29 خرداد است، سالگرد رفتن شریعتی اما او همچنان در بین ماست..
ما که خود را طرفدار و پیرو اندیشه شریعتی میدانیم قبل از هر چیزی باید سعی در درست شناختن و درست شناساندن شریعتی کنیم باید شیوه ای درست بیابیم برای معرفی افکار او نقل چند خط از کتابهای شریعتی هرگز به شناخت و معرفی او کمکی نمیکیند هرچند که ممکن است افراد را به سوی فهمیدن شریعتی تحریک کند. اما یک تاثیر کوتاه مدت است و ماندگار نیست بنابراین باید هر چه زودتر شریعتی را از قالبهای کلیشه ای(همچون عاشق پیشگی و صرف نو مذهبی بودن) که همچون حصاری به دور او تنیده می شود برهانیم. یادمان باشد شریعتی قبل از هرچیزی متفکری بود که درد عدالت و آزادی برای وطنش داشت.
سخن بعدی من با منتقدان شریعتی(جریان شریعتی) است که اینروزها کم هم نیستند!
به طور کلی مخالفان جریان شریعتی را در دو گروه روشنفکر(غیر پراگماتیست) و مذهبی(سنتی) میتوان جستجو کرد.
جامعه روشنفکری ما جریان شریعتی را رقیب خود میداند و به واسطه “مذهب” شریعتی را طرد میکند و او را “نخوانده کنار می گذارد”. و اینروزها که “ضد مذهب” بودن به عنوان یک الگوی روشنفکری به شدت در حال گسترش است اندیشه شریعتی و شاگردانش که به عنوان روشفنکری که مذهب ستیز نیستند در تنگنا و فشار قرار میگیرد. به خصوص آنکه نام شریعتی همه جا “روشنفکر دینی” آورده می شود و و همین لقب “دینی” برای خیلی ها کافی است که شریعتی را از رده خارج بدانند و هیچ جایی برای مطالعه آثار و افکارش نگذارند درست است که این بیماری روشنفکری ماست اما این دلیل نمی شود که بیکار بنشینیم، حداقل این است که میتوانیم برای درمان قدم بردایم.
و گروه دیگر از مخالفان شریعتی که در طول حیاتش بزرگترین صدمات را به او وارد کردند افراد به ظاهر مذهبی بودند و شاید بتوان گفت که اکثریت جریان مذهبی گذشته در مقابل شریعتی قرار داشتند تا حدی که بعضی او را مرتد می دانستند اما خوشبختانه یا متاسفانه این گروه بعد از شهادتش بنا به خصلت مرده پرستی دست از سر او برداشتند اما شاگردان صدیقش از جمله دکتر آغاجری و دکتر اشکوری و دکترسحابی و دکتر ابراهیم یزدی، لطف الله میثمی و غیره هرگز از گزند فشارها و تهمتهای این گروه در امان نبوده اند.(نمنونه بارزش برخورد با اعضای ملی مذهبی و نهضت آزادی است).
در اینجا باید حساب منتقدان فکری را از معاندان جدا کرد نقد کردن شریعتی اگر در دو پارمتر مذکور نگنجد میتواند بسیار مفید باش و به شناخت هرچه بیشتر او و افکارش کمک نماید و حتی با نقد منصفانه میتوان در افکار او درجا نزد و او را به آرزوی دیرینش رساند یعنی از شریعتی عبور کرد.
در پایان برخی از القابی را که معاندان و مخالفان دکتر به او نسبت میدادند را ذکر میکنم.
کمونیست وهابی، آخوند فکلی، خرده بوروژوای مذهبی، مریض ایدئولوژیکی، تحصیلات عالی ناکرده، مغز متفکر مارکسیسم اسلامی، مامور سیا و ساواک، داعی نسل جوان به عرفان مذهبی، تخدیر ادبی، و آنارشی هنری…
توضیح اینکه عنوان مطلب(شاعر قبیله) را از سخنان دکتر طهماسبی اقتباس کردم
توضیح دکتر طهماسبي: شاعر يك قبيله مبين روح جمعي يك قبيله است و به عنوان وجدان مغفولهي قبيله، دردها و رنجهاي پنهان قبيله را آشكار ميكند.
مطالب مرتبط:
گزارش کامل «سمينار شريعتي؛ ديروز, امروز, فردا»
دکتر آقاجری: شريعتي، خداپرست سوسياليست
مرثیه دکتر علی شریعتی به قلم شهید چمران