند که همون اقليتي که هميشه در صف اول انتخابات هستند و از ظاهرشون معلومه که به کي راي مي دهند فقط بيان پاي صندوق هاي راي.
اميدوارم به ميمنت عدد 2 و ماه شيرين خرداد در 22 خرداد دوباره لبها پر از خنده شود و اختلاف راي آنقدر زياد شود که راهي براي تقلب هم باقي نماند همانطور که در آنروز تاريخي نيافتاد.اين مهمترين اصل پيروزي در انتخابات است.مشارکت اکثريت مردم.
اين را بدانيم که تحريم انتخابات برابر است با شکست اصلاح طلبان .
پس تلاش کنيم براي تحريم تحريم انتخابات.
Comment با بيژن — آوریل 29, 2009 @ 11:19 ق.ظ |
با عرض پوزش، در کامنت پیشین یک اشتباه تایپی داشتم.یوغ درست است نه یوق.
Comment با مهرداد — آوریل 29, 2009 @ 11:19 ق.ظ |
کسانی که با یک کتاب میگن انقلاب راهی به دموکراسی نمیبرد فقط به این سوال پاسخ بدهند؟
کدام کشور در جهان بدون انقلاب به دموکراسی رسیده؟ فرانسه؟ آمریکا؟ کدام کشور؟
Comment با آریو — آوریل 29, 2009 @ 5:47 ب.ظ |
دوست عزیز، جناب آریو! قلعه حیوانات فقط یک کتاب نیست، کاش زحمت بکشی و آنرا بخوانی به خدا اگر بهت دسترسی داشتم هدیهاش میکردم.
در مورد انقلابها که گفتی؛ باید سوالت را اینگونه مطرح میکردی کدام کشور به جز فرانسه با انقلاب به دموکراسی رسید؟ من هم میتوانستم پاسخ دهم هیچ کشوری! تازه همین فرانسه هم بعد از چندین انقلاب توانست به آنچیزی که میخواست برسد، باید همه جوانب انقلاب فرانسه مد نظر قرار گیرد.
آن چیزی هم که شما راجع به امریکا گفتی بیشتر یک جنبشی بود برای استقلال و یک مبارزه از روی حس ناسیونالیستی نه انقلاب برای رسیدن به دموکراسی.
Comment با سینا ر — آوریل 29, 2009 @ 9:58 ب.ظ |
بله تحريم مي كنيم
Comment با aMiN — آوریل 29, 2009 @ 7:42 ب.ظ |
http://balatarin.com/permlink/2009/4/29/1578031
Comment با aMiN — آوریل 29, 2009 @ 7:44 ب.ظ |
دموکراسی گذار دارد. گذار دموکراسی با اصلاحطلبی هم ممکن است. اما این چیزی که شما از آن دم میزنید به واقع اصلاحات واقعی نیست. اصلاحات اصول دارد. نه اینکه سردمدارانش سکولاریسم را نهی کنند یا اعتقاد داشته باشند ملیگرایی باطل است. اینها سخنان خاتمی و موسویست دوست عزیز.
نافرمانی مدنی تنها راهحل است. تجربهها هم گوناگون است. منظور اینکه پاسخی که شما به مهرداد دادید از دید من اشتباه است.
موفق باشید
Comment با طاها بذری — آوریل 29, 2009 @ 11:46 ب.ظ |
من در مورد مهرداد نظر تحلیلی و تفسیری دادم دوست بزرگوار، اگر موافق نیستید و نظرات مرا اشتباه میدانید باید دلیل بگویید صرف اینکه بگویید نظر من اشتباه است که نمیشود! مثلن من هم بگویم نظر شما اشتباه است! آیا مباحثه نتیجهای هم خواهد داشت؟
Comment با سینا ر — آوریل 30, 2009 @ 5:30 ب.ظ |
برای چندمین بار باید از یک سوراخ گزیده شد؟!
Comment با برنا — می 1, 2009 @ 12:36 ب.ظ |
دقیقن به این علت که نباید از یک سوراخ دوبار گزیده شویم، میگویم نباید بگذاریم احمدینژاد دوباره رئیس جمهور شود!
Comment با سینا ر — می 1, 2009 @ 1:46 ب.ظ |
واقعاً صلاح نیست این اعجوبهی تاریخ، بماند و به ریش ما بخندد!
Comment با هادی — می 1, 2009 @ 6:35 ب.ظ |
سلام
اتفاقا وقتي آمدم وبلاگستان اولين و تنها كسي كه فكر كردم خبرش كنم تو بودي. تنها دليلش هم اين بود كه تو تنها كسي بودي كه توي صورتم داد زدي كه از رفتنم دلگيري.
آمدم و ديدم كه وبلاگم بعد اين همه غيبت هنوز هم ستاره دار است. (وبلاگت را از وقتي رفته بودم و هنوز هم البته از گوگل ريدر مي خوانم) ديدم ستاره دار هستم هنوز و يادم آمد كه گفته بودي ستاره دار ها را زود به زود سر مي زني. فكر كردم مزاحتمت نشوم. هروقت فرصت سرزدن به دوستانت را داشته باشي، حتما من هم جزء آنها هستم.
راستي سينا، زود به زودت چقدر دير و طولاني است!(چشمك)
اگر مي بيني ساكت مي خوانم و مي گذارم در مورد همه دوستان همين طور هستم. فعلا كامنت گذاشتنم نمي آيد توي هيچ وبلاگي. مگر اينكه حرف خاص و يا متفاوتي داشته باشم.
نظرت را پاك نكردم. خصوصي اش كردم. لحنت با تمام تلخي اش دوستانه است. اما تو اگر دلت خواست مي تواني اين نظر را پاك كني.
پايدار باشي
Comment با منصوره — می 1, 2009 @ 8:06 ب.ظ |
سلام برادر خوبید آقا پارسال دوست امسال آشنا.آقا حتما باهام تماس بگیر شمارم رو از طریق سهیل بابایی میتونی گیر بیاری منتظر تماسم اگه نتونستی خودم پیداتون میکنم.خوشحال شدم از تماست امیدوارم به زودی همو ببینیم شاد باشی
Comment با سهیل سجودی — می 2, 2009 @ 10:24 ب.ظ |
دل آرا آرامش یافت
Comment با سهیل سجودی — می 2, 2009 @ 10:28 ب.ظ |
خب حالا من به يك رفيق ناراحت، عصباني چه بگويم؟ سيناي تنهاي دلبستگي بداخلاق ِ عزيز و دوست داشتني!
مي دانم گفته بودي لازم نيست الان چيزي بگويي، اما تو كه مي داني من آدم نصحيت پذيري نيستم! خيلي وقتهاست كه دارم تمرين مي كنم كه زياد جواب ندهم، البته همين يك ذره تلاشم هم تقصير توست كه هر از گاهي تذكر مي دهي كه لازم نيست جوب بدهي! اما هميشه هم نمي شود، وقتي عادت نداشته باشي كه اينقدر محجوب باشي.
نتـــــــــــــــــــــــــــــرس! اصلا خيال ندارم جواب كامنتت را بدهم ( نيشخند) فقط حيف كه تو الان ناراحتي وگرنه كلي سوژه داشتيم براي خنديدن به آدمي كه به دست مباركش زحمت يك كليك ناقابل را نمي دهد تا برسد به جاهايي كه بعضي ها مي رسند.
خيلي خوب حالا! نمي خواهد با من جر و بحث كني كه آن پست غيرفعال بود و از اين حرفها. تنبل هستي و بي دقت. بحث هم ندارد(زبان)
جدي نوشت:
در مورد پستهايي كه اخيرا در وبلاگت مي گذاري در مورد انتخابات . لحن و سبك نوشتنت مثل پستهاي هميشگي ات كه خيلي دلي مي نوشتي، نيست. چرا؟ يعني بحث سياست را نمي شود، صميمي تر مطرح كرد.
مثل داناي كل حرف زده اي در اين پست ها، آدمي كه همه چيز را مي داند و دارد تعيين تكليف مي كند. نمي دانم لازم است يادآوري كنم كه من اصلا با محتواي پستهايت مشكلي ندارم يا نه؟ و لابد يادت هست كه من با تمام نقدهايي كه به اصلاح طلبان دارم شديدا موافق جريان اصلاح طلبي هستم. اما اين سبك نوشتاري اين روزهايت را دوست ندارم. آدم را ياد بيانيه هاي حزبي مي اندازد. مطمئنم كه مي شود و تو مي تواني خيلي صميمي تر و دلي تر نظرات سياسي ات را بازگو كني. مثل داناي كل حرف نزن. اصلا داناي كلي وجود ندارد.
ببخشيد كه اينقدر بي ملاحظه نظر مي دهم اما من به عنوان كسي كه از خواننده هاي پر و پاقرص وبلاگت هستم و توانايي قلمت را مي شناسم به خودم اين اجازه را مي دهم.
مدتي قبل هم مي خواستم همين ها را بگويم، قورتشان دادم اما حالا كه براي كامنت گذاشتن آمده ام، گفتم بگويم شبها راحت تر بخوابم(چشمك)
الان سينا مي گويد “باز اين دختره تلخ زبان پيدايش شد.”
Comment با منصوره — می 3, 2009 @ 1:34 ب.ظ |
نامه حمید توکلی کرمانی به میرحسین موسوی در مورد فرهنگ جنسی کشور
خیلی جالبه، http://rabete.net/2009/04/22/mir-hosein-musavi-farhang-e-jens/
به امید پیروزی میرحسین موسوی و اجرای طرح های خوب جنسی
Comment با امیرحسین — می 5, 2009 @ 1:30 ق.ظ |
ممنون از پاسختان
البته در آن کشورهایی هم که من مثال زدم فضای باز سیاسی وجود نداشت.به ویژه در صربستان که میلوسویچ(که بعدها جنایتکار جنگی هم شناخته شد)به همراه هوادارانش فضای وحشت و سرنیزه برقرار ساخته بودند.اما نافرمانی مدنی در این کشور پیروز شد.
همچنین منظور من از جنبش نافرمانی مدنی برگزاری تحصن و راهپیمایی آرام و ماندد اینها نیست گه انیگونه خیزشها همان سرانجامی را دارد که فرمودید. بلکه منظور من زنجیره حرکتها و جنبشهای خزنده و نامحسوسی است که منجر به اعتصابهای صنفی و سپس اعتصابهای گسترده و فراگیر میشود و در گام پایانی دگرگونی بنیادین را در پی دارد. این تاکتیک حتی مرحله تئوریک خود را در ایران پشت سر گذاسته و امروز در مرحله اجرای نامحسوس است. به دلایلی نمیتوانم جزئیات آنرا بیشتر از این در اینجا بازگو کنم. تنها اشاره میکنم که این فرآیند این روزها در فاز پنجم از روند گام به گام دگرگونی بنیادین است.
و اما درباره طرز فکر مردم باید خدمتتان بگویم که من هم فکر میکردم بیشتر مردم خواهان حکومت مذهبی هستند اما نظرسنجی هایی که خودم با تلاش و خطر فراوان از یک جامعه آماری نسبتا بزرگ از ساکنان شهرهای گوناگون انجام دادم چیز دیگری نشان داد. اکثر مردم مخالف حکومت مذهبی و خواهان جدایی دین از سیاست بودند. حتی بسیاری از افرادی که خود مذهبی بودند باور داشتند که برای پاسداشت احترام و جایگاه دین باید دین و حکومت از هم جدا شوند.
البته باز یادآور میشوم که منظور من از تغییر نظام حذف و مجازات افراد نظام پیشین نیست بلکه باز شدن راه و فضا برای شرکت همه گروهها و اندیشه های سیاسی اعم از مذهبی و سکولار و چپ و راست و ملی و جمهوریخواه و مشروطه خواه و غیره میباشد. همچنین جریانهای اصلاح طلبی را نفی نمیکنم بلکه آنها هم در این راه تاثیر گذار هستند اما باید به یاد داشته باشیم هدف ما تنها کنار رفتن احمدی نژاد نیست که این به تنهایی هیچ دردی را دوا نمیکند و باید روند حرکت به سوی خردورزی و آزادی اندیشه را پس از آن هم ادامه داد.
Comment با مهرداد — می 6, 2009 @ 8:55 ب.ظ |
فکر کنم تا حدی به موافقت نزدیک شدیم.
اما من موافق نیستم که ما به فاز پنجم چیزی که شما گفتید رسیدهایم. چون اگر واقعا جامعه ایران آگاه بود احمدینژاد نباید پیروز میدان میشد.
با کمال احترام برای شما، از لحاظ عملی بعید میدانم که ممکن باشد چنین ایدهای در ایران قابل پیاده سازی باشد. البته با توجه به بافت جامعه ایران
Comment با سینا ر — می 7, 2009 @ 7:43 ب.ظ |
باز هم ممنون از پاسخ دوباره
ویژگیهای فاز پنجم امروز در جامعه ایران دیده میشود و قرار داشتن در این فاز از فرآیند مزبور به معنی آگاهی فراگیر در جامعه نیست. مرحله اگاهی مطلوب دو گام پس از این شکل میگیرد.شرمنده ام که نمیتوانم تک تک ویژگیهای هر فاز را اینجا بازگو کنم.
در ضمن میدانیم و میدانید که پیروزی احمدی نژاد را چندان نمیتوان بر اساس آرای مردم دانست.
Comment با مهرداد — می 7, 2009 @ 8:40 ب.ظ |
من سياسي نيستم و اگر هم اينجا جوابم را بدهي حوصله برگشتن و خوندن جوابت رو ندارم!
بايد بگم خوب نوشته بودي اما يك نكته را فراموش كردي و اونم اينه كه كساني كه مخالف احمدي نژاد هستند سه دسته اند»
1-كساني كه به موسوي راي مي دهند
2-كساني كه به كروبي راي مي دهند
3-كساني كه راي نميدهند
بنابراين ري اين افراد پخش مي شود و احمدي نژاد دوباره بر كرسي قدرت خواهد نشت چيزي كه او مي خواهد پس با اين شرايط چه بهتر كه راي ندهيم شايد اينگونه حرفمان را به دولت بزنيم تازه اين نكته هم نبايد فراموش بشه كه بخاطر قدرت محمود جون اگه تعداد راي هاي مثلا موسوي با احمدي نژاد برار بشه حتما با تقلب بازم محمود جون ميره ماه عسل و هرگز نبايد اين تصور رو داشته باشيم كه راي اين نفرات بيشتر ار حاجي محموده!
تنها يك اميد باقي ميمونه كه يكي از نفرات به نفع اون يكي در چند روز آخر بره كنار و همه مخلفان احمدي نژاد با هم يك دسته را تشكيل دهند و نه سه دسته و او را با قدرت نابود كنند!
من كه همچين اميدي دارم و از اصلاح طلبان بعيد نيست و فكر مي كنم كروبي به نفع موسوي بره كنار و همه يك صدا موسوي رو فرياد مي زنيم و 2 خردادي ديگر را شاهد خواهيم بود!
Comment با aMiN — می 10, 2009 @ 12:09 ب.ظ |
تحلیل هات خوب و منطقی اند. در مورد راننده تاکسی هم یه چیزی بگم منم چند وقت پیش توی یکی از کامنت هام به بچه ها همین تعبیر رو به کار بردم اما بعدش می دونی به چی فکر کردم اینکه مردم ما اونی نیستند که نشون می دن. به نظرم خیلی از همین راننده ها فقط در ظاهر از این تحلیل ها می کنن اما می بینیم که همینا هم راهپیمایی 22 بهمن می رن هم به خاتمی رای می دن هم به احمدی نژاد و مرگ بر ضد ولایت فقیه و مرگ بر منافق هم می گن. مردم ما پیچیده تر از مردم جاهای دیگه دنیا هستند. شاید چون ما ایرانیا به “صداقت” اون بهایی رو که دیگران بهش می دن نمی دیم. یا به خاطر اخلاقمونه یا به خاطر اجبار سیاسی. من می گم اولیه.
Comment با آزاد — می 14, 2009 @ 7:01 ب.ظ |