ديالوگ ها و كراكترهاي سريال «مرگ تدريجي يك رويا» من را به پشت كامپيوتر كشاند و نوشتن اين پست…
آقاي جيراني فكر مي كنم شما را جزء نو انديشان سينماي ايران به حساب مي آورند مگر نه؟ جيراني عزيز يعني شما نمي دانيد كه ملت ما هميشه و در هر مسئله اي دنبال «پشت پرده» مي گردند؟ يعني واقعا شما نمي دانيد كه همين تفكر ويرانگر چه بر سر اين كشور و اين ملت بيچاره آورده است؟
واقعا بايد تاسف بخورم از اينكه تو مي شوي سينمايي نوانديش كشورم، آقاي جيراني شما هم به سبك دائي جان ناپلئون تپانچه ات را پر به ديوار گذاشته اي تا نكند قشون انگليس غافلگيرت كند؟!
بگذريم آقاي جيراني! بگذريم، فقط خواستم بگويم به خاطر مانيفيست شما(سريال مرگ تدريجي يك رويا را مي گويم) من مجبور شده ام جمع را ترك كنم و صداي موزيك را بالا ببرم تا جملات آزار دهنده اثر شما را نشنوم! مي دانم كه اثر شما كاملا خوشايند دولتمردان ماست چرا كه آنها هم معتقدند هر غير خودي اي از سوي ممالك غرب و به خصوص آمريكاي جهانخوار تغذيه مي شوند و آنها هم مثل شما معتقدند كه هميشه «پشت پرده» وجود دارد و اين خودش بهترين بهانه براي سركوب دگرانديشان است. و اكنون شما داريد بذر «توهم توطئه» را در جامعه ما بارورتر از هميشه مي كنيد شما به عنوان يك هنرمند اين حق را نداريد آقاي جيراني. شما اين حق را هم نداريد كه من را از اتاق بيرون كنيد.
آقاي جيراني دو نكته از جامعه خودمان برايت بيان ميكنم:
زماني كه صدام اعدام شده بود در هر كوي و برزني كه مي رفتي اين صحبت بود كه اينها همه فيلم است بچه جان! يك نفري را شبيه صدام كشته اند و او دارد زندگي اش را مي كند. آخر چقدر ساده ايد كه اعدام صدام را باور مي كنيد!
و دوم اينكه چند ماه پيش كه در آرايشگاه بودم بحث خاتمي و احمدي نژاد شده بود و من ميگفتم كه زمان خاتمي اوضاع بهتر بود و دليل و تحليل مي آوردم مرد ميان سالي كه آنجا نشسته بود خنده تلخي به جهالت من كرد و گفت بچه جان اينها همه بازي است. اين نمايشي است كه دوباره خاتمي را بياورند. و متاسفانه تو هم فريب خوردي!
مي بيني هنرمند بزرگ! اين است جامعه بيمار ما يعني واقعا چشمان شما اينها را نمي بيند؟ همين مثال دوم را كه گفتم، مي داني اين چه خطر ويرانگري براي جامعه دارد؟ خطر بي عملي را شنيده اي؟ چطور نشنيده اي «هنر بزرگ» هنرمندان و روشنفكران اين مرز و بوم را.
نمي خواهم مثل خودت تحليل كنم كه دستهاي پشت پرده وادارت كرد اين اثر را بسازي اما از شما انتظار نداشتم كه اين سريال را كارگرداني كنيد.
جولای 22, 2008
تو حق نداري من را از اتاق بيرون كني
جولای 18, 2008
قهري حرف كه ميزني؟
بلند شو مرد بلند شو وبگو اين فقط يك رل است بلند شد و با آن نفس مسيحايي ات بگو كه نرفته اي بلند شو و با آن صداي جاودانه ات كه اميد زندگاني مي داد فرياد بزن كه نرفته اي بگو تا معلوم شود كه اينبار هم مثل هميشه فقط يك نقش را خوب بيرون آوردي.
نه مرد اين اصلا منصفانه نيست مگر مي شود؟ اين همه احساس و صدا را به زير خاك ببري؟ مگر مي شود ما را تنها بگذاري؟ بلند شو و به همه اينها كه بر گورت مي گريند بگو كه اين بازي مسخره را تمام كنند. بلند شو به خدا ما ديگر طاقتش را نداريم. چرا با ما حرف نمي زني؟ مگر قهري كه با ما سخن نمي گويي؟ اصلا گيريم كه قهر باشي مگر همين خودت نبودي كه مي گفتي قهري حرف كه ميزني! پس با ما حرف بزن خسرو خان. ما نمي خواهييم بيشتر از اين تنها باشيم مي دانم كه هيچ وقت بد را براي مردمت نخواستي مي دانم كه هيچوقت هنرت را ملعبه ي دست قدرت قرار ندادي مي دانم كه هيچوقت براي وطنت كم نگذاشتي پس اينبار هم برخيز و بگو همه اينها دروغ است و مردمت را خوشحال كن بلند بگو كه تو حالا حالا ها رفتني نيستي بلند شو مرد، من هنوز دوست ندارم آن sms لعنتي كه اين خبر را به من رساند را باور كنم.
جولای 12, 2008
آقاي خاتمي خدا كند زودتر تكليف ما را معلوم كنيد

باز هم انتاخابات، باز هم رياست جمهوري، باز هم خاتمي.. حرف و حديثها حول خاتمي همچنان دارد دارد برخي مي گويند خدا كند كه نيايي و برخي هم مي گويند خدا كند كه بيايي و برخي هم با ساختن وبسايتي از سيد محمد خاتمي ياري جسته اند. هر گروه هم دلايل و منطق خاص خودشان را دارند. من بحث اين را نمي خواهم بكنم كه كدام درست است و كدام غلط، من به شخصه معتقدم كه بهتر است خاتمي بيايد و الان اصلا قصد تحليل اين قضيه را هم ندارم.
بحث اصلي من اين است كه بايد تكليف ما هرچه زودتر مشخص شود خاتمي اگر نمي خواهد بيايد(كه من فكر مي كنم همين نظر را داشته باشد) بايد زودتر اعلام كند تا بتوان براي گزينه جايگزين تصميم گرفت. نبايد با خودمان تعارف داشته باشيم گزينه جايگزين خاتمي قطعا شانس بسيار كمي براي پيروزي خواهد داشت حتي اگر عبدالله نوري باشد! چرا كه معتقدم با اين جو سياسي جامعه، و اين اوضاع اقتصادي اينروزها مردم حتي حوصله فكر كردن ندارند كه چه كسي خوب است و چه كسي بد. و حتي اگر هم بخواهند اين كار را هم انجام دهند ما رسانه اي براي معرفي كانديداي خودمان نداريم. پس بايد شخص مورد نظر هر چه زودتر مشخص شود تا اين فرصت باقي مانده(كمتر از 9 ماه) را براي تبليغ بر روي وي صرف كرد. گزينه انتخابي بايد به اندازه خاتمي وجاهت داشته باشد تا دست و دل نيروهاي تحول خواه براي حمايت از او نلرزد. و بايد از فرصت باقي مانده استفاده كرد و رئيس جمهور آِينده را به صورت چهره به چهره و راههاي ديگر به مردم شناساند نبايد اشتباهي كه سر معين شد تكرار شود. بايد از فرداي انتخاب گزينه مورد نظر، جمع آوري راي را آغاز كرد. حتي يك راي بالقوه را هم نبايد از دست داد.
من عبدالله نوري را كه نامش اينروزها مطرح شده گزينه مناسبي مي بينم. فقط نبايد دير شود حتي يك روز را هم از دست دادن در انتخاب نامزد اصلح مي تواند باعث شكست شود.
با اين مسائل ساده اي كه بيان كردم واقعا تعجب مي كنم كه چرا سران اصلاحات خوابند و نمي بينند كه آقايان قاليباف و احمدي نژاد و… تبليغات را آغاز كرده اند.
صراحتا مي گويم چون از اين اصلاح طلبان آبي گرم نمي شود و بعيد مي دانم كه بتوانند تصميمي اتخاذ كنند! پس آقاي خاتمي لطفا خودتان تكليف ما را روشن كنيد. بله يا نه را بگوييد. آقاي خاتمي اين قضيه اصلا شوخي بردار نيست اگر بخواهيد آخرين لحظه “نه” بگوييد يعني باز هم به اصلاحات ضربه زده ايد يعني باز هم چهار سال ديگر “همين اوضاع” پس لطفا با ما تعارف نداشته باشيد و بار ديگر كوتاهي نكنيد. صحبت سرنوشت وطن و ملت در ميان است. پس لطفا تكليف ما را يكسره كنيد با يك كلمه، نه با شايد و اما و اگر…
اما… اگر بياييد تنهايتان نمي گذاريم.
جولای 9, 2008
دلنگرانم
اصلا انگار قرار است نتوانم بنويسم، چه بر سر من آمده و چه بر سر اين وبلاگ مي آيد. اينهمه اتفاق دور و برمان مي افتد اين همه وقت براي نوشتن دارم اينروزها، اما همگي انگار نه انگار، آمده ام چند جمله رديف كنم چيزي بنويسم شايد پست كنم شايد نه. فقط بگويم دردهايم را شايد تسكيني باشد بر دردها.
واقعا نمي دانم با اين همه موضوع چه كنم از نا اميدي از بهبود اوضاع از “داغ شلاق جهالت به تن شريف مردمم” از انتخابات رياست جمهوري، از آمدن و نيامدن خاتمي از احتمال كانديتاتوري عبدالله نوري، از آب گرفتن خيابان هاي رشت بعد از هر باران جزئي! از اينكه چرا زندگي بر وفق مراد نيست.
از اينكه جامعه ام روز به روز دارد بيشتر در فساد غرق مي شود. از اينكه هر روز دختركان بيشتري تن به دلالان محبت مي فروشند از اينكه اخلاقيات و اعتقاد در جامعه ام روز به روز بيشتر به مرز نابودي مي رود. از مادران بي هويت فردا از پدران بدون عشق فردا، از بلاي اعتياد كه روز به روز سن قربانيانش كمتر مي شود از سكس پارتي هاي كه دارد رواج پيدا مي كند! از ايماني كه به گمراهي رفته است از كوچكاني كه بزرگ خوانده مي شوند و از بزرگاني كه خفيف مي شوند. و اصلا از جواني ام و جواني هم نسلانم كه يا سرگرم “لذت” شده ايم يا “هيچ”! و يا “جهالت” و هيچ اميدي نيست به اين زندگي كه زيبا شود. “لذتي” كه در سكس و اكس و الكل خلاصه شده و فردايش كه معلوم نيست چه مي شود وچه مي ماند از اين انسان لذت اندود شده! و “هيچي” كه به انديشه هاي تلخ و سيگار و بوف كور! و “جهالتي” كه در بيشعوري و بي خبري! از همه اينها مي ترسم و دلم گرفته، از تنهايي كه مجبورت ميكند شكل اين آدم ها بشوي مي ترسم و از اينكه خدا گويي ما را فراموش كرده دلنگرانم.
براي منصوره عزيز و عزيز سفر كرده اش…
تنها يك نام است. تو خود بهتر ميداني كه زندگي خيلي ها بيشتر به مرگ شباهت دارد. مگر مردن بزرگمردان به اين سادگي است؟ نه دوست من نيست. مرگش را زندگي كن كه مي تواند روح بزرگش را تسلي بخش باشد. پرواز را به خاطر بسپار نه پرنده را…
مي دانم مي دانم همه چيز را مي دانم حتي اين را هم مي دانم كه شايد اين حرفها هيچ تسكيني برايت نباشد شايد حتي حوصله خواندنش را هم نكني… اما مطمئنم معلم تو حتما قوي بودن را هم به تو آموخته و زن بودن را پس نشان بده كه معلم خوبي بوده و تو بهترين شاگردش. و ميدانم براي قوي بودن نياز به هيچ حرف و حديثي نداري و من فقط زياده گويي ميكنم.
منتظرم زودتر نوشتن را آغاز كني.
جولای 5, 2008
زندگي
زندگي همه آنچه نيست كه در ظاهر مي بينيم! جمله فريبنده و زيبايي است، خوب اگر اين را نگوييم چه بگوييم.
چه بهانه خوبي وقتي چشم درد داشته باشي و هي از چشمت اشك بيايد. مي تواني تمام روز را گريه كني و كسي هم نفهمد! بعضي وقتها آدم به چه چيزهايي فكر مي كنند نه؟!