باران مي بارد هوا هم خنك و مرطوب؛ آنقدر كه اگر بخواهي خودت را جمع نكني مجبوري پنجره را ببندي. اين هوا براي اين فصل رشت كمي عجيب است. خوب چه ايرادي دارد وقتي همه چيز عجيب است بگذار اين هم كمي عجيب باشد. من هميشه باران كه مي بارد حرف زدنم ميگيرد، انگار كه باران مي شنود صدايم را. روزگار امتحانات هم كه نزديك شده و طبق معمول تلبار درسهاي انباشته كه مجبوري با حذف و يا تحويل پروژه هاي نطلبيده اندكي اوضاع را رو به راه كني كسي چه مي داند بشود يا نه… اين هم مثل ساير قصه ها، باد مي وزد كمي سردم شده حوصله بستن پنجره را ندارم اصلا بگذار اينقدر سردم بشود تا… تا بتوانم راحت حرف را عوض كنم.
هميشه آدمهايي كه حسادت مي كنند باعث افزايش اعتماد به نفسم مي شوند اما خوب اين نمود بيروني اش است از درون خسته ات مي كند حسادت و عداوت ديگران. كار نشريه دانشگاه را با هر زحمت و جنگ اعصابي كه بود ادامه دادم شماره بعدي را مهر بيرون مي دهم حالا تا بماند بعدش نزاع بين عقل و احساس. دوستان عزيزي كه بي صبرانه منتظر گرفتن جاي من هستيد كاش مي دانستيد كه اگر نزاع را شروع نكرده بوديد خودم قصد داشتم كنار بروم اما گويا قصد داريد به من انگيزه و انرژي تزريق كنيد انگار شما بيشتر دوست داريد من ادامه بدهم كاري را كه عاشقش هستم.
عشقي كه مانند هر عشق ديگري در اين جامعه قرباني مي شود، له مي شود، پژمرده مي شود نشريه ام را مي گويم.
مگر نه اينكه عشقي كه اجازه رشدش را ندهند ترجيح مي دهي رهايش كني؟ يا اينكه بر خواسته اصرار كني؟ اصلا چه سود كه بخواهي اصرار كني و هزينه بپردازي برايش؟ براي چه كسي اين كار را بكني؟ براي كساني كه بيايند و بگويند چقدر سود ميكني از فروشش؟! آنهايي كه مي پرسند نشريه براي ما چه سودي دارد؟! بله ياران دبستاني ام را مي گويم! من دوست ندارم براي اينها هزينه بپردازم بنابراين نشريه ام مي شود آن چيزي كه خيلي دوستش ندارم. عجب قصه غريبي است هرچقدر دور و برت شلوغ تر مي شود تنها تر مي شوي! چقدر من از اين تنهايي لعنتي متنفرم. هنوز دارد باران مي بارد. من كه صدايش را مي شنوم نميدانم او هم صداي مرا مي شنود يا نه باريدنش بهانه نوشتن من شد نمي دانم چه چيزي بهانه باريدنش بود!
ياری اندر کس نمیبينيم ياران را چه شد / دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
کس نمیگويد که ياری داشت حق دوستی /حق شناسان را چه حال افتاد ياران را چه شد
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست/عندليبان را چه پيش آمد هزاران را چه شد
حافظ اسرار الهی کس نمیداند خموش / از که میپرسی که دور روزگاران را چه شد
می 30, 2008
بهانه باران
می 18, 2008
اين فوتبال كثيف
وقتي همه چيزمان بوي سياست مي گيرد ليگ برترمان با شعار انرژي هسته اي شروع مي شود و گزارشگران محبورند هرشعاري كه هرجا نوشته شده است را براي بينندگان قرائت كنند اصلا هم مهم نيست كه چقدر بي ربط باشد! وقتي فوتبال در رساني ملي(؟) دست يك عده معدود مي افتد و آنها هر طور كه دوست دارند نظر مردم را هدايت مي كنند چه نامي مي توان بر اين فوتبال گذاشت؟
ديروز ليگ برتر ايران تمام شد و برگ ننگيني براي فوتبال اين كشور رقم خورد در خلال گزارش بازيها و در حين بازيها چيزهايي ديديم كه واقعا آزار دهنده بود.
نكته بارز و آزار دهنده نخست اين بود: طي دستوري كه از سازمان تربيت بدني صادر شده بود همه مراجع رسمي موظف شدند از اين پس نام «پيروزي» را جايگزين نام تاريخي «پرسپوليس» كنند! به همين راحتي چون آقايان اسم پرسپوليس را دوست ندارند. و اين گزارشگران گوش به فرمان هم با تمام مشقتي كه برايشان وجود داشت دستور را اجرا مي كردند. مشخص نيست تا كجا مي خواهند پروژه سياسي كردن ورزش را ادامه دهند؟ به گمانم تا نابودي كامل ورزش!
اما اينها همه مشكل نام بود و نان… فوتبال كثيف ايراني جايي بيشتر به چشم مي آمد كه شبكه 2 را مي گرفتي و ضد فوتبال استقلال را تماشا ميكردي جايي كه علنا مشخص بود كه استقلال براي باختن به آبادان رفته است تا نفت سقوط نكند! من واقعا براي باشگاه استقلال متاسفم كه تن به اين خفت داد. گزارشگر و مفسر شبكه 2 هم طوري از سقوط نفت ناراحت و نگران بود كه انگار پگاه و ملوان از يك كشور بيگانه هستند و نفت هموطن ما! اين برخورد دوگانه از بسيار پيشتر و در شبكه هاي ديگر هم ديده مي شد جايي كه در شبكه 3 عادل فردوسي پور با اندوه تمام خبر پيش افتاند پگاه و ملوان را از رقبايش اعلام كرد و جايي كه جناب حاج رضايي بين دو نيمه بازي سپاهان-پرسپوليس با گستاخي تمام به طور آشكار بيان كرد كه اصلا دوست ندارد نفت سقوط كند. اين اما همه اين جانبداري ها نبود، جانبداري گزارشگران و مفسران از تيم پرسپوليس در مقابل سپاهان هم روي ديگر اين سكه بود. مشخص نشد عادل فردوسي پور به عنوان يك گزارشگر چه نقشي دارد كه اعلام مي كند قهرماني حق پرسپوليس بوده است اصلا كاري به درست و غلطش ندارم اتفاقا به نظر من هم اين قهرماني حق آنها بود اما آيا يك گزارشگر اين حق را دارد كه از يك شبكه ملي(!) اين موضوع را بيان كند؟
مسئله ديگري كه واقعا مشمئز كننده بود صندلي هاي شكسته اي بود كه دور پيست ورزشگاه آزادي به چشم مي خورد. و دور افتخار تيم قهرمان كنار اين صندلي هاي شكسته واقعا چشم نواز بود! فقط يك لحظه تصور كنيد تماشكران چه كار كردند!
وقتي فكر كردند بازي تمام شده و قهرمان نشدند گفتند بهتر است برويم خانه، از روي صندلي خودشان بلند شدند صندلي را كندند و به زمين پرتاب كردند و رفتند خانه شان. يعني واقعا ما بهترين تماشاگران دنيا را داريم؟!

خوب هيچ جاي گله و شكايت از اين وضعيت نيست از قديم گفته اند كه همه چيزمان بايد به همه چيزمان بيايد.
در پايان اين قهرماني را به همه ي هواداران پرسپوليس تبريك مي گويم و همينطور ماندگاري ملوان و پگاه در ليگ برتر كه در مقابل همه ناجوانمردي ها ايستاند و مردانه ماندگار شدند. درست است خيلي ها كه قدرت رسانه اي داشتند از اين موضوع ناراحت شدند اما پگاه و ملوان ثابت كردند حق گرفتني است نه دادني.
می 2, 2008
شركت در انتخابات مجلس اشتباه تاكتيكي اصلاح طلبان
نتيجه انتخابات مجلس هشتم كه منجر به پيروزي حدود 70 نماينده اصلاح طلب شد را نمي توان يك شكست براي جناح تحول خواه تلقي كرد چرا كه در خوشبينانه ترين حالت اصلاح طلبان در 140 كرسي امكان رقابت داشتند آنهم با احتساب 50 درصدي نامزده هاي لايه هاي دوم و سوم كه در اين لايه ها نامزدهاي نا شناخته حضور دارند و عملا و منطقا امكان پيروزي ميسر نيست اما در پايان انتخابات اين سوال مطرح مي شود كه آيا شركت در اين انتخابات كه شرايط حداقلي رقابت در بسياري از كرسي ها وجود نداشت تاكتيك صحيحي بود كه اتخاذ شد يا خير؟ نگارنده اين سطور معتقدر است كه در هر انتخاباتي كه حداقلي از شرايط رقابت وجود داشته باشد ‹بايد› حضور پيدا كرد و به عبارتي بايد از حداقل روزنه ها استفاده كرد و حتي اگر عده اي بگويند كه راه اصلاح بسته شده اما اينجانب معتقدم كه اگر امكان اصلاح هم نباشد حداقل مي توان صداي اصلاح را به مردم رساند و مردم را از خواب خرگوشي بيدار كرد. بنابراين اعلام مي كنم كه به طور كامل با قضيه تحريم در هر انتخاباتي كه شرايط حداقلي از رقابت وجود داشته باشد مخالفم.
اما در مورد انتخابات اخير مجلس هشتم كه خودم هم در آن شركت كردم بايد اعلام كنم كه به اين نتيجه رسيده ام كه در اين انتخابات نبايد شركت مي كرديم چرا كه با اين كار مي توانستيم اين پيام را به حاكميت منتقل كنيم كه اگر بخواهند جريان اصلاح طلبي در بازي آنها شركت كند بايد حداقلي از شرايط انتخاب را فراهم كنند.(البته به فرض اين كه آنها واقعا مايل باشند اصلاح طلبان در رقابت حضور داشته باشند).
شركت نكردن در اين انتخابات مي توانست نه به معني تحريم باشد بلكه مي توانست به معني سهم خواهي و آمادگي براي شركت در انتخابات رياست جمهوري بشود و شايد از اين طريق مي توانستيم تاييد صلاحيت شخصيتي كاريزما نظير محمد رضا خاتمي را براي جريان اصلاحات بگيريم اما اكنون با حضورمان اين پيام منتقل شده است كه ما براي شركت در انتخابات رياست جمهوري هم مانند انتخابات مجلس هشتم به حداقل ها قانع هستيم و نياز به تاييد صلاحيت شخصيتهاي مهم خود نداريم بلكه به حداقلي نظير آقاي كروبي هم قانع هستيم(هدفم از آوردن اين اسامي بيشتر معرفي آنها به عنوان نماينده يك گروه فكري است هرچند كه اسم هر دوي اين افراد براي انتخابات مطرح شده است) البته من ديگر بعيد مي دانم كه هيچ شخصيت اصلاح طلب(اصلاح طلب به معني واقعي كلمه) تاييد صلاحيت بشود و در اين بين تنها گزينه باقي مانده اصلاح طلبان سيد محمد خاتمي است كه هم شخصيتي كاريزماست و هم تاييد صلاحيتش را در اختيار داريم. اما از طرفي ايشان اعلام كرده كه بازنشست شده است و متاسفانه بعيد به نظر مي آيد كه ايشان مجددا كانديدا شوند در حالي كه به عقيده فعالان سياسي در شرايط كنوني تنها راه نجات اصلاح طلبي ايشان هستند. اميدوارم ياران نزديكش بتوانند ايشان را براي حضور در انتخابات مجاب كنند در غير اينصورت فقدان كانديداي مناسب در انتخابات با توجه به فيلترنيگ عجيب شوراي نگهبان بزرگترين رقيب اصلاح طلبان خواهد بود.
با همه اين اوصاف يادمان باشد كه آقاي احمدي نژاد تبليغات براي انتخابات رياست جمهوري را از دو سال پيش آغاز كرده است! بنابراين اكنون ديگر وقت درگير شدن در مورد گذشته نيست و بايد تمام تلاش و انرژي و زمان را صرف انتخابات يك سال آينده كنيم. در شرايط كنوني يا بايد هرچه زودتر شخصيت كاريزمايي را كه امكان تاييد صلاحيت شدن دارد بيابيم و يا سيد محمد خاتمي را براي حضور مجاب كنيم. و همه گروه ها و احزاب و افراد اصلاح طلب با اتحاد كامل، تبليغات را حول محور فرد مورد نظرمان هرچه زودتر آغاز كنيم كه فراد خيلي دير است.
در پايان ذكر اين نكته ضروري است كه اگر زمان به عقب برگردد باز هم در انتخابات مجلس هشتم شركت مي كنم چرا كه معتقدم پروژه اصلاح و كار سياسي يك كار گروهي است كه بايد در آن تابع خرد جمعي بود تا به نتايج مثبتي رسيد.
پ ن(يك روز بعد از پست): با توجه به نظرات برخي دوستان بايد عرض كنم كه من هم كاملا طرفدار حضور در هر انتخاباتي و استفاده از روزنه ها هستم و فكر مي كنم اين را در متن نوشته ام به صراحت اشاره كردم. اما اينكه از لفظ “اشتباه تاكتيكي” استفاده كردم مقصودم يك عقب نشيني مقطعي براي گرفتن امتياز بود لطفا در اين مورد توضيح بدهيد وگرنه كه من با اصل حضور مشكلي نداشته و ندارم.