دلبستگی —— (هر ايرانی يك رسانه)

آگوست 30, 2007

سکس و مذهب، ازدواج موقت، تعدد زوجات!

دسته: اعتقاد — سینا ر @ 6:42 ب.ظ

نوشتن از دو موضوع در جامعه کنونی ما بسیار دشوار شده است، سکس و مذهب.. که به گمان من و طی حدود 16 ماه وبلاگ نویسی پرداختن به مذهب مقوله دشوارتری است، آنهم در فضای به شدت روشنفکر زده ی وبلاگستان، مطلب قبلی من که به نوعی مرتبط به هر دو موضوع سکس و مذهب بود واکنشهای مختلفی را بین دوستانم برانگیخت.
دوستانی مستند و با دلیل بحث را جلو بردند که به بیشتر یاد گرفتن ما کمک کردند یعنی من را به هدف اصلی ام در وبلاگ نویسی(آموختن) یاری کردند.
دوستانی هم البته با کنایه نظر دادند و بدون استدلال که باز هم ما را به مطالعه بیشتر تحریک کردند. و من در حد توان خود به آنها پاسخ دادم.
نمیدانم خوشبختانه یا متاسفانه من هیچیک از فرائض مذهبی را انجام نمیدهم و در واقع جزء گروه مذهبی ها قرار نمیگیرم و به خودم هم اجازه حرف زدن از مذهب را نمیدهم به همین علت در دسته بندی مطالب وبلاگم، دسته ای به نام “مذهب” قرار نداده ام! اما این دلیل نمی شود که در مقابل حق ایستادگی کنم، و یا در مقابل آن بی تفاوت باشم. من به “حسین” اعتقاد دارم چون او را اسطوره ی آزادی خواهی میبینم. من به “علی” ایمان دارم چون میدانم که او غم گرسنه خوابیدن مردم را داشت و قرآن را می خوانم چون در آن نوشته است «یدررون بالحسنه السیـه(بدی را با خوبی پاسخ دهید)» قرآن را می خوانم چون آنرا کتابی میدانم که مطلب برای یاد گرفتن دارد.
البته که در خواند قرآن به عوامل دیگری هم توجه میکنم، از جمله آن عوامل جامعه ای است که قرآن در آن نازل شده است ، قرآن خود جامعه ای که در آن نازل شد را اینگونه تشریح میکند «همانا به جزء اندکی همه شیطان را پیروی میکردید» به کلام قرآن عمل میکنم و «همه چیز را با عقلم می سنجم» تا نکند خدای نکرده با تعصب و کینه نسبت به چیزی قضاوت کنم. و میدانم کلام قرآن مستقیما برای چه کسانی و چه جامعه ای نازل شده است.
آموخته ام که تعصب و پیشداوری را از کلامم دور کنم و چیزی را صرف آنکه کسی(هرکسی) گفته است درست است، درست نپندارم و برای آموختن نسبت به چیزی تعلق خاطر نداشته باشم و آزاد باشم و آزاد فکر کنم و به قول حافظ« غلام همت آنم که زیر چرخ کبود/ از هر آنچه رنگ تعلق پذیرد آزادم»
نه ادعای مذهب دارم و نه خود را در اندازه ای میبینم که قرآن را تفسیر کنم اما فقط نمیخواهم جزء گروهی قرار بگیرم که قرآن را فقط از ظاهر و تنها ذکر چند کلمه بفهمم.
قصد و غرضم از نگارش این پست همانا پیش آمدن دو بحثی است که در پست قبلی ام اتفاق افتاد. یکی بحث ازدواج موقت و دیگری بحث تعدد زوجات است که من معتقدم قرآن آنها را نفی کرده و به کمک دوستانم به نتایجی رسیده ام که ذکر میکنم..
اصولا آیه هایی که در این موارد بحث شده آیات مربوط به سوره نساء است.
سوره نساء که جزء سوره های بحث بر انگیز قرآن است کاملا در یک شرایط خاص و بحرانی نازل شده است و این شرایط به کرات در این آیه ذکر شده است..
آیه مربوط به تعدد زوجات آیه ی 4 سوره ی نساء می باشد:
«آنکس از زنان را به نکاح خود در آورید که مر شما را نیکو و متناسب با عدالت است دو یا سه یا چهار و اگر بترسید که چون زنان متعدد گیرید راه عدالت نپیموده و بر آنها ستم کنید پس تنها یک زن اختیار کنید…»
قرآن کتاب قانون نیست بلکه کتابی است برای زندگی به همین علت به یک عرب جاهل که هر روز باید با یک نفر بخوابد نمیگوید باید یک زن بگیری وگرنه جهنم میروی! بلکه میگوید: ای نادان به این علت نباید بیشتر از یک زن بگیری…
آیه ی 129 سوره ی نساء نتیجه ی نهایی حکم اولیه ی قرآن است
«شما “هرگز” نمیتوانید بین “زنان” به عدالت رفتار کنید هرچند راغب و حریص بر عدل و درستی باشید…».
و آیه24 سوره نساء هم تنها آیه ای است که بعضی آنرا مربوط مربوط به ازدواج موقت می دانند و البته برخی معتقدند چنین نیست. من شخصا معتقدم که این آیه در مورد ازدواج دائم بحث میکند. برای روشن شد این موضوع شما را ارجاع میدهم به تفسیری که از آیه 24 سوره نساء صورت گرفته است.
از دوستان عزیز خواهشمندم در پربار کردن بحث ما را یاری کنند.
پ ن: دوستانم در این مطلب و مطلب قبلی نظرات جالبی مطرح کرده اند که خواندنش خالی از لطف نیست.

آگوست 21, 2007

کجا عشق میفروشند؟ چرا کسی دوست داشتن را ترویج نمی کند

دسته: اعتقاد, جامعه — سینا ر @ 10:23 ب.ظ

راستی کجا عشق میفروشند؟ چه کسی دوست داشتن را ترویج میکند؟ جامعه خودم را که میبینم نسل خودم را و خودم را، چقدر دلمان برای خودمان میسوزد.
بحث ازدواج موقت کهنه شده است؟ نه! تن فروشی که کهنه نمیشود، سایتها و وبلاگهای ترویج ازدواج موقت همچنان دارند عضو میگیرند همچون گذشته، خیلی قبلها از سخنان وزیر کشور این کار را می کردند و حالا شاید با جسارت بیشتر، و چقدر هم سرشان شلوغ است و نسل بیچاره من باید عشق را فراموش کند، باید به دوست داشتن بخندد.
این غریزه سرکش به اندازه کافی نیرومند است که نیازی به ترویج نداشته باشد، واقعا اینروزها درصد آدمهایی که عشق را تجربه میکنند بیشتر است یا آنها که سکس بدون عشق را تجربه کرده اند؟ بد نیست با خودمان رو راست باشیم. پس این عشق است که به ترویج نیاز دارد دوست داشتن است که ترویج می خواهد که نه از غریزه سرچشمه میگیرد که از دل می آید و اینروزها قصه دل دارد می شود افسانه..
روزی مقاله ای در وبلاگ قبلی ام نوشته بودم که سکس را بدون عشق رابطه ای ایده آل نمیدانم، و انتخاب شریک جنسی از روی آزمون خطا را نمی پسندم. خیلی ها ما را متهم کردند که دگم اندیش هستیم و تحت تاثیر کتابهای معارف دبیرستانمان! شاید آنها نمیدانستند که قرار است معارف نویس ها هم با آنها هم عقیده شوند و ما مانده ایم تنها، هم طرد شده از مذهبی ها و روشنفکرها! که اگر روشنفکرها میل جنسی را با غذا مقایسه می کنند و میگویند هر بار که گرسنه شدید اگر “نر” بودید دنبال یک سوراخی بگردید، و اگر “ماده” لنگتان را هوا بدهید که باید رفع عطش کرد وگرنه عقده ای و بیمار می شوید!
عده ای هم به نام مذهب دارند میگویند هر بار دوست داشتید “زن” بخرید که نه تنها گناه نیست ثواب هم دارد! اصلا از غذا هم ارزانتر که الان مرغ کیلویی فلانقدر است! باز صد رحمت به آنها که پای ثواب را وسط نکشیده اند که هرچه دارند از خودشان است و در اینجا بازهم باید گفت بیچاره مذهب.. بیچاره تشیع علوی که دیگر “علی” ندارد که برایش فریاد بکشد..
اما نکته جالب(!) اینجاست آنها که روسپیگری را شغل شریفی می دانند برای انسان قیمت بیشتری قرار داده اند، “موقتی”ها قیمتشان هم مسخره است: یک هفته یک زن را کرایه کنید صدهزار تومان!(البته فکر میکنم گرانترینش باشد، شاید بستگی به هیکل طرف هم داشته باشد!) آخر بی معرفتها روزی چند؟! یعنی نمیدانید که زنان خیابانی قیمتشان بیشتر از اینها است؟ آری همانهایی را میگویم که شما آنها را شایسته کشتن میدانید، آنهایی که در هیچ کلاسی عشق را نیاموختند و اینک شریفترین موجودیت هستی یعنی تنشان را می فروشند، آری آنها که با تن فروشی ابرار معاش میکنند قیمتشان بیشتر است. که شاید اگر قیمت پیشنهادیتان بهتر بود آنها هم همکار شما میشدند! پس بد نیست کمی هوشیار باشید!
میگویید کلامتان کلام خدا است و لابد مرا هم دشمن خدا میپندارید اما چه باک که خدای من خدای عشق است و عشق. و خدای شما خدای لذت.. نمیدانم چرا هرچه قرآن را ورق میزنم کلامی از حرف حقتان(؟) نمی یابم که اصلا نیازی هم به تورق قرآن نبود که ایمانم به من گفت دروغ میگویید. هرچه گشتم مولانای کبیر هم کلامی جز عشق سر نداد، نمیدانم شما را چه شده است؟ که به خاطر لقمه ای نان دروغ میگویید. چه از جان ما می خواهید؟ چرا برایمان عشق را ترویج نمیکنید؟ مگر من و نسل من چقدر طاقت دارد؟
اینها را شما باید به “ما” بگویید نه “ما”ی خسته که مانده ایم بمانیم یا نه؟ قید همه چیز را بزنیم یا نه؟
نمیخواهم جوانک های 16، 17 ساله ای را که در این سایتها ثبت نام کرده اند را سرزنش کنم چون میدانم تقصیری ندارند و بقول اخوان ثالث: «گرش نتوان گرفتن دست، دریغ است این تیپای بی غاره» و نمی خواهم بگویم که من خوبم و آنها بد که اینروزها اصلا مرز خوبی و بدی مشخص نیست و چه آسان می شود آدم مصداق این شعر حافظ شود:
«واعظان کاین جلوه در محراب منبر می کنند/چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند» پس نه موعظه میکنم و نه سرزنش فقط فریاد میزنم که بگویم خسته ام و کم طاقت، من هم مثل همه جوان های مملکت خودم خسته شده ام و شاید نتوانم بیش از این هجمه را دوام بیاورم.

آگوست 8, 2007

روز خبرنگار مبارک.. دعوای ما دعوای شرق و هم میهن نیست

دسته: سیاسی — سینا ر @ 11:26 ق.ظ

خیلی دور نیست شرق و هم میهن را روی دکه ها میدیدیم و کلی خوشحال بودیم که دوباره مردم روزنامه ها را می خوانند.. ساعت 12 از دکه روزنامه فروشی سراغ هم میهن را میگیرم، میگوید تمام شده، تمام شده؟ روزنامه؟ دلم از شادی لبریز می شود دوست دارم فریاد بزنم.. یعنی مردم رونامه می خوانند.. با خودم میگویم خوب روزنامه جذابی است دیگر با عکسهای تمام قدی که روی صفحه اول می زند و البته مقالات حسابی و شجاعانه مردم را جذب کرده است.
دعوا (کل کل) شرقی ها و هم میهنی ها را هم که فراموش نکرده اید، انگار باز هم یادمان رفته که ما بیچاره تر از آنیم که به جان یکدیگر بیفتیم! عیبی ندار خیلی زود میفهمیم!
هم میهن توقیف می شود و دوستان شرقی ناراحت هم میهنی ها می شوند، چقدر زود یادمان آمد که ما تنهاییم، فقط خودمان هستیم و خودمان و فرصت این کارها را نداریم. هم میهن می رود و ما دلمان خوش می شود به شرق، هرچند شرق هنوز شرق قبل از توقیف نشده اما هرچه باشد شرق است دیگر ، طلوع آفتاب شرق هر چقدر که می گذشت به تلالوی گذشته نزدیتر می شد. اما خورشید شرق باز هم غروب کرد و چه غصه مکرری شده است قصه مطبوعات مستقل کشور ما..
“شرق توقیف شد” این جمله به همین راحتی تیتر رسانه ها می شود.. بله به همین راحتی. تا همه بفهمیم دعوای ما دعوای شرق و هم میهن نیست.
حالا شرق هم رفت فعلا اعتماد و اعتماد ملی برای شرق و هم میهن مرثیه می خوانند. در حالی که شاید خودشان هم بدانند فردایشان چیست!
تعطیلی شرق را یکی به مصاحبه با ساقی قهرمان نسبت می دهند و دیگری به مقاله طعنه آلود استاد بهنود. همگان میدانیم که ساقی قهرمان بهانه ای بیش نیست که اگر نبود عذر خواهی رسمی روزنامه بابت این مصاحبه پذیرفته می شد و به حساب اشتباه گذاشته می شد همانطور که اشتباه بدتر روزنامه همشهری مبنی بر خوشامد گویی و دعوت از مریم رجوی به میهن(!) با تساهل برخورد شد، اما چه می شود که با شرقی ها چنین می کنند؟ آیا شرقی ها اجازه اشتباه ندارند؟ خوب است آقایان شجاعت داشته باشند و بگویند چرا روزنامه توقیف شد. همه میدانیم که دیکته نوشتن غلط هم دارد پس بهتر است بهانه هایتان را آبدیده تر کنید تا دست کم طرفداران خودتان را قانع کند!
نمیدانم در این مصیبت مطبوعات تبریک روز خبرنگار معنی دارد یا نه؟ به هر حال
این روز را به همه خبرنگارانی که صادقانه برای ملت و میهنشان تلاش می کنند و سودای شهرت و ثروت ندارند تبریک میگویم و دستشان را می فشارم.

آگوست 6, 2007

فرزاد حسنی بیمار است یا برکنار شده؟

دسته: سینما،تلویزیون — سینا ر @ 10:51 ق.ظ

شاید به علت مقاله ای که در انتقاد از فرزاد حسنی قبل از آن مصاحبه جنجالی نوشتم اینک اینگونه به سرنوشتش علاقه مند شده ام! هر چند که در مقاله بعدی بلافاصاله بعد از مصاحبه با سردار رادان از او به علت شجاعتش تشکر کردم اما مشکل اینجاست که موتورهای جستجو همچنان ویزیتور های وبلاگم را به مقاله اول ارجاع می دهند اینروزها هم که طرفدارانش نگران سلامتی او هستند تعداد جستجوی نام این مجری خوشتیب بسیار بسیار افزایش پیدا کرده است.
خوب برویم سر اصل مطلب، چند شبی است که برنامه کوله پشتی بدون فرزاد حسنی اجرا می شود و مجری جدیدش طبق آنچیزی که به او دیکته شده است میگوید حسنی به علت بیماری نمی تواند ادامه کار را داشته باشد، در حالی که تنها به فاصله چند ساعت از سخنان مجری جوان، فرزاد حسنی دارد در شبکه جام جم با انرژِی و البته گستاخی متداولش برنامه اجرا می کند، خوب معنی این چیزی جزء این نیست که متصدیان سیما دیگر نمی توانند ببینند فرزاد حسنی راست راست در برنامه بنشیند و به ریش آنها لبخند بزند، به خصوص که افکار عمومی به شدت در حمایت از حسنی تغییر کرده است. اما نکته دیگری نیز وجود دارد این است که چرا حسنی را به کلی حذف نکردند؟ می توان نتیجه گرفت حسنی هم چندان بدون رابطه نیست که بتوانند کاملا حذفش کنند، فقط مدتی کنار می نشیند و از تیتر سیما دور می ماند تا آبها از آسیب بیافتد، هر چه باشد حسنی خوش خدمتی هم کم نداشته است و مدیران صدا و سیما آنقدر ها هم نمک نشناس نیستند که به خاطر یک اشتباه او را کنار بگذارند، فقط یک مدتی او را تنبیه میکنند تا درس عبرتی باشد برای دیگران تا هوس عبور از خط قرمز به سر آنها نزند.
شاید این موضوع تا مدتی فرزاد حسنی را از در معرض دید قرار گرفتن دور کند اما قطعا بر محبوبیت او می افزاید.

آگوست 4, 2007

شوخی با تیترها

دسته: سیاسی, طنز — سینا ر @ 10:31 ق.ظ

قرار است با تیترها شوخی کنیم، کلیه این تیترها از سایت ها و خبرگزاریهای فیلتر نشده انتخاب شده است و مسئولیت صحت یا عدم صحت اخبار بر عهده آنها است و البته مسئولیت شوخیها هم بر عهده هیچکس نیست..
آقای باهنر، نماینده مردم تهران: ورود غیر خودی ها در انتخابات ممنوع
آقای باهنر از شما بعید بود که از مردم بخواهید انتخابات را تحریم کنند!
مخبالفها به تابعیت کشور فرانسه در آمدند
حاجی.. اوه ببخشید مسیو مخملباف، حتما برای هموطنان فرانسوی ات بگو ایران چقدر جای بدی است!(راستی من هر چقدر فکر کردم نفهمیدم “های” مخبالف را باید جدا بنویسم یا سر هم، کاش بلد بودم املای فرانسوی اسمش را بنویسم تا این مشکل پیش نیاید)
احتمال پیوستن ایرنا به نهاد ریاست جمهوری
بعد از ایسنا و ایلنا حالا نوبت ایرنا! آقای احمدی نژاد اگر همه ما قول بدهیم در انتخابات بعدی به شما رای میدهیم دست از سر خبرگذاریها برمیدارید؟!
وزیر ارشاد: سنتوری قابل نمایش نیست
این نیز هم بگذرد.. سنتوری را همه می بینیم دیر یا زود، تازه بدون قیچی! فقط روسیاهی میماند برای ذغال.
صفایی فراهانی مشکل فوتبال ما قلعه نویی نیست
ای بابا پس ما به کی فحش بدهیم؟ ایویچ که رفت برانکو هم نیست، زودتر مربی بعدی را معرفی کنید قول میدهیم دست از سر امیر برداریم.
كمك اقتصادي هوگو چاوز به آرژانتين
عجب آدم نامردی هستی ها! نمک نشناس!! راستی قرار بود بنزین بدی یادت رفت؟
نشریه امریکایی:سعودی ها می خواهند بمب هسته ای بسازند
فقط همینمان کم بود، آنها که همینطوری خودشان بمب اند.
کروبی: لیست اعتماد ملی با جبهه اصلاح‌طلبان متفاوت است
این حرفهارو بیخیل حاجی بگو پول مول خبری هست یا نه؟(تذکر مهم: واژه مول را بدون پول نخوانید!)
كيهان: اصلاح‌طلبي تركيه‌اي از ايراني بهتر است!
همین که شما یک نوع از اصلاح طلبی را برسمیت شناختی از همه چیز بهتر است حتی اگر این اصلاح طلبی بورکینافاسویی باشد!
رحمان رضایی: فوتبال ما مریض است
اگر سالم بود مدافعانمان به خودمان گل نمی زدند!
کاملیا اننخابی فرد: هشت سال پیش با علی دایی هم بودم
خدایی از وقتی این خبر را خواندم حسابی از خودم نا امید شدم! دارم فکر میکنم علی دایی چطور مخ طرف را کار گرفته! آنهم علی دایی 8 سال پیش. با آن سیبیل های به یاد ماندنی!!
انتخاب: سگ امريکايي ، صاحبش را با اسلحه هدف قرار داد
باز هم به معرفت سگهای وطنی، هنوز آنقدر گمراه و فاسد نشده اند که اسلحه دست بگیرند و به سمت صاحب شلیک کنند، خانه پرش پاچه آدم را گاز بگیرند!
دکتر معین: ائتلاف اصلاح‌طلبان باید با حفظ اصول باشد
دکتر جان فعلا که “اصول” فقط تایید صلاحیت شدن و رای آوردن شده است! یکم واضح تر حرف بزن بفهمیم چه میگویی. وگرنه مثل انتخابات ریاست جمهوری ضایع میشویم ها..
رنجنامه دانشجویان کاشان به خاتمی
یاد آن موقع ها که خاتمی خودش رنجنامه می نوشت نخیر.
برای نخستنین بار در تاریخ عربستان زنان مي توانند از مردان شکايت کنند
باز هم بگویید در ایران به زنان ظلم می شود! تا جایی که ما می بینیم(حداقل در فیلم ها) زنان پدر مردان را در می آورند کسی هم اجازه گله و شکایت ندارد وگرنه باید شب را در خیابان بخوابد!(عجب آنتی فمینیستی شدیم ها!)
صادق زیبا کلام: اتحاد اصلاح طلبان سراب یا واقعیت؟
دو کلمه از پدر عروس!
نژاد حسینیان: فروش گاز ایران به هند و پاکستان با 30 درصد تخفیف حراج منافع ملی است
گیر دادی ها! داداش شما اینکاره نیستی،ما تخفیف دادیم مشتری بشن حالا 30 ، 40 ، 50 ، درصد تخفیف! چه اشکالی داره؟ مفتی که ندادیم.. از همه اینها گذشته اصلا به شما چه ربطی داره، فعلا ما همه کاره هستیم!(البته گویا این خبر تکذیب شده است)
دستگيري ده‌ها دختر و پسر در پارتي رپ‌ها
شما که گفتید بودید ما با لباسهای تنگ تحریک می شویم پس چرا اینها را گرفتید. اینها که لباس تنشان نبود تا تنگ باشد!! در ضمن شما قول داده بودید با گرفتن بدحجابها جامعه پاک می شود، پس چرا نشد؟
غلامحسن الهام: گازوئل سههمیه بندی نمی شود
مرسی مهربون! آب چی؟ سهمیه بندی میشه یا نه حتما خبر بدهید مردم استرس دارند.

دیدیم بازار طنازی داغ است گفتیم چرا ما نه! فعلا که احساس خوشمزگی شدیدی به ما دست داده است، اگر “شوخی با تیترها” بازتاب خوبی داشته باشد در قسمت دوم ادامه اش می دهم وگرنه دممان(دم نه ها دم) را روی کولمان میذاریم و می رویم دنبال کارمان..

وبلاگ روی وردپرس.کام.