دلبستگی —— (هر ايرانی يك رسانه)

آوریل 27, 2007

چه کسی جاسوس نیست؟ جرات داری بگو!

دسته: سیاسی, طنز — سینا ر @ 1:24 ب.ظ

سخنگوی دولت جناب آقای الهام جدیدا فرموده اند که “مطالبات معلمان، كارگران و زنان متصل به خارج از كشور می باشد”!
ما ضمن اینکه کاملا به ایشان حق میدهیم فقط برای اینکه ایشان بتواند جاسوسهای بعدی را راحت تر شناسایی کند بررسی های به عمل آورده ایم که طی یک اقدام غیر جاسوسانه این نتایج را منتشر میکنیم.
معلمان، دانشجوها، زنان(از آن مدل که غیر از آشپزی و آرایش کردن کار دیگری هم بلدند)، روزنامه ها،(به غیر از سه، چهارتایش) سیاستمداران(از نوع مخالف) ، وبلاگ نویسان(تقریبا همه)، دارندگان سایتهای اینترنتی(ایضا وبلاگ نویسان)، کامنت گذاران برای سایتهای مختلف، کتابخوانها، کتابفروشها، روزنامه فروشها(البته آنهایی که “اعتماد” و “اعتماد ملی” میفروشند)، هرگونه منتقد اهم از پوزیسیون و اپوزیسیون، بد حجابها، خوشتیپها، سوسولها، مشروب خورها، معتادها، کسانی که زیاد چت می کنند، کسانی که با GF یا BF اشان بیرون می روند، کسانی که شعر جدید کامران هومن را زیاد گوش می دهند، کسانی که جواب sms نمی دهند(حتی شما دوست عزیز!)، کسانی که زیاد On می شوند و …
همه اینها جاسوس و متصل به خارج و باج بگیر آمریکای پلید و انگلیس عوضی و جدیدا هلند پست فطرت هستند.
دوستان عزیز اگر شما فکر میکنید کسی جاسوس نیست حتما در اینجا کامنت بگذارید تا ما بررسی اش کنیم.
شاید اصلا خود شما که کامنت گذاشتید و چنین اظهار نظر گستاخانه ای کردید جاسوس باشید!! تو غلط میکنی جاسوس پلید، که فکر کنی ممکن است کسی جاسوس نباشد راستش را بگو چقدر پول گرفتی که این کامنت را بگذاری!

آوریل 23, 2007

برخورد با بد حجابی چه سودی دارد؟

دسته: جامعه, زنان, سیاسی — سینا ر @ 12:00 ب.ظ

دوباره فصل گرما آمده است و بازهم برخوردها با بد حجابی آغاز شده، اینطور که در خبرها آمده، قرار است برخوردها جدی تر از همیشه باشد.
واقعا نمیدانم برخورد با “جبر” با قضیه حجاب تاکنون چه سودی داشته است که باز هم قرار است بر همین سبک اقدام کنند؟
کاش اندکی فکر می کردیم که اگر قرار بود بدحجابی(حالا کاری به این موضوع ندارم که چه کسی حق تعریف آن را دارد) با برخورد و شدت نشان دادن حل می شد چرا تا کنون حل نشده است؟
برخورد و اجبار با موضوع حجاب تنها نتیجه ای که داشت این بود که “بی حجابی” شد تلاشی برای رهایی! و بر*هنگی هم شد آزادی! و بر*هنه ها هم شدند آزاد مردان و آزاد زنان! شد نوعی مبارزه منفی برای گرفتن حق، و انگار هرکس بر*هنه تر بپوشد موجه تر است! کافی است نگاهی به جشنهای داخل ایران داشته باشیم تا ببینیم که همه دارند بر سر بر*هنگی رقابت می کنند.
وقتی آزادی لباس پوشیدن افراد به خطر می افتد تو دیگر نمیتوانی به لباس نپوشیدن افراد! و ارزان برهنه شدن آدمها هم اعتراض کنی، چون دشمن آزادی به حساب میایی!
به راستی در جامعه امروز ما بر سر واژه های «آزادی» ، «فرهنگ» و «ایمان» چه آمده است؟…
این سوالات را باید آنهایی پاسخ بدهند که مدعی هستند با “برخورد” همه چیز درست می شود…

پ ن: مشکل کامنت گذاشتن و فیلتر شدن پست ها حل شد!
محراب عزیز متشکرم..

آوریل 18, 2007

کلمه «اکسیژن» فیلتر شد، نفس کشیدن ممنوع!

دسته: فیلترینگ — سینا ر @ 1:13 ب.ظ
    رسم بود که “فکر” را فیلتر می کردند و آدمها در وبلاگهایشان به فیلترینگ “فکر” اعتراض می کردند! حالا دارند آدمها را فیلتر می کنند.
    وبلاگستان رسما فیلتر شد! اینقدر عصبانی ام که نمیدانم چه بنویسم. سیستم جدید فیلترینگ بر اساس کلمات، واقعا یک افتضاح به تمام معنا برای وزارت مخابرات است. چرا کسی اعتراض نمیکند؟
    بیش از نیمی از دوستان من فیلتر شده اند. جالب است که اینبار دیگر به وبلاگهای معروف کاری ندارند، اینطوری دیگر کسی هم اعتراض نمی کند و صدایی بلند نمی شود. وبلاگ نویسان شهیر ما هم که تا مشکلی برایشان پیش نیاید سخنی نمی گویند.
    جالب است بدانید کلماتی مانند اکسیژن – خاکستر – اکسیر – شقایق و… که اگر تجزیه اشان کنی به کلمات غیر اخلاقی(!) می رسی فیلتر شده اند.
    بر روی لینک زیر کلک کنید تا ببنید که نفس کشیدن هم فیلترشده است.

    نتیجه سرچ کلمه اکسیژن در گوگل

آوریل 15, 2007

روشنفکری به شیوه هرکی هرچی گفت!

دسته: اعتقاد — سینا ر @ 1:47 ب.ظ

مردم بی شعورند، مردم نمیفهمند، من دارم اینجا حرام می شوم! من چرا باید در این مملکت بمانم. با مردم ابلهی مواجه هستم که دلشان را به خدا حوش کرده اند! مغز توده را با فریبی به نام دین پوک کرده اند مردم احمق هم فریب خورده اند!… چقدر از این مدل روشنفکران در کشورمان داریم؟
راستی این روشنفکرها چقدر در جریان اوضاع روز ایران هستند؟ چند نفر از این روشنفکران قدم زدن در جنوب شهر و لمس کردن درد مردم را با ویسکی خوردن در پاریس عوض می کنند؟!
چند نفر از این روشنفکران ماندن در ایران و حتی زندانی شدن به خاطر مردمشان را به فرار ترجیح می دهند؟ چنر نفر از این روشنفکران میفهمند که گرسنه خوابیدن یک کودک یعنی چه؟
جمله ای از اکبر گنجی یادم مانده که می گفت “روشنفکر باید از درد مردم کم کند نه بر آن بیفزاید که در غیر اینصورت روشنفکر بودن معنی ندارد.”
به راستی چند نفر از این روشنفکرانی که مردم را سفیهانی بی سواد فرض می کنند قادرند از درد مردم بکاهند؟
آری میدانم اینروزها ساده ترین کار و کم هزینه ترین کار برای روشنفکر جلوه داده شدن این است که مذهب را و خدا را و مردم را به تمسخر بگیری و آنها را که دورت ایستاده اند بخندانی و آنگه یک پیاله بروی بالا و بعدش باد گلو بزنی و بنشینی و معشوقه ی امشبت را در آغوش بگیری! و کلی هم در ذهنت احساس غرور کنی که عجبا من چقدر می فهمم!
و چقدر بدتر از آن که روشنفکرانی را با خود هم پیاله فرض کنی که چیزی از آنها نمیدانی، آهان… چرا میدانی اسمشان را شنیده ای و دو سه کتابی هم ازشان خوانده ای و میتوانی اینها را بگویی: مگر نیچه نگفت خدا مرده! پس چه ابله آنهایی که می گویند خدا وجود دارد! مگر جلال به دین بد نمیگفت پس چه احمق آنهایی که می گویند باید باشد.
اصلا هم لازم نیست فکر کنی که جلال که بود و چه بود چه شد! اصلا تو چه کار داری به این چیزها، اصلا چه کار داری که نیچه از مرگ خدا افسوس میخورد… اصلا تو چه کار داری که “کامو” عمرش را برای مردم گرسنه اش گذاست همین کافی که “کامو” بی خیال همه چیز بود و به همه اعتقادات عوام تف می فرستاد. تو فقط باید بی خیالی را از “کامو” یاد بگیری مگر تو روشنفکر نیستی! اصلا گرسنه خوابیدن مردم چه ربطی به روشنفکر دارد!
و اگر از مثنوی بپرسم مغرورانه نیشخندی به من میزنی و با نگاهی عاقل اندر سفیه میگویی…
مثنوی!؟ این را دیگر حرفش را هم نزن! به من چه من روشنفکرم! آن را باید ملاها بخوانند من باید “مترلینگ” بخوانم. مولوی دیگر کیست؟ معلوم است ابله است وگرنه که نمیگفت خدا خوب است!
تو حتی این را هم نمیفهمی که اگر ملا مثنوی میخواند که دیگر ملا نمی شد!
آری روشنفکریمان همین است… ویسکی خوردن و آروق زدن و به مردم و اعتقاداتشان لعنت فرستادن و هر شب یک معشوقه را در آغوش گرفتن و سیگار کشیدن و آبجو خوردن و لذت بردن و مصرفی بودن و بیگانه پرستی و در یک کلام از افکار هضم شده ی دیگران ارتزاق کردن…
شریعتی چه نکته سنجانه سخن می گوید:
“من که شبها را با مولانای کبیر سر کرده بودم، صبح که بر مارکس و هگل و نیچه و سارتر و سوربون و کلژد و فرانس و اساتید محترم و فرهنگ معتبر و تمدن طلائی و باد و برودهای فرنگی گذر می کردم، نگاهی عاقلانه و لبخندی بزرگوارانه و رفتاری اشرافی و احساسی شاهزاده مآب و نجیب زاده وار داشتم. در برابر این بوروژواهای پر افاده ی تازه بدوران رسیده ای که یقه های سفت آرو، گردنشان را شخ نگه داشته و مدام جیبشان را تکان می دهند تا جرنگ جرنگ پولهای خورده شان را به گوش خلق الله برسانند”…

پ ن: دوستان عزیز بخش نظرات هر پست درابتدای پست و درست زیر تیتر قرار دارد متاسفانه همه اشتباها نظرتان را برای پست قبلی، پابلیش کرید.

آوریل 9, 2007

آغاز

دسته: شخصی — سینا ر @ 1:17 ب.ظ

3 اردیبهشت در بلاگفا یک ساله میشدم…
قرار بود آمدن رسمی من در اینجا در 3 اردیبهست باشد که واقعا امکانات خوب اینجا مرا وسوسه کرد و زودتر آمدم! آدرس قبلی ام را هم بر روی این آدرس rediredt میکنم…
word press را به پیشنهاد و کمک محراب عزیزم انتخاب کردم.
حالا چه اشکالی دارد تولد یک سالگی را در اینجا میگیریم.

وب‌نوشت در وردپرس.کام.