دلبستگی —— (هر ايرانی يك رسانه)

مارس 28, 2008

بازي با شعر!

دسته: ادبیات, شخصی, وبلاگستان — سینا ر @ 2:44 ب.ظ

در سال جديد همينطور از زمين و زمان برايمان مي رسد! فكر نكنيد منظورمان بدي است، از قضا خيلي خوبي هم مي رسد از آنجمله كه موفق شدم نشريه ام در دانشگاه را ببندم و اولين تجربه سردبيري ام را پشت سر گذاشتم و البته شايد با توجه به شرايط سخت دانشگاه ديگر نتوانم ادامه بدهم اما هر چه كه بود تجربه خوبي بود با همه سختي هايش… و اما دومين خوبي سال 87 كه نصيبم شد دعوت دوست عزيزم فرزاد باقرزاده از وبلاگ فرياد است كه مرا به يك بازي ادبي فرهنگي دعوت كرد. بازي با شعر! قرار است يك مشاعره بامزه در وبلاگستان راه بيندازيم، بايد از يكي از كلمات كليدي شعر وبلاگ نويسي كه شما را دعوت كرده استفاده كنيم و شعر جديدي را بياوريم فرزاد عزيزم درخواست كرده كه برای ادامه بازی با يکي از كلمات «دلبر»، «مطرب»، «دریا» و «دل دیوانه» از شعر زيبايش بازي را ادامه بدهيم
از آنجايي كه ما كمي منحرف هستيم از بين اين همه كلمه خوب و فرهنگي كلمه بي تربيتي و منحرف «دلبر» را انتخاب كرديم! و اين غزل را برايتان گذاشتم…
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد/یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد
یا بخت من طریق مروت فروگذاشت/یا او به شاهراه طریقت گذر نکرد
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم/چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد
شوخی مکن که مرغ دل بی​قرار من/سودای دام عاشقی از سر به درنکرد
هر کس که دید روی تو بوسید چشم من/کاری که کرد دیده من بی نظر نکرد
من ایستاده تا کنمش جان فدا چو شمع/او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد
كلك زبان بريده ي حافظ در انجمن/با كس نگفت راز تو تا ترك سر نكرد

من هم از دوستان زير براي ادامه بازي با يكي از كلمات «طريقت»، «شوخي»، «سودا» و«عاشقي» دعوت ميكنم هرگونه ابتكار و استفاده از كلمه اي ديگر از شعر يه غير از كلمات موجود باعث بسي خرسندي ما خواهد شد…
هم صحبت خاك ، هنر آزاد ، كوچه باغ ، حصار ترديد ، تلايه

پ ن: محراب عزيز چه خوش سليقه پاسخ مرا داده است… بخوانيدش
واقعا كه دوستانمان عجب شكسته نفسي مي كنند! هم صحبت خاك هم به سبك دلنشيني پاسخ داده اگرچه بازي را هم ادامه داده است

مارس 19, 2008

چهارشنبه سوري و ترقه هاي خشم!

دسته: جامعه, سیاسی, شخصی — سینا ر @ 11:29 ق.ظ

چهارشنبه سوري 86
آدم چيزها كه نميبيند، يادم مي آيد چند سال پيش چهارشنبه سوري كه همه عشمان اين بود كه آتشي روشن كنيم و از رويش بپريم و شادمانه آواز سر دهيم ‹زردي من از تو، سرخي تو از من› اينكه با ديگر همسالان دور آتش حلقه كينيم و آواز بخوانيم و هرگز يادم نمي رود كه مي آمدند و آتشها را خاموش مي كردن و وقتي كه آنها مي آمدند بر روي شادماني مان آب مي ريختيم تا خاموش شود، خندها به دلهره تبديل مي شد و بچه ها و جوانها به خانه ها كوچه ها مي رفتند اما وقتي كه مي رفتند دوباره نمي توانستيم آتش را روشن كنيم كه چون كاه ها را با آب خاموش كرده بوديم و اصلا ديگر كاه هم نداشتيم كه اگر هم داشتيم چطور آنهمه دلهره را به خنده تبديل مي كرديم؟ مگر مي شد؟ مگر اصلا كسي دوست داشت كه بشود؟ ما به خانه مي رفتيم و به اين فكر ميكرديم كه چرا؟
تصميم گرفتيم شاديهايمان را منفجر كنيم! ترقه، كبريتي، كپسولي، نارنجك، بمب دستي…آخر ديگر كسي نمي توانست اينها را خاموش كند! در يك لحظه منفجر مي شد و ما از سر نفرت و خشم قهقهه سر مي داديم، خوشحال بوديم اما نمي دانستيم كه اين انفجارها نه ربطي به جشن ما دارد نه شادمان مي كند و نه مهمهاني چهارشنبه آخر سالمان با اين همه صدا مهيب قشنگ مي شد، اصلا ما به فكر اين چيزها نبوديم و فقط دوست داشتيم منفجر كنيم و صداي انفجار بشنويم و بگوييم اوه عجب صدايي داشت تا شايد تسكينمان دهد…
اما چيزي كه ديدني بود در چهارشنبه سوري امسال حرفهاي مسئولان و صدا و سيما بود كه اعلام ميكردند چهارشنبه سوري روز جشن و شادي است كسي با آن مخالف نيست در محله اتان آتش روشن كنيد و با حضور بزرگترها جشن بگيريد و شادي كنيد اما از كارهاي خطرناك پرهيز كنيد چرا كه جشن است و نه جنگ! حيف كه كسي نيست به آنها بگويد كه اعلام اين جنگ را خودتان داديد. شما مي خواستيد آتش شادي ما را خاموش كنيد و ما تنها مي خواستيم آن را پس بگيريم، پس گرفتن هم كه نميشد گفت چون اصولا زورش را نداشتيم فقط مي خواستيم اعتراض كنيم. اما با همه اين اوضاع ممنونم كه اعلام صلح داديد. خوشمان آمد از اينهمه لطف و مبحت از اينكه بالاخره چهارشنبه سوري مان در اين مملكت به رسميت شناخت شد خوشحالم از اينكه ديگر شادي آتش كودكي كسي را خاموش نمي كنند، اما نمي دانم امكان اينكه اين نفرتهاي ترقه و ترقه هاي خشم دوباره مثل گذشته به آتش شادي چهار شنبه سوري و آوازهاي شاد و قهقهه هاي جوانان و كودكان و دور آتش چرخيدن و از آتش پريدن و مراسم قاشق زني تبديل مي شود يا نه؟ نميدانم بستگي به اين دارد كه عمق خشم و كينه از آن شادي خاموش كردنها چقدر درونمان مانده باشد، به اين بستگي دارد كه نسل بعدي ما صلح را بپذيرد يا نه…
به اين بستگي دارد كه روح بزرگ شده مان روح دوران كودكيمان را قانع كند. البته ميدانم كه اينچيزها خيلي برايتان اهميت ندارد.
از چهارشنبه سوري كه بگذريم عيد نوروز هم امسال به رسميت شناخته شد به عنوان يك عيد باستاني و ملي اينها البته هر دو خبر خوشي است و يك گام به جلو براي نسلهاي بعدي ما، فردا سال 87 آغاز مي شود و من ديگر دوست ندارم مثل اين چند سال آخر بگويم حال و هواي عيد برايم وجود ندارد.
خيلي كليشه شده اما اگر اين را نگويم چه بگويم: عيدتان مبارك

مارس 12, 2008

به اصلاح طلبان راي مي دهم

دسته: سیاسی — سینا ر @ 11:52 ق.ظ

روزگار بدي شده است. نمي داني بايد چه كار كني اگر به احساست رجوع كني دليلي براي شركت در انتخابات با توجه به رد صلاحيت اكثريت اصلاح طلبان نيست و اگر به عقلت رجوع كني دليلي براي عدم شركت در انتخابات نمي يابي.
اوضاع مناسبي نيست ما كه طرفدار حضور و راي دادن به اصلاح طلبان و استفاده از حداقل روزنه ها براي برون رفت از شرايط فعلي هستيم بايد ازد طرف تحريمي ها به جهالت متهم شويم و از سمت اقتدارگرايان به علت پايبندي مان به اصلاحات به… هرچيزي كه دلشان بخواهد. اقتدارگرايان بيش از 90 درصد اصلاح طلبان را رد صلاحيت كردند تا ميزان رغبت آنها براي شركت اصلاح طلبان در انتخابات كاملا مشخص شود.
با همه اين احوال در انتحابات شركت مي كنم و به ائتلاف اصلاح طلبان راي مي دهم تا شايد بتوانيم به قول خاتمي بازي آنها را برهم بزنيم و شايد بتوانم در مقابل آيندگان شرمنده نباشم..
حتما بخوانديش(كليك كنيد)…
اين همه دليلي است كه من در انتخابات شركت ميكنم، عيسي سحرخيز عزيز سخن از زبان ما مي گويد اگر طرفدار تحريم هستيد حتما بخوانيدش

وبلاگ روی وردپرس.کام.